هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
من ظرفها رو میشورم، توهم زندگیم رو بشور مامان. به لجن کشیده شده.
صبح از شدت گرما از بالا اومدم پایین جلوی در حیاط خوابیدم . هوای خنک و سرد شیش صبحی زد تو صورتم . بالاخره لبخند . بالاخره داریم از چله گرمای تابستون گذر میکنیم . 🤭
از همینجا برای همه کنکوریا دعا فوت میکنم . قلب منید همتون . موفقیتتونو ببینم نازبلا ها😭😭.
رفتم سر رسید بگیرم فروشنده برگشت گفت نداریم ، امسال کمبود کاغذه کم سر رسید چاپ میشه . خواستم بگم تف تو بخت من که تا تصمیم گرفتم زندگیمو تغییر بدم کمبود سر رسید شد . بخدا خود کائنات هم نمیخوان من آدم شم .
دیشب ساعت یک شب پنج نفری گرد نشسته بودیم ، تخمه میخوردیم و صحبت میکردیم . نتیجه این جلسه نصف شبی خانوادگی هم این شد که تف تو فامیل جماعت .