کاش اونقدر خوب بودم که هر ثانیه داشتمت
تو قلبم
ذهنم
جلو چشمم
کاش همیشه داشتمت و با اعمالم خودم و محروم
نمیکردم ..
به قول شیخ
تو همون رویای جمیل منی ...
اگه ولم کنی کجا برم اخه..
کیو دارم اخه
دار و ندارمی اخه..
کاش همون قدر که سر دیدن قسمت آخر سقوط ... اسم تو ذکر لبم بود
تو بقیه ی روز ها هم باهات نجوا میکردم ...
یاد حرف استاد شجاعی میفتم
میگفت اضطرار یعنی حس کنی داغش کوچه بغلیه
و من هیچوقت معنی این حرف و نمیفهمم...
تو قسمت آخر سقوط وقتی پسر بچه هه از ماشین افتاد پایین، قلبم ریخت ...
بچه هه خودش پرید
اخه کوچیک بود
نمی فهمید
یهو افتاد ..
مامانش چقدر مویه کرد ...
چقد من بود پسر بچه هه
درست همون وقت هایی که از سر نفهمی و با اختیار
خودم و از تو بغلت میندازم پایین
وقتی میفتم از بغلت، درد داره
خیلی ...
زخمی میشم
روحم
قلبم
جسمم
همه جام زخمی میشه
گریه میکنم و...
اما دیدی اخرش ..
مامانه دلش طاقت نیورد
برگشت رفت دنبال بچش
پیداش کرد تو بیابون
بغلش کرد ....
میدونم که دوباره بغلم میکنی ..
میدونم ...
ولی اصلنشم قبول نیست
فانوسیا و
کاکتوسیا میرن کربلا
همه میرن همههه،
منم نشسته ام به در نگاه میکنم ...
ی خونه ی نقلیه کوچولو، با گلیم فرش های سرخ و گل های سبز و گلدون های رنگی، با بیرق های طرح داره آسمونی، ی پنجره ی بزرگ با پرده های حریره سفید ، بوی خوش نرگس و یاس و عود
لوکیشن ؛ نجفاشرف.
#نیازمندی
برآمده از دل...
ی خونه ی نقلیه کوچولو، با گلیم فرش های سرخ و گل های سبز و گلدون های رنگی، با بیرق های طرح داره آسمون
حالا اون سه خطه بالا هم نشد،
لوکیشن همون باشه، باقیش حله:)