*﷽*
در معرکه عملیات رمضان ، آتش دشمن توان پیشروی را از بچه ها گرفته بود.از هر طرف گلوله می آمد.
عراقی ها با توپ وخمپاره و کالیبر و گلوله ی مستقیم تانک خاکریز را می کوبیدند. بچه ها به خاکریز چسبیده بودند...
ناگهان یکی از بچه ها بلند شد و میان دود وآتش و ترکش و گلوله روی خاکریز رفت. او آرپی جی را به سوی نزدیک ترین تانک نشانه رفت و شلیک کرد.
تانک در آتش سوخت...
خودم را به اولین کسی که روی خاکریز بود رساندم. جوان لاغر اندامی بود که موقع صحبت کردن ، چشم به زمین می دوخت.
پرسیدیم اهل کجایی؟گفت : رفسنجان
سوال کردم : اسمت چیست؟ علی عابدینی.
وقتی از گردان و گروهانش پرسیدم ، چشمم به چشمش افتاد.شجاعت را در نگاهش دیدم. بعدا او را فرمانده گردان انتخاب کردم و هیچ وقت از این انتخاب پشیمانم نکرد.
📚 : حاج قاسم_۲
#شهید_علی_عابدینی
#یاد_عزیزشان_باصلوات
╭─┅🍃🌺🍃┅─╮
@galeriyasrazeghi گالریاس
╰─┅🍃🌺🍃┅─╯
*﷽*
#در_محضر_شهدا
سیره عملی شهدا
از طرف محل كار ( وزارت كشور) وسيله ای برای اياب و ذهاب در اختيار سعيد قرار داده بودند كه ايشان از اين وسيله فقط در مسير اداره تا منزل استفاده می كردند و حتی شبها به من می گفت: كه شما ماشين خودتان را بيرون بگذاريد ( داخل كوچه ) من ماشين بيت المال را در حياط پارك كنم.
و با توجه به اهميتی كه آقا سعيد به نماز جماعت قائل بودند اگر نزديك اذان مغرب به جلوي مسجد می رسيد توقف نمی كردند ، بلكه ماشين را در حياط خانه پارك می نمودند و با موتور گازی به اتفاق هم به نماز جماعت می رفتيم.
راوی: پدر شهید
#شهید_سعید_عالیانی
#یاد_عزیزشان_باصلوات
╭─┅🍃🌺🍃┅─╮
@galeriyasrazeghi گالریاس
╰─┅🍃🌺🍃┅─╯