eitaa logo
قرار نوکری
1.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
88 ویدیو
274 فایل
اطلاع رسانی جلسات کربلایی سیدعلی #حسینی_تبار و بارگزاری صوت جلسات و.. 🔻🔻🔻 #کانال_تخصصی_شعر_و_مداحی #مقتل #بارگزاری_اشعار_نوحه_سرود #آموزش_روضه_خوانی_تخصصی #آموزش_مداحی #حرم_مطهر_حضرت_معصومه_س #سید_علی_حسینی_تبار پل ارتباطی با حقیر ۰۹۱۲۲۵۱۰۶۲۸
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده؟! بسته‌ای چادرت به دور کمر، نکند اتفاقی افتاده؟! پا شدی تا کمی قدم بزنی، آب و جارو به این حرم بزنی بازویت خوب شد مگر مادر؟! نکند اتفاقی افتاده؟! @hosenih دست خود را نگیر بر دیوار، کار این خانه را به من بسپار زینبت که نمرده است آخر، نکند اتفاقی افتاده؟! نان نپز جان من خطر دارد، سرفه‌هایت فقط ضرر دارد... ...نان نپز بین دود و خاکستر، نکند اتفاقی افتاده؟! رحم کن بر دل حسن بس کن، شانه بر موی من نزن بس کن دست خود را تکان نده دیگر، نکند اتفاقی افتاده؟! لیلة القدر... باطنِ قرآن، به لبت آمده است الرحمن چه شده شأن سوره‌ی کوثر؟ نکند اتفاقی افتاده؟! دست زخمی خود به آب نزن، تا بشویی خودت حسین و حسن تو چرا نور خانه‌ی حیدر؟ نکند اتفاقی افتاده؟! به تن خود لباس نو کردی، روی لب یاس خنده آوردی بهتری؟ نه... نمی‌کنم باور، نکند اتفاقی افتاده؟! بوی رفتن گرفته کاشانه، پَرشکسته... نَپَر از این لانه عزم کردی بدون ما به سفر، نکند اتفاقی افتاده؟! @hosenih غصه‌ام را چرا دوتا کردی؟ صحبت از عصر کربلا کردی روضه خواندی..‌‌ دلم شده مضطر، نکند اتفاقی افتاده؟! دستبافت به من سپردی و... روضه‌ها را خودت شمردی و... ...گفتی از داغ بوسه بر حنجر، نکند اتفاقی افتاده؟! ⏹ @ghararenokary
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ بعد از سه ماه پا شده ای مادرم، چه خوب از بسترت جدا شده ای مادرم، چه خوب بعد از سه ماه راز و نیازم نتیجه داد آخر، دعای بعدِ نمازم نتیجه داد بعد از سه ماه بازویت انگار جان گرفت شکر خدا که خانه ی ما بوی نان گرفت @hosenih بعد از سه ماه بوی غم از خانه دور شد با نور چهره ات، همه جا غرق نور شد بعد از سه ماه بوسه به روی حسن زدی مانند قبل، شانه به گیسوی من زدی حالا که بهتری تو، چرا رو گرفته ای؟! حالا که دست بردی و جارو گرفته ای... جارو بزن به خاطره های هجوم و در جارو بزن تمام غم خانه را ببر ای وای... سرفه هات دوباره شدید شد خوردی زمین و خادمه هم ناامید شد رنگ از رخت پرید و دلم بی اجازه ریخت از زیر معجرت به زمین خون تازه ریخت فهمیدم از نفس زدنت، اصل قصه چیست تبدار خانه، وضعیتت روبراه نیست جانم فدات، باز که رویت شده کبود! بدتر شده است حال تو، نان پختنت چه بود؟! دستت توان شانه به گیسو زدن نداشت این خانه ی خراب که جارو زدن نداشت بر کودکان غمزده ی خود پناه شو مادر بیا به جان حسن رو به راه شو با من بگو هر آنچه غم است از فراق نه با من بگو وصیت خود، از عراق نه حالا که باز ذکر تو نام حسین شد اشکت روانه بر غم کام حسین شد غصه نخور، دو چشم من است و اطاعتت یادم نمی رود نفسی این وصیتت شب تا سحر به دست حسین آب می دهم مانند تو به تشنگی اش، تاب می دهم اما بیا و چاره نما این ملال را پاسخ بده به دختر خود این سوال را @hosenih آخر مگر که داغ و مصیبات من کم است؟! در بقچه ات بگو که چرا یک کفن کم است؟! قولی بده به من که بیایی به کربلا یاری کنی کنار تن بی سرش مرا مادر بیا به کرب و بلا راه چاره کن در بین کوه نیزه، تنش را نظاره کن ⏹ @ghararenokary
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ مي خواهم از مدينه خداحافظي كنم از میخ و زخم سينه خداحافظي كنم از مردم مدینه از این شهر خسته ام از روزگار و مردمشان چشم بسته ام مشکل شده است حل شدن مشکلات من باید که چاره کرد به عجل وفات من از حال و روز تب زده ام تاب رفته است از چشمهای خسته من خواب رفته است @hosenih سه ماه و نیم مرگ شده آرزوی من پایین نرفته آب خوشی از گلوی من سه ماه و نیم دست به پهلو گرفته ام از همسر غریب خودم رو گرفته ام سه ماه و نیم سوختم و ساختم فقط روزی هزار مرتبه جان باختم فقط سه ماه و نیم پیکر افتاده می برم خود را کشان کشان سر سجاده می برم خود را برای پر زدن آماده کرده ام جوشن نوشته ام کفن آماده کرده ام میخواهم از حبيب خداحافظي كنم از حيدر غريب خداحافظي كنم خيلي شكسته پر شده ام الوداع علي آماده سفر شده ام