خودسازے و تࢪڪ گناھ
✨🌱✨🌱✨🌱✨ #سلام_بر_ابراهیم #قسمت_صدو_نودُسوم فکه آخرين ميعاد راوی: علی نصرالله نيمه شــب بود كه آ
✨🌱✨🌱✨🌱✨
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت_صدو_نودُچهارم
حاجي هم گفت: الان نيروها به چند سپاه تقسيم شدند.
هر چند لشکر يك سپاه را تشكيل مي دهد.
حاج همت شــده مسئول سپاه يازده قدر. لشــکر
72 هم تحت پوشش اين سپاهه، كار اطاعات يازده قدر را هم به ما سپردند.
عصر همان روز ابراهيم حنا بست.
موهاي سرش را هم كوتاه و ريش هايش را مرتب كرد.
چهره زيباي او ملكوتي تر شده بود. غروب به يكي از ديدگاه هاي منطقــه رفتيم.
ابراهيم با دوربين مخصوص، منطقــه عملياتي را مشــاهده مي كرد.
يك ســري مطالب را هــم روي كاغذ مي نوشت.
تعدادي از بچه ها بــه ديدگاه آمدند و مرتب مي گفتند: آقا زودباش! ما هم مي خواهيم ببينيم! ابراهيم كه عصباني شده بود داد زد: مگه اينجا سينماست؟!
ما براي فردا بايد دنبال راهكار باشيم، بايد مسير حركت رو مشخص كنيم.
بعد با عصبانيت آنجا را ترك كرد.
مي گفت: دلم خيلي شور مي زنه!
گفتم: چيزي نيست، ناراحت نباش.
پيش يكي از فرمانده هان ســپاه قدر رفتيم.
ابراهيم گفت: حاجي، اين منطقه حالت خاصي داره.
خاك تمام اين منطقه رملي و نرمه! حركت نيرو توي اين دشت خيلي مشكله، عراق هم اين همه موانع درســت كرده، به نظرت اين عمليات موفق مي شه؟!
فرمانده هم گفت: ابرام جون، اين دســتور فرماندهي است،
به قول حضرت امام: ما مأمور به انجام تكليف هستيم، نتيجه اش با خداست.
٭٭٭ فــردا عصــر بچه هــاي گردان هــا آمــاده شــدند.
از لشــکر 72 حضرت رسول صل الله علیه وآله وسلم يازده گردان آخرين جيره جنگي خودشان را تحويل گرفتند.
✍ادامه دارد...
☀️ ☀️ ☀️
شهدا را یاد ڪنیم با ذڪر صلوات⚘
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»