نفور « rman , kade »
«ــــ:ــــ»
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها
هنوز نفهمیده ام
دریا که میروم چرا
یاد تو می افتم!
همسایه ۵۰ تا فور پاکیدم،بسته دیگه خسته نشدی؟ریزش داشتم بفهم±
بدون شوخی یک فور دیگه =۵۰گیف داخل چنلت.
#پیویغرنزنچرامننکردممننبودمعزلمیکنم!
#فورنی
پارت ۳۹ | حرفهای پدر
بعد از اون شب خواستگاری پدر رها به یاد حرف های اراد افتاد ، پیش خودش گفت بزار از رها هم بپرسم ببینیم اون چه حسی نسبت بهش دارد.
پدر رها از او پرسید:
«واقعاً دوستش داری؟»
رها: با خجالت سرش را پایین انداخت .
پدر:بحث یک عمر زندگیه با من رو راست باش
رها:بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
پدر: پس باید مطمئن بشم که خوشبختت میکنه.
رها پدرش را بغل کرد.
رها: فقط بهم فرصت بده.