«اینجا مرکز دنیاست»
قسمت دوم
محله زنده شده بود. اما این بیداری، به مذاق همه خوش نمیآمد.
دیوار فروریختهی مشهدی اکبر، حالا به نمادی در محله تبدیل شده بود؛ نماد یک «ما» شدن که پیش از آن غریبه مینمود. بچهها با ذوق، کنارش چند بوته گل شمعدانی کاشته بودند و زنها هر عصر روی سکوی کوچکی که حسین بنا کنارش ساخته بود، مینشستند و درددل میکردند. این همبستگی، طعم شیرینی داشت، اما هر تغییر شیرینی، ذائقهها را به شکل متفاوتی قلقلک میدهد.
چالش اصلی زینب خانم، یک فرد یا یک دشمن مشخص نبود؛ بلکه «عادت» بود. عادت به بیتفاوتی، عادت به سرگرم شدن با هیچ، عادت به گذران عمر بدون هدف. او با نگرانی میدید که آن شور و هیجان اولیه که پس از ساخت دیوار در رگهای محله دویده بود، کمکم در روزمرگی و رخوت حل میشود. جوانها دوباره به کنج کوچهها و دنیای مجازی موبایلهایشان پناه میبردند و زنها، دوباره در چرخهی بیپایان دغدغههای خانه گم میشدند.
زینب خانم میدانست که برای پایدار کردن این بیداری، باید خوراک فکری و روحی برای محله فراهم کند. کار فرهنگی، مثل باغبانی بود؛ صبوری میخواست و مراقبت دائم. نمیشد یک بذر پاشید و به امید باران رهایش کرد.
یک روز عصر، در حالی که در حیاط خانهاش چای مینوشید و به بازی بچهها در کوچه نگاه میکرد، تصمیمش را گرفت. او باید از نزدیکترین و در دسترسترین نقطه شروع میکرد: از دنیای زنها و دخترها.
ادامه دارد...
@ghaaf_ir
https://eitaa.com/joinchat/3503096652C89bdad01e9
«اینجا مرکز دنیاست»
قسمت سوم
زینب خانم سینی چای بهاره را وسط حیاط گذاشت و کنار دخترها روی تخت چوبی نشست. چند روزی از ماجرای دیوار میگذشت و هنوز برق هیجان در چشمهایشان بود.
«خب، تعریف کنید ببینم.» زینب خانم به جای شروع یک بحث جدی، با لبخند پرسید: «وقتی دیوار رو رنگ میزدیم، چه حسی داشتین؟ بهترین قسمتش چی بود؟»
مریم، که از همه پرشورتر بود، گفت: «اونجاش که همه با هم بودیم. حس میکردم دیگه تنها نیستیم.» سمیرا، دانشجوی مدیریت، اضافه کرد: «دقیقاً! حس قدرت داشت. انگار اگه بخوایم، هر کاری میتونیم بکنیم.»
زینب خانم سرش را به تأیید تکان داد. «قشنگترین حس دنیا همینه… حسِ “با هم بودن”. اما این حس مثل آتیشه، اگه بهش هیزم نرسونی خاموش میشه. حالا به نظرتون، هیزمِ این آتیش چیه؟ چطور میتونیم این “با هم بودن” رو دائمی کنیم؟»
دخترها به فکر فرو رفتند. این بار سوال، کلی و انتزاعی نبود؛ یک چالش عملی بود.
«باید بیشتر همدیگه رو ببینیم!»
«اما همینطوری دور هم جمع بشیم که چی بشه؟ مثل مهمونیهای خاله زنکی میشه…»
اینجا بود که سمیرا گفت: «باید هدف داشته باشه. هر دورهمی باید یک خروجی مفید داشته باشه.»
ناگهان انگار جرقهای در ذهن همه زده شد. ایدهها شروع به شکل گرفتن کرد. زینب خانم فقط گوش میداد و با سوالهای کوتاه، بحث را هدایت میکرد.
«پس… یک دورهمی هفتگی… که فقط برای گپ زدن نیست… بلکه برای یاد گرفتن و قویتر شدنه… درسته؟» زینب خانم جمعبندی کرد. «یک اسم هم براش بذاریم که هدفمون توش باشه.»
