"من قَبْلِكِ كان العالمُ نثراً
ثم أتيتِ فكان الشِّعْرْ"
٬پیش از تو جهان نثر بود، آمدی؛
شعر شد..
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان آدمیان،
هندسهیِ حیات مرا در هم میریزی
پا برهنه به جهان کوچکم وارد میشوی،
در را میبندی
و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست میدارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
ورق بازی کنی..
و اعتراضی نمیکنم؟