#حضرت_معصومه_س_شهادت
از غم هجر رضا جز ديدگان تر نداشت
آسمان ديده اش جز اشک غم اختر نداشت
کو به کو صحرا به صحرا راه را پيموده بود
غير ديدار برادر مقصد ديگر نداشت
ارث زهرا بود عمر کوته اش اما دگر
همچو مادر جاي تازيانه در پيکر نداشت
در قم او شد محترم چون بود از نسل رسول
دخت پيغمبر امان در شهر پيغمبر نداشت
اهل قم کردند به عشق حيدر او را احترام
شهر قم آري به سينه کينه ي حيدر نداشت
در مدينه عشق حيدر شد گناه فاطمه
تازيانه خورد و دست از ياري او بر نداشت
قسمتش اين شد برادر را نديده جان دهد
تا دم آخر ولي اين غصه را باور نداشت
جان سپرد اما برادر را به جان کندن نديد
ور نه تاب ديدن اين صحنه را خواهر نداشت
بارالها اي خدا زينب مگر خواهر نبود
يا حسينش غير او در کربلا ياورنداشت
«ازحرم تا قتلگه زينب صدا مي زد حسين»
آخر آن لب تشنه ديگر طاقت خنجر نداشت
هر چه زد فرياد اما کس جوابش را نداد
چاره اي جز دست بگذارد به روي سر نداشت
خواهرش مي ديد و مي لرزيد و مي زد بر سرش
کاش ديگر در ميان قتلگه مادر نداشت
آن همه شمشير و تيغ و نيزه و يک نيمه جان
حق بده يک جا براي بوسه ي خواهر نداشت
#عبدالحسین
@ghararenokary
#حضرت_معصومه_س_شهادت
از گریه چون ابر بهارانم رضاجان
ماتم زده از داغ هجرانم رضاجان
آرامش قلب پریشانم رضاجان
از دوریت پیوسته می خوانم رضاجان
جانم رضا جانم رضا جانم رضاجان
با کوله باری از غم و آه آمدم من
با محرمان خویش همراه آمدم من
گفتی بیا و این همه راه آمدم من
گرچه برای دیدن شاه آمدم من
رویت نبینم،خوب می دانم رضاجان
سخت است نور دیده تر را نبینی
دل داده باشی روی دلبر را نبینی
بالا سر خود سایه سر را نبینی
خواهر شوی اما برادر را نبینی
ای روی تو خورشید تابانم رضاجان
در راه بودم راه من را سد نمودند
چها که با ذریه احمد نمودند
از دستشان هر آنچه که آمد نمودند
خصم علی بودند با من بد نمودند
از دست دادم جمله یارانم رضاجان
الحمدلله اهل قم اهل ولایند
اینها خدایی مردمانی با خدایند
در بی کسی با ناله هایت هم نوایند
بیمار اگر گردی به درد تو دوایند
چه خوب در این شهر مهمانم رضاجان
اینجا اگر گریه کنی منعی ندارد
همسایه بر همسایه عزت می گذارد
هر قدر هم چشمت زغصه خون ببارد
جای گلایه ، دایه رأفت بیارد
با یاد زهرا دیده گریانم رضاجان
شد روضه من بین بستر ، وای مادر
ناله زنم این شام آخر ، وای مادر
ای وای از آن ضربت در ، وای مادر
افتاد پیش چشم دختر ، وای مادر
من تا ابد زین غصه نالانم رضاجان
زینب تمام صحنه ها را دید ، ای وای
مادر ، میان شعله ها ، را دید ، ای وای
فرق علی شیر خدا را دید ، ای وای
هم تشت هم دشت بلا را دید ، ای وای
صبر جمیلش کرده حیرانم رضاجان
اینها همه یک سو ، عزای شام یک سو
گریه میان خنده های شام یک سو
رقصیدن رقاصه های شام یک سو
بد چشمی نامردهای شام یک سو
من بی قرار شام ویرانم رضاجان
گویم به صد شور و نوا ، بیچاره زینب
بر درد و غصه مبتلا ، همواره زینب
از دست داده هست خود یکباره زینب
در کوچه ها و شهرها آواره زینب
سر گشته غمهای جانانم رضا جان
#علی_سلطانی
@ghararenokary
#حضرت_معصومه_س_شهادت
برای بار غمت سوگوار باید شد
تمام عمر از این غصه زار باید شد
برای خضرشدن در کنارصحن تو با
غلام و نوکر تو همجوار باید شد
نوشته اند برای زیارت زهرا
بسوی مرقد تو رهسپار باید شد
برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
به روی فرش حریمت سوار باید شد
برای اینکه امام رضا مرا بخرد
ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد
ندیدی آخر کاری برادر خود را
از این مصیبت تو غصه دار باید شد
نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت
به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت
تو آمدی و همه آمدند دیدن تو
بهار شد همه جا با تب رسیدن تو
شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود
کریمه،پشت امام رضا دویدن تو
اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر
ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو
تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی
