من واقعا تا سیر نباشم نمیتونم فکر کنم، یعنی هرکاری بخوام انجام بدم، اول مغزم از معدهم میپرسه: هی سیری؟
خواهرم داره به تمام غلطایی که تو کل زندگیش کرده اعتراف میکنه ، حقایق عجیبی داره برملا میشه .
با اعترافات خواهرم تازه متوجه شدم که اون همه وسیله ها و لباسای که فکر میکردم گم و گورشون کردم یا یه جا انداختم چی شدن .