آبیِچهارخونه.
که همه خودت را خلاصه یک نفر کنی و نفهمی تا کجا با تو میماند ...
و گاهی چقدر دیر است که بفهمیم
آدمی به دمی بند است")
خوشا به حال روز هایی که این موسیقی با لمس کلاویه های پیانو ، توسط دستاش نواخته میشد ...
روز هایی که هرچند کم اما واقعی، بودم تا به داشتنش ، وجودش و در نهایت هنرمندیِ خارقالعادش افتخار کنم تا با قلب کبوتریش بگه " گلبم اکلیلی شد" :)
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یار ترین؟
سینه را ساختی از عشقش سرشار ترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوار ترین ...
چه دل آزار ترین شد،چه دل آزار ترین ...