خودسازے و تࢪڪ گناھ
✨🌱✨🌱✨🌱✨ #سلام_بر_ابراهیم #قسمت_بیستو_هفتم به ابراهيم که تا آن موقع نمي شــناختمش گفتم: رفيق، اي
✨🌱✨🌱✨🌱✨
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت_بیستو_هشتم
پورياے ولی
راوے: ايرج گرائي
مسابقات قهرماني باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جايزه نقدے مي گرفت هم به انتخابي ڪشــور میرفت.
ابراهيم در اوج آمادگي بود. هرڪس يڪ مسابقه از او مي ديد اين مطلب را تأييد میڪرد.
مربيان مي گفتند: امسال در ۷۴ ڪيلو ڪسي حريف ابراهيم نيست.
مسابقات شروع شــد.
ابراهيم همه را يڪي يڪي از پيش رو برميداشت. با چهار ڪشتي ڪه برگزار ڪرد به نيمه نهائي رسيد.
ڪشتي ها را يا ضربه میڪرد يا با امتياز بالا مي ُبرد.
به رفقايم گفتم: مطمئن باشــيد، امسال يه ڪشتي گير از باشگاه ما میره تيم ملي. در ديدار نيمه نهائي با اينڪه حريفش خيلي مطرح بود ولي ابراهيم برنده شد.
او با اقتدار به فينال رفت.
حريف پاياني او آقاے «محمود.ك» بود. ايشان همان سال قهرمان مسابقات ارتش هاے جهان شده بود.
قبل از شروع فينال رفتم پيش ابراهيم توے رختڪن و گفتم: من مسابقه هاے حريفت رو ديدم.
خيلي ضعيفه، فقط ابرام جون، تو رو خدا دقت ڪن. خوب ڪشتي بگير، من مطمئنم امسال برا تيم ملي انتخاب مي شي.
مربي، آخرين توصيه ها را به ابراهيم گوشــزد میڪرد.
در حالی ڪه ابراهيم بندهاے ڪفشش را مي بست. بعد با هم به سمت تشڪ رفتند.
✍ادامه دارد....
شهدا را یاد ڪنید با ذڪر صلوات
✨🌱✨🌱✨🌱✨
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم