میون همهی کارهای ف.مقیمی، «برگزیده» یه سر و گردن از بقیه رشیدتره اما
«رهایی از شب» یه ویژگی منحصر به فرد داره که شامل باقی داستانها نمیشه!
و اون هم اینه که از همون سالی که منتشر شد(پاییز ۹۴) نقطه عطف زندگی خیلیهامون رو رقم زد. اکثر خوانندهها از جمله خود من، که اون دوره بیهوا افتادیم تو مسیر «رهایی...» این رو به وضوح حس میکردیم که دستی مسیر درست زندگی رو چرخونده و عدل گذاشته پیش پامون! این اغراق نیست.
برای خیلیها مفاهیم عمیق اعتقادی درونی شد و برای من قصه و کلمه! و این درحالی بود که اون موقع، قلم داستان اونقدر پخته نبود که الآن.
برای من یکی، خوندن دوبارهی « رهایی از شب» علاوه بر خاطره بازی، یه انگیزهی دوبارهست!
دلم میخواد بدونم این بار خدا برام چه نقطهعطفی درنظر گرفته و این بار قراره مخاطبهای این قصه رو به کدوم وادی امن بکشونه!
خوشحالم که این اثر داره بازنویسی میشه و میدونم انتشارش یه نیرومحرکهست برای صعود به «برگزیده»!
#هنرجو_نوشت
#واج_ارایی
رنجِ رها
روبه روی رودخانه رفتم . روزهای رفته را روی ریلهای زنگارگرفتهٔ رها ردیف کردم . رئال مادرید را هم راحت روی روزنامه های رنگ و رو رفتهٔ دیشب رها کردم .رفیق رعنایم رفت؛ رؤیاهای رنگارنگم را باد برد و من ماندم و ردِ رنجی که راستِ راست تا ریلِ قطار می رفت . رنجِ رها شدن یعنی رؤیا را با دست خودت از ریشه بکنی، بعد رها کنی بروی. راه رهایی را رفته بودم، اما رهایی رهایم نکرده بود. روحم روی ریل های سرد، برای رهاییِ نهایی رجز میخواند ...
رو به راه افتادم. رفتم ریلها را دوره کردم. ردِ رفیقانِ رفته را روی رمل های رهگذر روزگار مرور کردم. هر ردپایی رازی بود از رنجی که روزی راوی اش بودم. به ریلِ اصلی رسیدم . ریل ها را نگاه کردم؛ دو خطِ روبه روی هم، رفیقِ راه، اما هر دو ره به نیستی. روی ریل ها راه رفتم، راهِ رهایی را راست رفتم.
صدای رعدگونهٔ قطار از راه دور رسید. ریتم ریلها را روان کرد. رگ هایم توی ریتمِ آهن ریخت. دیگر به روی خطِ آخر رسیده بودم . روبه روی روحم را ، روشن، رها، اما رنگ دیده دیدم . رفتم که روی ریل زانو بزنم، که روحم را رها کنم...
ناگهان ردِ رایحه های توی رگ هایم رمید. رایحه هایی که روح را به روزهای رفته رجعت می داد؛ رایحهٔ تربت، رایحهٔ جانمازِ رنگیِ رنجورِ مادرم، روی ریحانِ رمضان های رفته. یادم رفت که رفتن روی ریل، رهایی نیست. یادم آمد آن روزها که مادرم روبه روی رحلِ روضه مینشست، راز و رمزهایش را رو به ریسمانِ رحمت روضه میخواند. ربنای او روی ریلِ روحم ریسمان میشد. راست میگفت رسول رحمت: «رحمتِ رب، روی رنجِ رهروانش را رو به رستن میبرد.»
یاد زیارت عاشورا روی ریل های سرد ریخت .راه رفته را رد کردم، برگشتم. رفتم روبه روی رحمتِ مادرم. راهِ رها از ریل نمیگذشت، از روی رؤیای مادرانِ رفته رد میشد...
✍ هنرجو ابوالفضل خادمیان
رمضان خانی
هدایت شده از پیچَکِقَلَمْ🍃
با من از تشییع حرف نزنید!
از این ندیدن سه ماه و سه روز و نه ساعت و چهل و پنج دقیقه راضیترم.
میگویم هست.