به تازیانه نیامد برای چیدن تو
تو را نبرد کسی بر دهانه بازار
فقط فراق شده علت خمیدن تو
عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و
نیامدند برای اسیر دیدن تو
ولی زسینه ی زینب زبانه بالا رفت
به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت
سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد
به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد
هزار مرتبه جای همه کتک زدنش
هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد
به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش
ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد
زمین که خورد سه ساله کنار او عمه
به یاد صحنه گودال کربلا افتاد
کنار دیده درخون نشسته اش صد بار
سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد
شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش
به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد
ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت
به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت
#مهدی_نظری
@ghararenokary
#حضرت_معصومه_س_شهادت
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم
بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟
من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است
یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم
سالها میشود از پیرهنش بی خبرم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته وبا قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور و برم ریخته اند
چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد
چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت
...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟
بنویسید که عشاق همه مال هم اند
هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید..
روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده
روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده
بنویسید کفن بود،خدایا شکرت
هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت
یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود
اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟
...
بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد
#علی_اکبر_لطیفیان
@ghararenokary
#حضرت_معصومه_س_شهادت
آقا سلام خواهرتان روبراه نیست
دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست
می خواست تا به طوس بیاید ولی نشد
ور نه رفیق بی کسی ات نیمه راه نیست
وقتی به قم رسید خرابه نشین نشد
آسوده باش خواهر تو بی پناه نیست
یک مرد هم نیامده نزدیک محملش
شب را به آفتاب که اذن نگاه نیست
اذنم بده به طعنه بگویم به شامیان
در قم محب فاطمه بودن گناه نیست
دروازه را که دید به یاد رباب گفت
در شهر شام هیچ کسی سر به راه نیست
زینب کجا و محمل بی سایبان کجا
بال و پر رقیه کجا ریسمان کجا
___
زهر فراغ خورد ولی دست و پا نزد
معصومه ات بجز تو کسی را صدا نزد
مسموم شد ولی به هوای زیارتت
با اهل خویش حرفی ازین ماجرا نزد
میخواست تا شهیده شود مثل مادرش
هرچند تازیانه به او بی حیا نزد
از کوچه ای گذشت که نامحرمی نداشت
اطراف او کسی سخن نابجا نزد
آقا اجازه؟! فاطمه ی تو زمین نخورد
اینجا کسی به ساحت او پشت پا نزد
اصلا به جان فاطمه سوگند یارضا
اورا کسی برای رضای خدا نزد
اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را
قم ،امن بود، فاطمه را بی هوا نزد
این کوچه ها کجا؟! غم آن کوچه ها کجا
زهرا کجا و سیلی آن بی حیا کجا
#مجید_تال
@ghararenokary
السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
#اعلام_برنامه
#قم_المقدسه
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#شب_شهادت
#سید_علی_حسینی_تبار
#حسینیه_همدانی_ها
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
➰➰➰➰
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
نــوشــتـــــهانـد بـــرای زیـارت زهرا
