قالیِچایخورده
[ آه ای خواننده ی عزیز،نازکی تار مویم مرا به رنج وا میدارد،شاید اگر کمی قطور تر بود خودم را با آن دار میزدم.شاید هم کمندی از آن را به آسمان ها پرتاب میکردم به آرزوی این که دست خدا آن را میگرفت و مرا به سوی خود میکشید.
اصلا اگر میتوانستم تک تک آن ها را از پوست سر واکنده و گیسویی به تن تاس و بیوجودِ خیال میبافتم.آن موقع هر جا که میرفتم گیسوان خیالم به من رنگ زندگی میداد و از وجودش آگاه میبودم،حداقلش این بود که خیال واهی نبود.
ای خوانندهی عزیز!نمیدانم.شاید برای شما هم اتفاق بیوفتد،جنون و بیعقلی را میگویم.برایتان اتفاق افتاده؟من در گردابش غرق شده ام،تار مویم اینجا هم به کار نمیآید.نه کمندی میشود برای رهایی و نه گیسوی خیالی برای امیدواری.
نمیدانم!شاید از اول هم کارش پاک کردن عفونت اشکهای جاری شدهام بوده باشد،هرچه بوده و هست به بختم آویزان است و رهایم نمیکند. ]
قالیِچایخورده
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jvh069m&btn=عارفه اگه اینو خوندید نظرتون رو بهم بگی
محشر بود محشر بود محشر بود محشر بود
*
جدی نمیگی(دینگ)