امروز ناهار قرمه سبزی بود،خودم سفره رو با تمام سلیقم چیدم و غذا رو کشیدم تازه ظرفاشم شستم🎀.
بچه ها خاک برسرم.
عین اسکلا نصف شبی وقتی همه خوابیدن پاشدم رفتم حموم ،بد زیر دوش که بودم که یهو یه چیزی ترق افتاد قلبم وایساد .
برگشتم دیدم سردوش افتاده و ترق صدا داده😭 .شاید بگید خب اینکه چیزی نیس .ولی بدبختی من دو برابر شد اینجا .چونکه سرم کفی بود حمومم سرد سر دوشم سرجاش نمیرفت .عین خری بودم که تو گل گیر کرده ،همم خوابیده بودن نمیتونستم کسیو بیدار کنم . آخرش مامانم پاشد اومد درستش کرد ولی خدا نصیر گرگ بیابون نکنه .
امشب پلنAمون فقط گریس .پس نجات دهنده تو آینه کو،لعنتی من اینجا فقط یه آدم چلوس باقالی زوار در رفته میبینم .