مریم با هیجان گفت: «چیزی که ما رو به هم وصل کنه… مثل حلقهی وصل!»
نام به دل همه نشست. زینب خانم خندید. «عالیه! خودشه. خب، این شد طرح کلی. حالا فرماندههای اجرایی این حلقه کیا هستن؟» او با نگاهی نافذ به تکتکشان، ادامه داد: «من دیگه سنی ازم گذشته، شماها باید میدوندار باشید. سمیرا جان، تو که مدیریت خوندی، مسئول برنامهریزی و هماهنگی با مربیها. مریم جان، تو که روابط عمومیت عالیه، مسئول خبررسانی به زنها و دخترهای محله. بقیه هم کمک دست این دو نفر. منم مثل یک پشتیبان کنارتون هستم. قبوله؟»
دخترها که حالا یک مسئولیت واقعی و جدی به عهده گرفته بودند، با انرژی مضاعفی سر تکان دادند. «حلقهی وصل» دیگر فقط یک ایده نبود؛ ماموریت شخصی آنها بود. اولین جلسه، با مدیریت خودشان، برای هفتهی بعد و با موضوع آموزش کیکپزی توسط خانم کبیری برنامهریزی شد؛ حلقهای برای وصل کردن مهارت یک زن به نیاز زنی دیگر.
ادامه دارد...
@ghaaf_ir
https://eitaa.com/joinchat/3503096652C89bdad01e9
«اینجا مرکز دنیاست»
قسمت چهارم
جلسهی اول «حلقهی وصل» با مدیریت دختران، فراتر از انتظار موفق بود. بوی کیک خانگی در کوچه پیچیده بود و صدای خندهی زنان، فضا را پر کرده بود. سمیرا با دقت نکات را یادداشت میکرد و مریم از لحظات شاد عکس میگرفت تا بقیه را هم ترغیب کند.
اما موفقیت، منتقدانی هم دارد. چند روز بعد، آقای قاسمی، مهندس بازنشسته اداره برق که به غر زدنهایش معروف بود، جلوی زینب خانم را گرفت.
«حاج خانوم، این چه برنامهایه؟ زن من جای ناهار درست کردن، داره مواد اولیه رو برای کیکپزی هدر میده! این کارها فایدهای نداره!»
زینب خانم با آرامش لبخندی زد. «اتفاقاً آقای قاسمی، قراره فایده هم داشته باشه. خانم شما باسلیقهست و مطمئنم به زودی میتونه سفارش هم بگیره.» بعد، هوشمندانه بحث را عوض کرد: «راستی، این هفته سمیرا جان قراره در مورد مدیریت خرج خانه و مصرف بهینه برق صحبت کنه. شما که در این زمینه استاد هستین، افتخار میدین چند دقیقه تشریف بیارین و از تجربهتون برای خانمها بگین؟ حضور یک متخصص مثل شما، به جلسه ما اعتبار میده.»
آقای قاسمی که برای اعتراض آمده بود، کاملاً خلع سلاح شد. از اینکه “متخصص” خطاب شده بود، قند در دلش آب شد و با مِن و مِن قبول کرد.
آن هفته، آقای قاسمی با جدیت در جلسه حاضر شد و نیم ساعت دربارهی اهمیت استفاده از وسایل برقی کممصرف و راهکارهای کاهش هزینه برق صحبت کرد. از آن به بعد، نه تنها یکی از حامیان جلسات شد، بلکه همسرش هم با اعتماد به نفس بیشتری شرکت میکرد. زینب خانم به دخترها یاد داد: «برای مقابله با مخالف، نباید مقابلش بایستی؛ باید او را بخشی از راهحل کنی.» این اولین پیروزی استراتژیک آنها بود.
ادامه دارد...
@ghaaf_ir
https://eitaa.com/joinchat/3503096652C89bdad01e9
قاف | مدرسهٔ مجازی نجات
«اینجا مرکز دنیاست» قسمت چهارم جلسهی اول «حلقهی وصل» با مدیریت دختران، فراتر از انتظار موفق بود.
سلام و ظهر بهخیر از یکی از روزهای سرد پاییز 🍂
میدونم تا حالا بارها دلت خواسته مثل زینب نبض محله رو دست بگیری.