جلسه دارد.
فیلمهایش را میبینم و تکرار میکنم سرش شلوغ است.
هر هفته میروم دیدارش و وانمود میکنم کمی آنورتر به امور کشور رسیدگی میکند و خوندل میخورد از خواص و باز دم نمیزند.
من هنوز آمادۀ تشییع نیستم.
چه اصراری دارید بهمان نبودنش را زورچپان کنید.
بگذارید به گول زدن خودم ادامه بدهم.
بگذارید فقط دلتنگی همیشگی دیدارش را داشته باشم.
من هنوز آمادۀ وداع نیستم.
میمیرم.
یتیمیام بیشتر پتک میشود برسرم.
منتظرم برگردد.
به والله منتظرم پشت امامم دوباره صورت ماهش را ببینم.
رفته نفس تازه کند، استخوان از گلویش بردارد، خوندل بشوید و برگردد.
چشم انتظارم!
نمیخواهم به چیزی غیر از این فکر کنم!
زهرا نوری
@baharezahraa
هدایت شده از مشاوره استاد شریفی
اگر می خواهید بعد از محرم ازدواج کنید از حالا باید کارهای اداری شو شروع کنید!
یه کارگاه مختصر و مفید در مسیر همون کارهای اداری داریم!
یه فرصت عالی برای اینکه منطقیتر فکر کنی و در آینده انتخاب درستی داشته باشی.
توی کارگاه تست هم داریم.
هدایت شده از مشاوره استاد شریفی
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام بدید.
کوتاه و مختصر در کوچهٔ انتخاب..
کارگاه به صورت مجازی برگزار می شود.
@Gh_mmm
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
▫️با پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی مشخص شد نائب امام زمان (علیهالسلام) نظرشان غیر از این مسیری است که آقایان مسئولین طی کردهاند و صلاح کشور را در آن نمیبینند.
در این باره چند نکته گفتنی است:
1⃣ به برادرانی که طی این مدت نظرشان مخالف مذاکره بود توصیه میکنم مبادا پیام رهبری را برای به رخ کشیدن جریانی که با شما هم نظر نبودند استفاده کنید! حیف ظرفیت این پیام است که خرج به رخ کشیدن بشود.
2⃣ نباید جریان توهین و دو دستگی و شعار علیه مسئولین راه بیفتد! در نظام قرآنی تفرقه بدتر از کفر است.
3⃣ حالا که مشخص شد نظر نائب امام زمان (علیهالسلام) چیز دیگری است پیشنهاد میدهم « جنبش بازگشت به نظر رهبری » راه بیفتد.
🔺در #تجمعات مطالبه کنید که کشور به مسیری که مورد رضایت ایشان است برگردد. سفر تیم مذاکره برای امضای تفاهم باید لغو شود. باید مذاکرات ۶۰ روزه، متوقف شد! بدانید در مسیری که مشخص شده است مورد رضایت ولی جامعه نیست نه خیر دنیا هست نه آخرت.
ای مردم از تجربه #رهبر_شهید عبرت بگیرید.ر امیدوارم گذشته باشد آن زمان که رهبر انقلاب شب علیه مذاکرات فرمایش میکردند و صبح به مسئولین اجازه مذاکره میدادند و ما مردم فقط نگاه میکردیم. مسیر مورد نظر ولی جامعه به سرمایه مردم احتیاج دارد.
« بسم اللّه »
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
شیخ اسماعیل رمضانی
.
📚 وقت رمان خواندن نداری؟ رمانهای صوتی را گوش کن و در هر زمان و هر مکان، از یک داستان جذاب لذت ببر. 🎧
🎧 «دا» رو شروع کن...
شاید فکر کنی قراره یه کتاب صوتی معمولی بشنوی...
اما فقط چند دقیقه کافیه تا بفهمی چرا این روایت توی ذهن و دل خیلیها موندگار شده.
بعضی صداها فقط شنیده نمیشن...
تا عمق جون آدم نفوذ میکنن...
🎙️ «دا»؛ خاطرات سیده زهرا حسینی
شنیدنش رو از دست نده 👇👇👇
کانال داستانهای زیبا و شهدایی🌷
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
دست تنها بودیم. دوتا زن با چهار بچهٔ پنج تا یازده ساله. مامان هم بود. مشکل قلبی دارد و مثل همهٔ مادرها پا درد.
