با خودم اینجوری بستم که هیچ پرتی تو زمانم نداشته باشم. مسیر خونه تا حرمو آل یاسین سوار کردم رو سخنرانی، عاشورا ریختم، پادکست و.. گوش دادم ولی بازم جا داشت بعد به این نتیجه رسیدم انقد که میگم وقت ندارم وقت ندارم فیلم تکراری مغزمه.
۲۴ ساعت اگه حال بدی نکنه، خیلی بیشتر از ظرفیتم میتونه بازدهی داشته باشه و الان میفهمم واقعا از تو پرتی های زندگی من میشه ۲،۳ تا زندگی دیگ کش رفت ..
این خیلی بده که تو خونه هیشکی نیس که من بتونم تربیتش کنم. دیگ از خیر داداشام که گذشتم ماشالا ناشاخولی شدن واسه خودشون. منظورم یه بچه کوچیکه از اینا که دستشو بگیرم باهم پاشیم بریم هیئت، ببرم براش گل بخرم، رسپی انواع غذاهارو درست کنم اون تست کنه، نصفه شب بشینه کنارم براش کتاب بخونم، معتادش کنم به چای خوردن، هربار که میرم کتابخونه اونم ببرم، دیوونه حرم رفتنامون باشه، از بچگی یادش میدم زیاد بنویسه و زیاد کتاب بخونه همه چیم بخونه، عادتش بدم به قوز نکردن، روزی دوبار مسواک زدن، حتما شونه کردن موهاش اگرم دختر بود واسش لاک میزنم، بشینه باهم قرآن بخونیم، شبا کنار خودم بخوابونمش. کلا میدونی من دیوونه این جنگولک بازیام؛ منتها کسی نیس که روش اینارو عملی کنم.
خوش به حال بچه آینده م که قراره مامانی مث من داشته باشه. بوس بهم (:
و من عمیقاً عاشق اون آدمیام که کتابها رو با بند بند وجودش نفس میکشه. از تیکههای مورد علاقهاش برام عکس میفرسته و میشینیم راجع به کتابها با هم حرف میزنیم.
اینجوریه که از لابه لای حرفهاش، پنجرههای جدیدی از علاقهمندیهاش به روم باز میشه؛ میفهمم از چی خوشش میاد و از چی نه، و هی بیش از پیش درگیرش میشم :)
اصن منکه فک میکنم خدا حاج حسینو شهید نکرده تا به واسطه اون مارو به خودش نزدیک کنه تا آدم شیم تا بفهمیم زندگی یعنی چی
یه بغل محکم از من به خدا به خاطر خلق حاج حسین و همه شهیدا :))))))))
هر وقت رسیدی به روضه ای که تاحالا با اون روضه گریه نکردی حتما براش گریه کن. چون اینطوری میتونی وقتی رسیدی محضر ابی عبدالله بگی آقا نشد من یه روایت از داغ تو بشنوم و اشک نریزم ..