🌷 «راهیان نور»
دیدم در آنجا جلوه ی جان جهان آنشب
بر شانه هایم بار فریادی، گِران آنشب
دیدم در آنجا آسمان را لابلای خاک
وَ خاک آنجا را شبیه آسمان آنشب
بی استخوان – بی سر ؛ پلاکِ مَردهایم را
در لابلای گریه های بی امان آنشب
زانو زدم در گوشه ایی ، بغضی مرا بلعید
بغضی که می ارزید بر صد کهکشان آنشب
ناگاه طوفان شد گمانم، خوب یادم نیست...
گم شد میان نور و ظلمت، « راهیان» آنشب
شن ماسه ها دف می زدند و شعر می خواندند
بر شاعری چون من به دور از دوستان آنشب
چشمانم از دست « شلمچه» خواب می نوشید
دیدم عقب برگشت ساعات زمان آنشب
دیدم که در دهلاویه خون بود و آتش بود
چمران میان خاک و خاکستر دوان آنشب
قناسه ها در تنگه ی چزّابه می خواندند...
بر گوش مشتاقانشان گویا اذان آنشب
دیدم که سمت کربلا با شوق می رفتند...
« آهنگران» با« لشکر صاحب زمان» آنشب
بعد از نماز آخرین، تا عرش می رفتند...
رزمندگان رزمندگان رزمندگان آنشب
از باقری ها و بقایی ها و آوینی
با فکه می گفتند شن های روان آنشب
اروند را دیدم که زانو زد – وَ غواصی ...
افتاد در آغوش دریا ناگهان آنشب
بادی وزید و باکری تنها به دریا زد
وَ دجله گم شد در طواف قدسیان آنشب
همت وضو می ساخت، آبادان دعا می خواند
من بودم و بر شانه ام باری گران آنشب
من گریه می کردم، کسی من را نمی فهمید
من بودم و صدها پلاک بی نشان آنشب
دستی به روی شانه ام می خورد: ابراهیم!
برخیز برگردیم پیش دوستان ...
آنشب...
#ابراهیم_قبله_آرباطان
#راهیان_نور
@ghalamhaye_bidar
شعری برای پروین
25 اسفند؛ سالروز تولد و بزرگداشت پروین اعتصامی
خواستم دنیا تورا در شکل« زن» باور کند
ماورای «نام» و «نان» و «جسم» و «تن» باور کند
روح پروین از همان آغاز همراهی نمود
تا عروج جنس زن را در بدن باور کند
دوخت چون لبخند را بر روی لب های «یتیم»...
تا مگر «امّید» را در زیستن باور کند
«رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست»
نکته ی نابی که اولاد وطن باور کند
شاعر فریادها و شاعر احساس ها
خون دل می خورد « من» را مثل «من» باور کند
گاه نخ را همنشین سوزنی مغرور کرد
تا مگر نیش زبان را پیرزن باور کند
گاه شانه همنشین زلف مشگین بوی شد
تا رفاقت را میان هر شکن باور کند
تیشه ی کندی به دست کوهکن ها داده است
تا مگر همبستگی را کوهکن باور کن
مرغکی را گاه دام و گاه دانه می نشاند
تا بهای زندگی را در وطن باور کند
گاه شمع خانه می شد، گاه سنگ بین راه
تا مخاطب درد را در هر سخن باور کند
کیست این شاعر که ما را تا « ثریا» می برد
ساختار« لفظ» را تا عمق « معنا » می برد
کیست پروین، تک چراغ آسمان واژگان
دُرّ معنایش میان « لفظ» و « امثال» اش نهان
کیست پروین، آستانش آسمانِ عدل و داد
یا مقیمِ کویِ او، هر باور نیکونهاد
داغ هایش جنس مردم، بغض هایش مردمی
گریه های ممتدِ در خون رهایش مردمی
نرم نرمک شعرهایش چلچراغ زندگی
مملو از گل های شعرش کوچه باغ زندگی
«آسمان»ِ شعر را «پروین» چراغان می کند
آسمان را زیر چتر شعر مهمان می کند
#ابراهیم_قبله_آرباطان
@ghalamhaye_bidar