هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
-"به کدوم دلیل من باید از ی جوجه آسیایی بترسم؟" +"به همون دلیل که الان زنده ای." سم آهی کشید و گفت:"یعنی می گی می تونست من رو بکشه؟احمقی؟این دنیای منه،من زیر و بم این دنیا رو کنترل می کنم،حتی نفس کشیدن اون به کد هایی که من ساختم وابسته اس،اون نمی تونه توی دنیا ی خودم جلوی روم وایسته." مایک که دید کاری از دستش بر نمی آید و نمی تواند سم را متقاعد کند.صندلی اش را دوباره به سمت صفحه نمایش رایانه اش-مانیتور کامپیوتر-اش چرخاند و زیر لب گفت:"اگه دو صفحه از اون کتاب کوفتی رو می خوندی به جایی بر نمی خورد." مایک برای خود تکرار کرد:شاید اگر اگر آن کتاب را می خواند،می فهمید که آن "جوجه آسیایی" توی دنیایی که به او تعلق نداشته هم توانسته دوام بیاورد و دشمن را در زمین خودش شکست بدهد.شاید کمی بیشتر در مورد کارهای او نگران می شد و شاید از اینکه او را مدام دست کم بگیرد دست بردارد.
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
**ولی موقع دیدن بعضیاشون حتی فقط با دیدن چهرشون بدون هیچ حرکتی حرصم می گیره و می خوام اونها رو به صد روش معلوم و نا معلوم شکنجه و نابود کنم
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
دوست دارم برم براشون کار کنم ولی خب-
اتاقآسوکا"
دوست دارم برم براشون کار کنم ولی خب-
من رفته بودم سایتشون بخاطر اعلامیه های استخدام قلبم فشرده میشد-
دنیا به جایی خواهد رسید که افراد باهوش از حرف زدم منع می شوند تا باعث رنجش احمق ها نشوند.
اکنون دقیقا همان دوران است..
-فئودور داستایوفسکی