خودسازے و تࢪڪ گناھ
✨🌱✨🌱✨🌱✨ #سلام_بر_ابراهیم #قسمت_صدو_هشتادُیکم گفت: پشت پارک چهل تن انتهای کوچه منزل کوچکی بود که د
✨🌱✨🌱✨🌱✨
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت_صدو_هشتادُدوم
خمس
راوی: مصطفی صفار هرندی
از علمایی که ابراهیم به او ارادت خاصی داشت.مرحوم حاج آقا هرندی بود.
این عالم بزرگوار غیر از ساعات
نماز مشغول شغل پارچه فروشی بود.
اواخر تابستان سال ۱۳۶۱ بود. همراه ابراهیم خدمت حاج آقا رفتیم.
مقداری پارچه به اندازه دو دست پیراهن گرفت. هفته بعد موقع نماز دیدم که ابراهیم آمد مسجد و رفت پیش حاج آقا من هم رفتم ببینم چه شده
ابراهیم مشغول حساب سال بود و خمس اموالش را حساب میکرد.
خندم گرفت اون برای خودش چیزی نگه نمیداشت. هرچه داشت خرج دیگران میکرد.
پس میخواهد خمس چه چیزی را حساب کند؟
حاج آقا حساب سال را انجام داد و گفت:
خمس شما ۴۰۰ تومان میشود
بعد ادامه داد: من با اجازهای که از آقایان مراجع دارم و با شناختی که از شخص
شما دارم آن را میبخشم.
اما ابراهیم اصرار داشت که این واجب دینی را پرداخت کند.
بالاخره خمس را پرداخت کرد.
✍ادامه دارد....
http://eitaa.com/joinchat/2374696992C9e217bcccd