دودل بودیم که برویم یا نه. بالاخره گفتیم حالا راه میوفتیم، هرجا نشد برمی گردیم.
بعد از کلی رایزنی تصمیم این شد با مترو برویم. بهشتی خط عوض کردیم و رفتیم مصلی.
ده دقیقه پیادهروی داشت تا رسیدیم پشت بام، روبروی پیکرها. ثانیه به ثانیه آب خنک میدادند دست مردم. انقدر زیاد، که دیگر کسی طالب نبود.
نیم ساعتی آنجا ایستادیم و برگشتیم سمت مترو. موکب ها چلو مرغ می دادند و ساندویچ کالباس. بچه ها بهانه ساندویچ گرفتند. رفتیم گرفتیم و نشستیم زیر درختها به خوردن.
حالا داریم برمی گردیم...
هیچ کس اذیت نشد!
هیچکس تشنه نماند!
هیچکس گرمازده نشد!
هیچکس لای جمعیت قلبش درد نگرفت!
مردم بیایید...
پشیمان می شوید...
رمضان خانی
سوار مترو شدیم.
سه تا خانم با جلیقه های سرخ و سفید هلال احمر هم آمدند توی قطار. خودشان را از لای جمعیت کشاندند جلو و حال افراد را پرسیدند!!!!! «خانمها خوبید؟» «کسی مشکلی نداره؟»
تا انتهای واگن رفتند و آمدند. کسی مشکلی نداشت! ایستگاه بعد پیاده شدند و رفتند سراغ قطار بعدی!
حقیقتا جا خوردم... این ماییم.. این ایران ماست.. با مردمان مسئولیت پذیر و مسئولانی که بعد از این، برنامه ریزی شان را باید بکشیم به رخ دنیا...
خدایا تا نهایت دنیا شکر که توی هوای ایران نفس میکشم...
رمضان خانی
این میز خیاطیام است!
نه اینکه جدید باشدها... نه!
ما این مدلی بزرگ شدهایم.
روی میز کار، روی یخچال، کنار گاز و تلویزیون و کتابخانه... هرکدام از این عکسها را بِکَنیم، ردِ زرد کهنهای پشتش مانده روی دیوار.
هربار سربلند میکردم از کتاب، از درس، از غذا پختن ، نگاهم میافتاد به تو.
بعد قربان صدقهٔ قد و بالایت میرفتم و
دور سرت میگشتم؛ انگار که مادری کودک نوپایش را ببیند.
خیلی ها منتظر تشییعت بودند! من نه... اصلا همین که میدانستم هنوز اینجایی سرپا بودم. من تاب رفتنت را ندارم...
اخبار را نمیخوانم.
تلویزیون را قدغن کردهام!
صحبت از مراسم را هم...
افتادهام به رُفت و روب خانه! میسابم بدون اینکه به عکسهایت نگاه کنم...
قهر کردهام شاید...
بیشتر از من چشمهایم...
که اشک نمیریزند و قلبم درد میکند.
آقا من دنیا را بدون شما بلد نیستم!
من گم میشوم انگار...
دلم نمیخواهد دوشنبه بیاید و تو بروی...
اصلا میدانی آقا... خوش به حال هرکس که قبل از آن سحری مُرد و کلمهٔ سرخ «شهید» را کنار اسمت ندید...
خوش به سعادت آنها که « به سخت جانیشان این گمان نبود!»
بچهها
دشمن کارشو خوب بلده
بدون هیچ سند و مدرکی
یه آمار ساختگی درست میکنه
مثل ۴۰ هزار کشتهٔ دی ماه
و اونقدر اونو تکرار میکنه
که برای همه به باور تبدیل بشه
ما آمار واقعی و مستند
با هزاران فیلم و عکس داریم
ولی تکرارش نمیکنیم
روش مانور نمیدیم
تبدیل به یک گزارهٔ قطعیش نمیکنیم
بیاید باهم
روی هشتک #تشییع_۴۳_میلیونی
کار کنیم
اگر کانال دارید
هرچی محتوا از آقای شهید زدید
این هشتک رو پاش بزنید😍