الوداع علي نه سال سايه ات به سرم بود ياعلي نام تو ذکر هر سحرم بود یاعلی نه سال عشق ما دو نفر بی غروب بود در خانه تو زندگی من چه خوب بود نه سال در کنار تو من غم نداشتم چیزی میان زندگی ام کم نداشتم نه سال بی قرار خلوص تو بوده ام خانوم خانه تو ، عروس تو بوده ام من را ببخش می روم و میگذارمت ای پاره پاره دل به خدا می سپارمت من خویش را روانه سوی قبر میکنم اما براى تو طلب صبر ميكنم شرمنده ام كه غسل من افتاد گردنت آرام کردن حسن افتاد گردنت امشب به بازويم كه رسيدي حلال كن بر زخم پهلويم كه رسيدي حلال كن با دیدن کبودی رویم صبور باش دیدی اگر که سوخته مویم صبور باش با استخوان شكسته مواجه شدي ببخش با خون لخته بسته مواجه شدی ببخش مرهم به زخم آتش هیزم بده مرا اصلا به جای غسل تیمم بده مرا بالی که سوخته است وبال تو میشود اندوه فاطمه همه مال تو میشود من را ببخش زحمت تابوت می کشی خود را کنار من روی زانوت می کشی @hosenih آهسته بر جنازه زهرا نماز کن وقت وداع ، بند کفن را تو باز کن آرام ، زینب و حسنم را صدا بزن با گریه طفل بی کفنم را صدا بزن بالا سر جنازه ام از کربلا بگو از تشنگی و خنجر و از بوریا بگو آتش بزن به روضه خود عالمین را از جای من ببوس گلوی حسین را ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
🔹السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها ➰➰➰➰ مهِ گلگون عذارم را گرفتند گلم باغم بهارم را گرفتند میان کوچه ها با ضرب سیلی گل هجده بهارم را گرفتند دلم را ماتمت آزرد زهرا خوشی را از دل ما برد زهرا تو را جان حسن برخیز برخیز که زینب در کنارت مُرد زهرا حسین از دیده چون باران بگرید حسن با خواندن قرآن بگرید نشسته زینب و با روضه های یتیمی درد بی درمان بگرید شاعر: •┈┈••✾••┈┈• @ghararenokary
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام‌ علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها ➰➰➰ ای باخبر از آه و فغانم... فضه ای شاهد اشک دیدگانم... فضه این "جامه" و این کمی "غذا"، من رفتم... جان تو و جان کودکانم... فضه ✍ @dobeity_robaey @ghararenokary
ملائک ذکر می‌گویند دائم هم‌صدا با تو دعای نور می‌خوانند هر صبح و عشا با تو کسی فهمیده است «المؤمِنُ مِرآتُ مؤمِن» را که بشناسد هرآیینه تو را با من، مرا با تو چه خوشبختند، دستان تو را هر روز می‌بوسند تنور و سفره و دستاس هستند آشنا با تو بیا قسمت کنیم اصلاً ثواب خانه‌داری را ببین جارو کشیدن با من امشب، بچه‌ها با تو بپرس از تک تک این قوم، ای بنت رسول‌الله بگو با من اگر دارند مشکل، پس چرا با تو...؟ حلالم کن! حلالم کن! که ماندم بی تو در دنیا قرار بعدی‌ام در قتلگاهِ کربلا با تو... 🆔@ghararenokary
در لغت معنی شبح یعنی سایه‌ای در خیال می‌آید یا به تعبیر دیگری انگار ابر روی هلال می‌آید سایه‌ای مانده بود از مادر وقت برخاستن نشست، نشست عرق سرد روی پیشانی اشک امانم نمی‌دهد که پُر است مو به مو قصه از پریشانی شانه از دست مادرم افتاد قصه آتش شد آن زمانی که ریخت آوارِ شهر بر سر ما همه‌ی شهر آمدند آن‌روز طرف خانه‌ی محقر ما هیزم آن‌قدر هم نیاز نبود... مادر من خودش یدالله است کارشان را پر از مخاطره کرد دست انداخت دور شال پدر کار را یک غریبه یکسره کرد نام آن مرد را نمی‌گویم روز آخر امیدوارم کرد روز آخر بلند شد از جا شستشو کرد، گردگیری کرد سخت مشغول کار شد اما... چادر از صورتش کنار نرفت تا بگیرد امانت خود را دست پیغمبر آمد از دل خاک پدر خاک آب شد از شرم رد شد آن شب سکوتش از افلاک همه دلواپس پدر بودیم غسل از زیر پیرهن سخت است غرق در خون شود کفن، سخت است جان خود را به خاک دادن، بعد دست‌ها را به هم زدن سخت است پدرم خویش را به خاک سپرد 🆔@ghararenokary
1⃣ مادرت در کوچه‌ها فریاد زد یابن‌الحسن العجل آقای من دست بسته مرتضی فریاد زد یابن‌الحسن العجل آقای من 2⃣ من ز خون سینه بنوشتم چنین بر روی خاک یا علی روحی فداک از حرم تا کوچه‌ها فریاد من با قلب چاک یا علی روحی فداک 3⃣ إنما و هل أتی و قدر و کوثر کشته شد وای مادر کشته شد بین آن دیوار و در، زهرای اطهر کشته شد وای مادر کشته شد 4⃣ در عزای پهلوی بشکسته و بازوی من اِبکنی ابالحسن یاد کن از آن شهید سر جدای بی کفن اِبکنی ابالحسن 5⃣ روی پیغمبر کبود از دست قوم کافر است این عزای محشر است قاتل زهرای اطهر قاتل پیغمبر است این عزای محشر است ✍ 🆔@ghararenokary