جانان؛
☆
امروز آبی بود ، مدرسه و حال و هوای مشهد ، بالش خونه مادر بزرگ الینا ، اسم فامیل زنگ آخر ، قطعی برق ، زنگ زدن به آبجی ، دلتنگی واسه مشهد ، جوراب ابری تا زانو ، خواب شیرین ، کلاس زبان ، حدیث و دلقک بازیاش ، برچسبا ، مزون سما ، عباها ، رویال ، کت و شلوار مشکی ، چهار راه سعدی ، مطب دکتر ، داروخانه ، دور دور تو خیابون ، چیپس و چای ، شکلات جادویی ، شیرکاکائو ، سرآشپز فاطمه ، ترشی کَلَم ، قسمت آخر دودکش ، مشهد و سوئیت آبجی و عمویینا ، حال و هوای عید ، و بله اولین روز اسفند ماچ ماچی .
اینا همش نشونس ، امروز صب که رفتیم مدرسه همینکه پامو گذاشتم تو ساختمون مدرسه صدای آمده ام شاه پناهم بده پخش شد ، بعدش وسط زنگ تقیلو گفت صلوات خاصه امام رضارو پخش کن بعدشم که پسرعموم از کنار ضريح بهم زنگ زد و فقط میتونم بگم گریه گریه گریه گریه و گریه .
اگه بخوام از میزان اسکل بودن من و الینا بگم فقط همین که یه خخخ ساده باعث شد جر بخوریم و از خنده عربده بکشیم.
فهمیدم که من رسما هیچچچ سپر دفاعی بجز مسخره بازی
برای مبارزه با استرس ، بدبختی، بی پولی و مشکلاتم، ندارم.
این اصلا منطقی نیس که هوا داره گرم میشه و اون سرمای استخون سوز داره میره ، و خب این مسئله غمگینم میکنه چون تحمل هوای گرم رو ندارم ، ای کاش بعد اسفند دوباره فلش بک میزدیم پاییز یک مهر و سرمای هوا😭.