eitaa logo
قاف عشق
1هزار دنبال‌کننده
15.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
35 فایل
@maramname ارتباط با ادمین ترویج فرهنگ دفاع مقدس، جهاد و شهادت و معرفی شهدای استان اصفهان *قاف عشق در پیام رسان سروش ghafeeshg@ و بله ghafeshg@ نیز فعال است
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود. شهید معلم مهدی رجب بیگی؛ متولد سال ١٣٣٦ 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
هدایت شده از قاف عشق
گرما و تشنگی و مهلت سیراب شدن غیر از سنت حسنه آب دادن به اسرا در نیمه راه نبرد از قمقمه های آب خود و گاهی ترجیح رفع تشنگی آنها بر عطش خود، بارها دیده شده بود که دشمن در تیررس بچه ها و در حال آب خوردن بود و بچه ها او را نزده بودند. یا اگر سرش را به حالت دعا رو به آسمان بلند کرده بود و خلاصه حالتی غیر معمول داشت، آن قدر صبر می کردند تا از آن عمل فارغ شود، آنگاه... 🍃🌸 @ghafeshgh  👈👈
عطر و آرایش و مسواک آرایش سر و صورت و تمیز کردن بدن و لباس و سایر وسایل انفرادی، معمول همه بچه ها بود در روز جمعه و شب عملیات؛ خصوصاً عطر زدن به هم. بچه هایی که عطر داشتند، کناری می ایستادند و بچه ها را که به ستون یک می آمدند، با عطر خود خوشبو می کردند. خوشبو کردن دهان و دندان، با مسواک کردن و نخوردن خوراک های بدبو و نکشیدن سیگار در شب عملیات، بیشتر مورد تأکید بود. حتی بچه هایی که برای شناسایی می رفتند، همه کارهایشان را کرده بودند؛ حمام و غسل شهادت و وضو و مسواک و... 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
هدایت شده از قاف عشق
✍نامه‌ای_به_مادرم « ! من فعلا در گردان رزمی عملیاتی به عنوان آر.پی.جی زن هستم. اگر اجازه دهی می خواهم به واحدی بروم که بچه ها در آن داوطلبانه روی مین ها می روند. اگر اجازه دهی از شما خشنود و با جان و دل به این واحد می روم، اما چون به شما نگفته بودم. هنوز به این واحد نرفته ام. خاک پایت، حبیب؛ اگر مرا دوست داشته باشی.» از شهید حبیب خسروی 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
هدایت شده از قاف عشق
در عملیات فتح المبین بچه ها تعریف میکردند وقتی به سنگرهای دشمن نزدیک شدیم از درون سنگرهای دشمن صدای ترانه و آواز میآمد. ناگهان پاسدار شهید «حسین ناجی» فریاد زد: «بچه مسلمان ها! گوش هایتان را بگیرید که مبادا گناهی گردنتان بیاید.» بچه ها همه گوش هایشان را گرفتند و تا نزدیکی سنگرهای دشمن که رسیدند آن وقت دست هایشان را رها کردند و به دشمن حمله بردند. 🍃🌸 @ghafeshgh  👈👈
✍نامه‌ای_به_مادرم « ! من فعلا در گردان رزمی عملیاتی به عنوان آر.پی.جی زن هستم. اگر اجازه دهی می خواهم به واحدی بروم که بچه ها در آن داوطلبانه روی مین ها می روند. اگر اجازه دهی از شما خشنود و با جان و دل به این واحد می روم، اما چون به شما نگفته بودم. هنوز به این واحد نرفته ام. خاک پایت، حبیب؛ اگر مرا دوست داشته باشی.» از شهید حبیب خسروی 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
عطر و آرایش و مسواک آرایش سر و صورت و تمیز کردن بدن و لباس و سایر وسایل انفرادی، معمول همه بچه ها بود در روز جمعه و شب عملیات؛ خصوصاً عطر زدن به هم. بچه هایی که عطر داشتند، کناری می ایستادند و بچه ها را که به ستون یک می آمدند، با عطر خود خوشبو می کردند. خوشبو کردن دهان و دندان، با مسواک کردن و نخوردن خوراک های بدبو و نکشیدن سیگار در شب عملیات، بیشتر مورد تأکید بود. حتی بچه هایی که برای شناسایی می رفتند، همه کارهایشان را کرده بودند؛ حمام و غسل شهادت و وضو و مسواک و... 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
هدایت شده از قاف عشق
در عملیات فتح المبین بچه ها تعریف میکردند وقتی به سنگرهای دشمن نزدیک شدیم از درون سنگرهای دشمن صدای ترانه و آواز میآمد. ناگهان پاسدار شهید «حسین ناجی» فریاد زد: «بچه مسلمان ها! گوش هایتان را بگیرید که مبادا گناهی گردنتان بیاید.» بچه ها همه گوش هایشان را گرفتند و تا نزدیکی سنگرهای دشمن که رسیدند آن وقت دست هایشان را رها کردند و به دشمن حمله بردند. 🍃🌸 @ghafeshgh  👈👈
✍نامه‌ای_به_مادرم « ! من فعلا در گردان رزمی عملیاتی به عنوان آر.پی.جی زن هستم. اگر اجازه دهی می خواهم به واحدی بروم که بچه ها در آن داوطلبانه روی مین ها می روند. اگر اجازه دهی از شما خشنود و با جان و دل به این واحد می روم، اما چون به شما نگفته بودم. هنوز به این واحد نرفته ام. خاک پایت، حبیب؛ اگر مرا دوست داشته باشی.» از شهید حبیب خسروی 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
✍نامه‌ای_به_مادرم « ! من فعلا در گردان رزمی عملیاتی به عنوان آر.پی.جی زن هستم. اگر اجازه دهی می خواهم به واحدی بروم که بچه ها در آن داوطلبانه روی مین ها می روند. اگر اجازه دهی از شما خشنود و با جان و دل به این واحد می روم، اما چون به شما نگفته بودم. هنوز به این واحد نرفته ام. خاک پایت، حبیب؛ اگر مرا دوست داشته باشی.» از شهید حبیب خسروی 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
عطر و آرایش و مسواک آرایش سر و صورت و تمیز کردن بدن و لباس و سایر وسایل انفرادی، معمول همه بچه ها بود در روز جمعه و شب عملیات؛ خصوصاً عطر زدن به هم. بچه هایی که عطر داشتند، کناری می ایستادند و بچه ها را که به ستون یک می آمدند، با عطر خود خوشبو می کردند. خوشبو کردن دهان و دندان، با مسواک کردن و نخوردن خوراک های بدبو و نکشیدن سیگار در شب عملیات، بیشتر مورد تأکید بود. حتی بچه هایی که برای شناسایی می رفتند، همه کارهایشان را کرده بودند؛ حمام و غسل شهادت و وضو و مسواک و... 🍃🌷 @ghafeshgh  👈👈
در عملیات فتح المبین بچه ها تعریف میکردند وقتی به سنگرهای دشمن نزدیک شدیم از درون سنگرهای دشمن صدای ترانه و آواز میآمد. ناگهان پاسدار شهید «حسین ناجی» فریاد زد: «بچه مسلمان ها! گوش هایتان را بگیرید که مبادا گناهی گردنتان بیاید.» بچه ها همه گوش هایشان را گرفتند و تا نزدیکی سنگرهای دشمن که رسیدند آن وقت دست هایشان را رها کردند و به دشمن حمله بردند. 🍃🌸 @ghafeshgh  👈👈