خودسازے و تࢪڪ گناھ
✨🌱✨🌱✨🌱✨ #سلام_بر_ابراهیم #قسمت_دویستُ_شانزدهم تفحص راوی: سعيد قاسمي و راوي دوم خواهر شهيد ســ
✨🌱✨🌱✨🌱✨
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت_دویستُ_هفدهم
پس از آن گروهي به نام تفحص شهدا شكل گرفت كه در مناطق مختلف مرزي مشغول جستجو شدند.
عشق به شهداي مظلوم فكه، باعث شد كه در عين سخت بودن كار و موانع بسيار، كار در فكه را گسترش دهند. بسياري از بچه هاي تفحص كه ابراهيم را مي شناختند، می گفتند:
بنيان گذار گروه تفحص، ابراهيم هادي بوده. او بعد از عمليات ها به دنبال پيكر شهدا مي گشت.
پنج ســال پس از پايان جنگ، بالاخره با ســختي هاي بسيار، كار در كانال معروف به كميل شروع شد.
پيكرهاي شهدا يكي پس از ديگري پيدا مي شد.
در انتهاي كانال تعداد زيادي از شــهدا كنار هم چيده شــده بودند.
به راحتي پيكرهاي آن ها از كانال خارج شد،
اما از ابراهيم خبري نبود!
علي محمودوند مسئول گروه تفحص لشکر بود.
او در والفجر مقدماتي پنج روز داخل كانال كميل در محاصره دشمن قرار داشت.
علي خود را مديون ابراهيم مي دانســت و مي گفت: كســي غربت فكه را نمي داند،
چقدر از بچه هاي مظلوم ما در اين كانال ها هســتند.
خاك فكه بوي غربت كربلا مي دهد.
يك روز در حين جســتجو، پيكر شــهيدي پيدا شد.
در وســايل همراه او دفترچه يادداشــتي قرار داشت كه
بعد از گذشت ســال ها هنوز قابل خواندن بود.
در آخرين صفحه اين دفترچه نوشــته بود: «امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم.
آب و غذا را جيره بندي كرده ايم.
شهدا در انتهاي كانال كنار هم قرار دارند.
ديگر شهدا تشنه نيستند.
فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه!»
بچه هــا با خواندن اين دفترچه خيلي منقلب شــدند
و باز هم به جســتجوي خودشان ادامه دادند. اما با وجود پيدا شدن پيكر اكثر شهدا،
خبري از ابراهيم نبود.
مدتي بعد يكي از رفقاي ابراهيم براي بازديد به فكه آمد.
✍ادامه دارد...
شهدا را یاد ڪنیم با ذڪر صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
🍃🌼