به سـوی مرقـد تـو رهسپار باید شد
برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
به روی فرش حریمت سوار باید شد
#مهدی_نظری
@ghararenokary
السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
#اعلام_برنامه
#قم_المقدسه
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#شام_شهادت
#سید_علی_حسینی_تبار
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
➰➰➰➰
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
رسیـدی تـا نشـان مـا دهـی آن قـبـر پنـهان را
بنا این است در قم، فاطمه صاحب حرم باشد
#مسعود_یوسف_پور
@ghararenokary
السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
#اعلام_برنامه
#قم_المقدسه
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#سید_علی_حسینی_تبار
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
➰➰➰➰
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
وقتی از دور دو چشمم به حرم میافتد
ناخـودآگـاه سلامـت بدهم، "زهــرا جان"
#محمد_رضا_علوی
@ghararenokary
✅ گریز روضه حضرت معصومه سلام الله علیها
🔷ما أخرج المأمون علی بن موسى الرضا ع من المدینة إلى المرو فی سنة مائتین خرجت فاطمة أخته فی سنة إحدى و مائتین تطلبه فلما وصلت إلى ساوه مرضت فسألت کم بینی و بین قم قالوا عشرة فراسخ فأمرت خادمها فذهب بها إلى قم و أنزلها فی بیت موسى بن خزرج بن سعد و الأصح أنه لما وصل الخبر إلى آل سعد اتفقوا و خرجوا إلیها أن یطلبوا منها النزول فی بلدة قم فخرج من بینهم موسى بن خزرج فلما وصل إلیها أخذ بزمام ناقتها و جرها إلى قم و أنزلها فی داره فکانت فیها ستة عشر یوما ثم مضت إلى رحمة الله و رضوانه فدفنها موسى بعد التغسیل و التکفین فی أرض له و هی التی الآن مدفنها و بنى على قبرها سقفا من البواری إلى أن بنت زینب بنت الجواد ع علیها قبة …
🔸حضرت رضا(ع) به دعوت مأمون در سال ۲۰۰ هجری از مدینه به خراسان آمد، حضرت معصومه(ع) در سال ۲۰۱ برای دیدار برادر، از مدینه رهسپار خراسان شد(ناگفته پیداست که در این
سفر دور گروهی از برادران و خدمتکاران به همراه حضرت معصومه(ع) بوده اند) وقتی که به ساوه رسیدند، حضرت معصومه(ع) بیمار شد، پرسید از این مکان تا قم چقدر راه است؟ عرض کردند: ده فرسخ، به خدمتکار دستور داده که به جانب قم رهسپار گردند،به این ترتیب به قم آمد و به منزل موسی بن خزرج بن سعد اشعری که از اصحاب امام رضا(ع) بود، وارد شد.
🔻اما روایت صحیح تر این است که: چون خبر ورود آن بانوی با عظمت حضرت فاطمه معصومه(ع) به آل سعد رسید، همگی به اتفاق به استقبال او رفتند تا او را به قم دعوت کنند، در میان آنها موسی بن خزرج به کاروان حضرت معصومه(ع) رسید، زمام شتر آن حضرت را گرفته و به طرف قم آمد و در منزل خود با کمال افتخار از آن بانو پذیریی کرد، ولی پس از ۱۶ یا ۱۷ روز آن بانوی ارجمند، رخت از جهان بربست و پسران سعد را در سوگ خود نشانید.
😭اما دلها بسوزد:
🔹قَالَ الرّاوى : وَ سَارَ الْقَوْمُ بِرَاءْسِ الْحُسَیْنِ وَ نِسائِهِ وَالاسْرى مِنْ رِجالِهِ، فَلَمّا قَربُوا مِنْ دِمَشْقَ دَنَتْ اءُمُّ کُلْثُومٍ مِنَ الشِّمْرِ – وَ کانَ مِنْ جُمْلَتِهِمْ – فَقالَتْ:
لى الَیْکَ حاجَةُ.
فَقالَ: وَ ما حاجَتُکَ؟
قالَتْ: اذا دَخَلْتَ بِنَا الْبَلَدَ فَاحْمِلْنا فى دَرْبٍ قَلِیلِ النَّظارَةِ، وَ تَقَدَّمَ الَیْهِمْ اءَنْ یُخْرِجُوا هَذِهِ الرُّؤ وسَ مِنْ بَیْنِ الْمَحامِلِ وَ یُنَحُّونا عَنْها، فَقَدْ خَزینا مِنْ کَثْرَةِ النَّظَرِ الَیْنا وَ نَحْنُ فى هَذِهِ الْحالِ.
فَاءَمَرَ فى جَوابِ سُوالِها: اءَنْ تُجْعَلَ الرُّؤُوسُ عَلَى الرِّماح فى اءَوْساطِ الْمَحامِلِبَغْیا مِنْهُ وَ کُفْرا – وَ سَلَکَ بِهِمُ النَّظارَةَ عَلى تِلْکَ الصِّفَةِ، حَتّى اءَتى بِهِمْ بابِ دِمَشْقَ، فَوُقِفُوا عَلى دَرَجِ بابِ الْمَسْجِدِ الْجامِعِ حَیْثُ یُقَامُ السَّبْىُ.
اَللُّهوف عَلى قَتلَى الطُّفوف-سید بن طاووس
(المسلک الثالث فى الاُمُورِ الْمُتَاءَخَّرَةِ عَنْ قَتْلِهِ ع وَ هِىَ تَمامُ ما اءَشَرْنا اِلَیْهِ.)