با قصهی زینب همراه باش چون کلی تجربه داره که میتونی تو مدرسه و محله و پایگاه و مسجد ازش استفاده کنی.
این قسمت
خیلی کوتاه قراره یاد بگیری چطوری با کسی که کاراتو نقد میکنه و مخالفت میکنه مواجه بشی و اونو بیاری تو تیم خودت.
نظر یا پیشنهادتون رو میخونیم و جواب میدیم: @fateh_ghaaf
«اینجا مرکز دنیاست»
قسمت پنجم
صدای همهمهی خانمها و دخترها و عطر چای همه جا را پر کرده بود. هر جلسه پذیرایی ساده بود اما به جان و دل بچهها مینشست. همه سخت مشغول بودند و هرکس متناسب با سن و توانمندیاش کاری میکرد. یکی در حال دوختن آستر یک پالتو بود و یکی هم روی کوسن چهلتکهای که جلسهی قبل آموزش داده بودند، کار میکرد.
ناگهان سمیرا که روی یک سجاف سخت کار میکرد، چرخ را متوقف کرد و سوزن را در پارچه رها کرد. سرش را بلند کرد و مستقیم به زینب خانم نگاه کرد.
«زینب خانوم، یه چیزی بگم؟»
«جانم سمیرا، بگو.»
«اینکه داریم یه هنر یاد میگیریم خیلی خوبه، دستمون داره راه میافته، ولی...» مکث کرد، دنبال کلمهی مناسب میگشت. «...ولی انگار فقط دستامون مشغوله. ذهنمون بیکاره. یه چیزی این تو خالیه.» و به سینهاش اشاره کرد.
زینب خانم لبخندی زد؛ نه از روی تعجب، بلکه از روی رضایت. منتظر همین لحظه بود. کنار میز سمیرا ایستاد و گفت:
«فکر میکردم که این حرف رو میزنین. جسم و روح باید با هم رشد کنن. دستای هنرمند، ذهنای روشن میخوان. خب، حالا پیشنهاد شما چیه؟»
همهمه شد. یکی گفت: «کلاس قرآن بذاریم.» دیگری گفت: «یه سخنران دعوت کنیم.»
ایدهها خوب بود، اما تکراری به نظر میرسید. در همین میان، مریم که تا آن لحظه ساکت بود و داشت با یک تکه نخ بازی میکرد، گفت:
«چرا خودمون کاری نکنیم؟ ما یه کتابخونهی خیلی خوب تو مسجد داریم!»
همه ساکت شدند تا بشنوند.
«کلی کتاب اونجاست که هیچکس سراغشون نمیره. هر هفته چندتا از بهتریناشو انتخاب کنیم و بدیم به بچههای محل. ولی نه همینطوری.»
چشمهایش از هیجان برق زد.
«اسمش رو بذاریم "پِیک دانایی". برای هر کتاب، یه کارت کوچیک درست کنیم. رو کارت برای کسی که قراره کتاب رو بگیره، یه خط بنویسیم. مثلاً بنویسیم "تقدیم به فاطمه، که مثل قهرمان این داستان جسوره." یا "برای نرگس، که میدونم از داستانای لطیف خوشش میاد."»
ایده مثل هوای تازهای در کارگاه پیچید.
زینب خانم با هوشمندی نکتهای را اضافه کرد:
«عالیه مریم جان، اینطوری مطالعهی خودمونم بیشتر میشه»
هفتهی بعد، کار شروع شد. گرد و خاک قفسههای کتابخانه تکانده شد و گنجهای فراموششده بیرون آمدند. اولین انتخاب، کتاب «خاکهای نرم کوشک» بود. دخترها با وسواس و سلیقه، کارتهای کوچکی ساختند و کتابها را به دست اولین نفرات رساندند.
تغییر، آرام اما محسوس بود. دو هفته بعد، در صف نانوایی، دو نوجوان که همیشه سرشان در گوشی بود، داشتند با حرارت در مورد شجاعت عبدالحسین برونسی با هم بحث میکردند. گوشهی حیاط مسجد، چند دختر نوجوان دیگر کتابهایشان را با هم رد و بدل میکردند. «پیک دانایی» کار خودش را کرده بود.
