دست تنها بودیم. دوتا زن با چهار بچهٔ پنج تا یازده ساله. مامان هم بود. مشکل قلبی دارد و مثل همهٔ مادرها پا درد.
دودل بودیم که برویم یا نه. بالاخره گفتیم حالا راه میوفتیم، هرجا نشد برمی گردیم.
بعد از کلی رایزنی تصمیم این شد با مترو برویم. بهشتی خط عوض کردیم و رفتیم مصلی.
ده دقیقه پیادهروی داشت تا رسیدیم پشت بام، روبروی پیکرها. ثانیه به ثانیه آب خنک میدادند دست مردم. انقدر زیاد، که دیگر کسی طالب نبود.
نیم ساعتی آنجا ایستادیم و برگشتیم سمت مترو. موکب ها چلو مرغ می دادند و ساندویچ کالباس. بچه ها بهانه ساندویچ گرفتند. رفتیم گرفتیم و نشستیم زیر درختها به خوردن.
حالا داریم برمی گردیم...
هیچ کس اذیت نشد!
هیچکس تشنه نماند!
هیچکس گرمازده نشد!
هیچکس لای جمعیت قلبش درد نگرفت!
مردم بیایید...
پشیمان می شوید...
رمضان خانی
سوار مترو شدیم.
سه تا خانم با جلیقه های سرخ و سفید هلال احمر هم آمدند توی قطار. خودشان را از لای جمعیت کشاندند جلو و حال افراد را پرسیدند!!!!! «خانمها خوبید؟» «کسی مشکلی نداره؟»
تا انتهای واگن رفتند و آمدند. کسی مشکلی نداشت! ایستگاه بعد پیاده شدند و رفتند سراغ قطار بعدی!
حقیقتا جا خوردم... این ماییم.. این ایران ماست.. با مردمان مسئولیت پذیر و مسئولانی که بعد از این، برنامه ریزی شان را باید بکشیم به رخ دنیا...
خدایا تا نهایت دنیا شکر که توی هوای ایران نفس میکشم...
رمضان خانی
این میز خیاطیام است!
نه اینکه جدید باشدها... نه!
ما این مدلی بزرگ شدهایم.
روی میز کار، روی یخچال، کنار گاز و تلویزیون و کتابخانه... هرکدام از این عکسها را بِکَنیم، ردِ زرد کهنهای پشتش مانده روی دیوار.
هربار سربلند میکردم از کتاب، از درس، از غذا پختن ، نگاهم میافتاد به تو.
بعد قربان صدقهٔ قد و بالایت میرفتم و
دور سرت میگشتم؛ انگار که مادری کودک نوپایش را ببیند.
خیلی ها منتظر تشییعت بودند! من نه... اصلا همین که میدانستم هنوز اینجایی سرپا بودم. من تاب رفتنت را ندارم...
اخبار را نمیخوانم.
تلویزیون را قدغن کردهام!
صحبت از مراسم را هم...
افتادهام به رُفت و روب خانه! میسابم بدون اینکه به عکسهایت نگاه کنم...
قهر کردهام شاید...
بیشتر از من چشمهایم...
که اشک نمیریزند و قلبم درد میکند.
آقا من دنیا را بدون شما بلد نیستم!
من گم میشوم انگار...
دلم نمیخواهد دوشنبه بیاید و تو بروی...
اصلا میدانی آقا... خوش به حال هرکس که قبل از آن سحری مُرد و کلمهٔ سرخ «شهید» را کنار اسمت ندید...
خوش به سعادت آنها که « به سخت جانیشان این گمان نبود!»
بچهها
دشمن کارشو خوب بلده
بدون هیچ سند و مدرکی
یه آمار ساختگی درست میکنه
مثل ۴۰ هزار کشتهٔ دی ماه
و اونقدر اونو تکرار میکنه
که برای همه به باور تبدیل بشه
ما آمار واقعی و مستند
با هزاران فیلم و عکس داریم
ولی تکرارش نمیکنیم
روش مانور نمیدیم
تبدیل به یک گزارهٔ قطعیش نمیکنیم
بیاید باهم
روی هشتک #تشییع_۴۳_میلیونی
کار کنیم
اگر کانال دارید
هرچی محتوا از آقای شهید زدید
این هشتک رو پاش بزنید😍