خودسازے و تࢪڪ گناھ
🌻 ✨🌱✨🌱✨🌱✨ #سلام_بر_ابراهیم #قسمت_چهلو_سوم شــب بود ڪــه با ابراهيم و ســه نفراز رفقا رفتيم مسـ
✨🌱✨🌱✨🌱✨
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت_چهلو_چهارم
۱۷ شهريور
راوی: امير منجر
صبح روز هفدهم بود. رفتم دنبال ابراهيم. با موتور به همان جلســه مذهبي رفتيم.
اطراف ميدان ژاله ( شهدا ).
جلسه تمام شد. سر و صداے زيادے از بيرون مي آمد. نيمه هاے شب حڪومت نظامي اعلام شده بود.
بسيارے از مردم هيچ خبرے نداشتند.
سربازان و مأموران زيادے در اطراف ميدان مستقر بودند.
جمعيــت زيادے هم به ســمت ميــدان در حرڪت بود.
مأمورهــا با بلندگو اعلام مي ڪردند ڪه: متفرق شويد.
ابراهيم سريع از جلسه خارج شد
بلافاصله برگشت و گفت: امير، بيا ببين چه خبره؟!
آمدم بيرون. تا چشــم ڪار مي ڪرد از همه طرف جمعيت به ســمت ميدان مي آمد.
شــعارها از درود بر خميني به ســمت شــاه رفته بود. فرياد مرگ بر شــاه طنين انداز شده بود.
جمعيت به ســمت ميدان هجوم مي آورد. بعضيها مي گفتند: ساواکي ها از چهار طرف ميدان را محاصره ڪرده اند و...
لحظاتي بعد اتفاقي افتاد ڪه ڪمتر ڪسي باور ميڪرد! از همه طرف صداے تيراندازے مي آمد. حتي از هلي ڪوپترے ڪه در آســمان بود و دورتر از ميدان قرار داشت.
ســريع رفتم و موتــور را آوردم.
از يــڪ ڪوچه راه خروجــي پيدا ڪردم. مأموري در آنجا نبود.
ابراهيم سريع يڪي از مجروح ها را آورد.
✍ادامه دارد...
شهدا را یاد ڪنید با ذڪر صلوات
✨🌱✨🌱✨🌱✨
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
━━━ ━━━ ━━━ ━━━