زینب خانم در سکوت، به جنبوجوش جدیدی که در محله راه افتاده بود نگاه میکرد. حالا «حلقهی وصل» فقط محلی برای دوخت و دوز نبود؛ داشت تبدیل به نقطهای میشد که از آن، هم هنر دستها و هم روشنایی ذهنها به کوچهها و خانهها سرریز میکرد. حرکت، تازه به نقطهی عطف خود رسیده بود.
@ghaaf_ir
https://eitaa.com/joinchat/3503096652C89bdad01e9
نکتهی قشنگ ماجرا کجا بود؟
زینب خودش نرفت بگه «بچهها بیاید کتاب بخونیم، ذهنتون خالی موندهها!»🥴
🚧اون صبر کرد تا این نیاز، از سمت بچهها گفته بشه. وقتی سمیرا با جسارت گفت «انگار یه چیزی این تو خالیه»، اون لحظه، لحظهی طلایی بود. یعنی نیاز از طرف خودِ بچهها شناسایی و اعلام شد.
⚖این کار باعث شد بچهها حس نکنن یه برنامهی اجباری بهشون تحمیل شده.
برای همینم ایدهی «پیک دانایی» اینقدر به دلشون نشست و موفق شد.
🎯اگر رابطهی کنشگر با محله
یا رابطهی مربی با متربی درست پیش بره،
خود مخاطب اظهار تشنگی میکنه.
و این «درست پیش رفتن» نیازمند آموزش داره.
🎤همراهمون باشید چون قراره به زودی دورهی کنشگری در محله شروع بشه...
نظراتتون رو زود میخونیم و جواب میدیم: @fateh_ghaaf
این چند روز، قدمبهقدم با هم پیش رفتیم و داستان شکلگیری «حلقه وصل» رو دنبال کردیم.
دیدیم چطور زینب خانم، سمیرا و مریم با دست خالی ولی با امید و فکرهای تازه، یه حرکت کوچیک رو توی محلهشون راه انداختن.
یادتونه چه اتفاقاتی افتاد؟
جلسهی سادهی کیکپزی، کمکم شد یه دورهمی صمیمی برای دوستی و رشد 🤝
آقای قاسمی که اولش حسابی مخالف بود، خودش شد یکی از پرانرژیترین حامیها 💪
و طرح «پیک دانایی» باعث شد چراغ مطالعه تو خونههای محله یکییکی روشن بشه 📒
شاید شما هم موقع خوندن این داستان با خودتون گفتین:
"کاش منم میتونستم یه همچین حرکتی تو محلهمون راه بندازم!"
"خوشبهحال زینب خانم، کاش منم اون جسارت و دانشی رو داشتم..." ☹️
"اصلاً از کجا باید شروع کرد؟ چطوری باید با مخالفتها کنار اومد؟" 🤕
✅خبر خوب این است که شما هم میتونید!
تأثیرگذاری، یک مهارت آموختنی است. زینبها، قهرمانان مادرزاد نیستند؛ اونها تکنیکها و اصول کنشگری را یاد گرفتند.
مدرسهی قاف قراره این مسیر رو هموار کنه براتون. 🚜
✨ برای اولین بار در کانال قاف، با افتخار تقدیم میکنیم: ✨
دوره جامع آنلاین: «کنشگری مؤثر زنان در محله»
(از ایده تا اجرا؛ چگونه مانند زینب محله خود را متحول کنیم؟)
این دوره یک کارگاه عملی و یک نقشه راه کامل برای تمام دختران و زنانییست که میخوان مجاهد عرصهی تبیین در فضای حقیقی باشند.
⛔️ ورود آقایان ممنوع! این دوره مخصوص بانوان است 🧕🏻
جزئیات دوره و همهی اطلاعاتی که لازمه در مورد دورهی «کنشگری زنان در محله» بدونید رو فردا براتون توضیح میدیم 📆
[قاف؛ مدرسه مجازی مجموعه نجات]
@ghaaf_ir
https://eitaa.com/joinchat/3503096652C89bdad01e9
بسم الله الرحمن الرحیم 🌱
سلام به همهی همراهان قاف
یک راست بریم سر اصل مطلب که دیشب قولشو دادیم.
