eitaa logo
گالریاس
619 دنبال‌کننده
15.5هزار عکس
14.8هزار ویدیو
133 فایل
ارتباط با مدیر @Zahra_askarifar خوش اومدین به کانال خودتون گالریاس گالریاس یه کانال تلفیقی و متنوعه برا خاص پسندان کپی از مطالب کانال با ذکر صلوات برای ظهور آقا صاحب الزمان عج جایز است. 😉 یه اصفهونه و یه گالریاس 😉 ✅تبادل بنر آری ❌تبادل ادمینی
مشاهده در ایتا
دانلود
*﷽* در معرکه عملیات رمضان ، آتش دشمن توان پیشروی را از بچه ها گرفته بود.از هر طرف گلوله می آمد. عراقی ها با توپ وخمپاره و کالیبر و گلوله ی مستقیم تانک خاکریز را می کوبیدند. بچه ها به خاکریز چسبیده بودند... ناگهان یکی از بچه ها بلند شد و میان دود وآتش و ترکش و گلوله روی خاکریز رفت. او آرپی جی را به سوی نزدیک ترین تانک نشانه رفت و شلیک کرد. تانک در آتش سوخت... خودم را به اولین کسی که روی خاکریز بود رساندم. جوان لاغر اندامی بود که موقع صحبت کردن ، چشم به زمین می دوخت. پرسیدیم اهل کجایی؟گفت : رفسنجان سوال کردم : اسمت چیست؟ علی عابدینی. وقتی از گردان و گروهانش پرسیدم ، چشمم به چشمش افتاد.شجاعت را در نگاهش دیدم. بعدا او را فرمانده گردان انتخاب کردم و هیچ وقت از این انتخاب پشیمانم نکرد. 📚 : حاج قاسم_۲ ╭─┅🍃🌺🍃┅─╮ @galeriyasrazeghi گالریاس ╰─┅🍃🌺🍃┅─╯
*﷽* سیره عملی شهدا از طرف محل كار ( وزارت كشور) وسيله ای برای اياب و ذهاب در اختيار سعيد قرار داده بودند كه ايشان از اين وسيله فقط در مسير اداره تا منزل استفاده می كردند و حتی شبها به من می گفت: كه شما ماشين خودتان را بيرون بگذاريد ( داخل كوچه ) من ماشين بيت المال را در حياط پارك كنم. و با توجه به اهميتی كه آقا سعيد به نماز جماعت قائل بودند اگر نزديك اذان مغرب به جلوي مسجد می رسيد توقف نمی كردند ، بلكه ماشين را در حياط خانه پارك می نمودند و با موتور گازی به اتفاق هم به نماز جماعت می رفتيم. راوی: پدر شهید ╭─┅🍃🌺🍃┅─╮ @galeriyasrazeghi گالریاس ╰─┅🍃🌺🍃┅─╯