قائمِثامِن❥
°🌙 °
دل کنده از زمانه
از روزگار خسته
عمری دخیلتان بود
این دست پینه بسته🤲
#یا_ضامن_آهو 💛
سیره زندگی حضرت رضا(ع)🔸🔸🔸
°
°
°
✍️ راز تدوین اناجیل چهارگانه؛ اعتراف تلخ جاثلیق
امام (ع) ادامه داد:
«لوقا و مرقابوس گفتند: "انجیل در سینه ی ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت."
سپس با یوحنا و متی گرد هم آمدند و این چهار انجیل را نوشتند. از همین روست که اناجیل چهارگانه با یکدیگر اختلاف دارند.» 📖✍️
جاثلیق که تازه ابعاد ماجرا را درک میکرد، با حیرت گفت:
«من امروز فهمیدم که مطلب از چه قرار بوده و بر فهم و علم من افزوده شد.» 😨
امام سپس نمونه هایی از اختلافات آشکار میان انجیل ها را برشمرد؛ تناقض در نسبنامه ی مسیح، اختلاف در تاریخ مصلوب شدن، و ناسازگاری در سخنان عیسی (ع).
در این لحظه، جاثلیق ناگهان فریاد زد:
«لوقا، مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ دادهاند!» 💢😱
سپس با چشمانی پر از اشک و تواضع، رو به امام کرد و گفت:
«ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات خود را مطرح کنند.
به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، کسی مانند شما نیست.» 🤲✨
مجلس در بهت فرو رفت. رهبر بزرگ مسیحیان، در برابر امام (ع) سر تعظیم فرود آورده بود و به تحریف کتاب خود اعتراف میکرد. این پیروزیِ علمِ اهلبیت (ع) بر تعصب و جهالت، تاریخ را جاودانه ساخت. 🕌🌟
🔹 منبع: عیون اخبار الرضا، ج۱، ص ۳۲۸-۳۳۵؛ مناظرات تاریخی امام رضا (ع)، ص ۴۶-۵۱
#ادامه_دارد
#سفر_به_عالَم_امام_رضا 💛
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتابی که امام رضا (ع) فرمودن: رشته محکمی هست که به بهشت می انجامد و شما آقای امام رضاییِ ما در تموم عمرتون دست آویزِ این رشته محکم بودین . . .
قسمت ششم : یار همیشگی آقا🕊
#آقایامامرضاییما / #رهبرشهید
قائمِثامِن❥
مَنْظُورِ
آفرينِشُ
مَقْصُودِ
خِلْقَتى
غِيْر از تُو
هَرْچِه
هَسْت
وجُودِ
مُكرّرْ
اسْتِ
روز ولادت حضرت معصومه و روز دختر بود
رفتم حرم،تنها بودم
به امام رضا گفتم امروز که روز دختره دست خالی منو برنگردونین دیگه
مگه من دخترتون نیستم؟
یه هدیه ای بهم بدین🥲
کل حرمو یه دور زدمو رفتم زیر زمین،رواق دارالحجه،رفتم جای ضریح که زیارت کنم خادم حرم یه تسبیح سبز از جیبش بیرون آورد و گفت بیا عزیزم به دلم افتاده اینو بدمش به تو:)))
خیلی ذوق کردم و اون تسبیح شد بهترین هدیه روز دختر واسه من😍
#بابارضاجانم
تقریبا ده روز بعدش یعنی روز ولادت امام رضا داخل یکی از شبستان های صحن گوهرشاد بودم با رفقام
چون از شب قبلش ما حرم بودیم بچه ها از خستگی گوشه شبستان خوابشون برد😴
ولی من انگار نه انگار که شب تا صبح بیدار بودم،خستگی رو اصلا حس نمیکردم:))
نشسته بودم یه گوشه،تو حال خودم، به امام رضا گفتم امروز که روز تولدتونه یه نگاهی به من بکنین حتی با یه نشونه کوچیک🥲
بعد از چند دقیقه دیدم یه خادم اومد سمتم و این تسبیح سفید رو بهم داد🥰
#بابارضاجانم
حالا اون تسبیحِ سفید قسمت محدثه جان شده😉😄
زمانی که مشهد بود دقیقا تو همون شبستان تو صحن گوهرشاد به عنوان یادگاری و هدیه تولدش تقدیمش کردم🙃🤍
خودش تا الان خبر نداشت که اون تسبیح ازکجا اومده،امشب متوجه شد🥲
و تسبیحِ سبز هم فعلا دست خودم امانت میمونه تا به وقتش برسه به صاحب اصلیش🥰
#بابارضاجانم