قراره تو دورهی کنشگری بانوان چیا یاد بگیریم؟!
🟢روشن کردن موتور انگیزه (چرا من؟)
💡کشف رسالت شخصی و پیدا کردن جایگاه تأثیرگذاری خودتان
💡غلبه بر ترسها، خجالت و اهمالکاری
💡تکنیکهای تقویت اعتماد به نفس برای شروع یک حرکت اجتماعی
🟡جعبه ابزار یک کنشگر (چگونه شروع کنم؟)
💡آموزش عملی نیازسنجی در محله: از کجا بفهمیم مردم چه میخواهند؟
💡هنر ایدهپردازی: خلق طرحهای جذاب و کمهزینه (مانند «حلقهی وصل» و «پیک دانایی»)
💡اصول تیمسازی و شبکهسازی: چگونه افراد همفکر را پیدا و همراه کنیم؟
🟠هنر تعامل و متقاعدسازی (مواجهه با دیگران)
تکنیکهای طلایی مواجهه با افراد محله:
💡چگونه با همسایهها، زنان خانهدار و جوانان ارتباط برقرار کنیم؟
💡استراتژی برخورد با مخالفان و افراد بدبین (راز مدیریت "آقای قاسمی"ها!)
اصول مذاکره با افراد بانفوذ و مسئولین:
💡چگونه با امام جماعت، مدیر مدرسه، هیئت امنای مسجد و مسئولین شهری صحبت کنیم؟
💡روش نوشتن یک درخواست رسمی و ارائه یک طرح متقاعدکننده.
هدیهها🎁
و مزایای ویژه شرکتکنندگان در این دوره
تو مسیر سخت کنشگری در اجتماع نیاز به پشتیبان فکری و روحی دارین... مخصوصا اگر برای اولین بار دارین شروع میکنین. ما تو این دوره شما رو تنها نمیگذاریم. یعنی اینطوری نیست که شما دوره رو بگیرین و بعد رها بشین. چطوری؟
اینطوری👇
۱. عضویت در کانال VIP «ادامه داستان زینب و حلقهی وصل»:
این داستان تموم نشده! در این کانال خصوصی جدید، به صورت هفتگی، با چالشها، موفقیتها و تجربههای جدید گروه «حلقهی وصل» همراه میشین و از راهحلهای عملی اونها برای مشکلات جدید الهام میگیرین.
۲. بانک منابع کنشگری:
یک لیست کامل از منابع کاربردی در اختیار شما قرار میگیره:
📚 معرفی رمانها و کتابهای خوب: لیستی از بهترین کتابها در زمینه رشد فردی، کار فرهنگی و تربیتی و رمانهای خوب و مناسب برای مخاطبینتون در اختیارتون قرار میگیره. ما حتی جایی که به راحتی میتونید ازش تهیه کنید رو هم بهتون معرفی میکنیم.
🔎معرفی تأمینکنندگان: فروشگاهها و مراکزی که وسایل و نیازمندیهای کارهای فرهنگی (مثل لوازم برگزاری یک هیأت یا جوایز) رو با قیمت مناسبی دارند بهتون معرفی میکنیم.
۳. پشتیبانی و پرسش و پاسخ مستقیم:
در طول دوره و تا ۶ ماه بعد از اون، میتونید سوالات خودتون رو مستقیماً از اساتید دوره بپرسید و راهنمایی شخصی دریافت کنید.
۴. عضویت در گروه کنشگران قاف:
بعد از اتمام دوره گروهی با بانوان که تو محلهشون فعال شدند و تونستند دوره رو با موفقیت پشت سر بگذارند تشکیل میدیم و در کنار هم هستیم.
این دوره مناسب کیه؟ 😉
💜🧕🏻 برای هر دختری که پر از انرژیه و میخواد در محیط اطرافش تأثیرگذار باشه.
🟪🧕🏻برای هر بانویی که دغدغهی فرهنگی و اجتماعی دارد و به دنبال یک مسیر واقعی همراه با آموزش نکات ریز و درشته.
🟣🧕🏻برای فعالان فرهنگی، دانشجویان، مادران و تمام زنانی که میخوان فراتر از خونهی خودشون، چراغی رو روشن کنن.