🔸راوى گوید: گماشتگان ابن زیاد، اسیران و اهل بیت عصمت علیه السّلام و مبارک امام علیه السّلام را به سمت شام شوم حرکت دادند همین که به نزدیک دمشق رسیدند،
😭ام کلثوم علیه السّلام به شمر بن ذى الجوشن، فرمود: از تو درخواستی دارم.
شمر گفت : حاجت تو چیست ؟
ام کلثوم فرمود: چون ما را داخل شهر مى نمایید از دروازه اى ببرید که تماشاچیان و تردد کنندگان در آن کم باشند؛ و به لشکریان خود بسپار که سرها را از میان محمل ها و کجاوه ها بیرون آوردند و اندکى از ما دور ببرند؛ تا خوارى و خفت ما مقدارى کم شود.
آن نانجیب از راه بغى و عدوان و کفر و طغیان بر ضد خواهش آن مکرمه دوران، امر نمود که سرها را بر بالاى نیزه زدند و در وسط محمل ها نگاه داشتند و آل رسول را بر همین حال از راهى وارد دمشق نمودند که ازدحام خلق در آن بسیار بود.
😭سپس ایشان را بر در مسجد جامع نگاه داشتند، در آن مکانى که اسیران کفار را نگاه مى داشتند.
🔺و لعنه الله علی القوم الظالمین
📚مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۲۱۹٫
#حضرت_معصومه_س_شهادت
✅ @hosenih_maghtal
➰➰➰➰
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#آموزش_مداحی_تخصصی
#آموزش_روضه_خوانی_تخصصی
@ghararenokary
#حضرت_معصومه_علیهاالسلام
◾️دو نفری که از راه رسیدند و پیکر مطهر حضرت معصومه سلاماللهعلیها را به خاک سپردند ...
در نقلها آمده است:
زمینی که آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام در آن واقع است، «بابلان» نام داشت. این زمین پیش از آنکه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنایی نداشت و مِلکی از ملکهای «موسی بن خزرج» بود. این زمین را موسی بن خزرج برای مدفن آن حضرت معیّن کرد.
🔘 آل سعد در این سرزمین سردابی حفر کردند تا آن را مقبره حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دهند. پس از آنکه جنازه مطهر آن بیبی بزرگوار را غسل دادند و کفن کردند، میان آل سعد گفت وگو شد که چه کسی داخل قبر شود و جنازه را در سرداب به خاک بسپارد.
سرانجام اتفاق کردند که شخصی به نام «قادر» که سیّد پرهیزکاری بود، داخل قبر شود و آن گوهر پاک را دفن کند.
فلّما بَعَثوا إلیها رأَوا راکبَین سریعَین مُتلثمَّین یأتیانِ مِن جانب الرَملة فلّما قرّبا مِن الجنازة نَزلا و صَلَّیا علَیها
▪️چون به سراغ آن پیرمرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پیدا شدند. همین که نزدیک جنازه رسیدند، از مرکب پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه علیهاالسلام نماز گزاردند.
و دَخلا السّرداب و أخَذا الجِنازة فدَفناها ثمّ خرَجا و رکبا و ذهَبا و لم یَعلم أحدٌ مَن هُما
▪️سپس داخل سرداب شدند و جنازه را دفن کردند. آن گاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید آنها چه کسانی بودند.
(بعضی احتمال دادهاند که آن دو نقابدار، امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بوده اند.)
📚بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۹
✅گریز
✍مثل این ماجرا، کربلا هم رخ داد اما به شکلی دیگر...
... مردان بنی اسد هر چه کردند، نتوانستند عضوی از اعضای پیکر مطهر سیدالشهداء علیهالسلام را تکان بدهند؛
فبَينَما هُم كذلك إذاً بِفارسٍ قد طلَعَ عليهم مِن جانبِ الكوفة و قد ضيّقَ لِثامه.
▪️مانده بودند که چه کنند تا در همین حال، یک سواره نقابداری از جانب کوفه نمایان شد.
نَزلَ عن ظَهرِ جَواده، و جَعلَ يَتخطّى القَتلىٰ واحدًا بَعد واحدٍ و هُو مُنحَني الظَّهر،
▪️آمد و از اسبش پیاده شد؛ بین کشتههای دشت کربلا، قدم برمیداشت در حالی که کمرش تا شده بود.
حَتّى إذا وَقع نَظَرُه علَى جَسد الحُسين عليهالسّلام رَمىٰ بِنفسه عَليه، و احْتَضنَه،
▪️تا اینکه نگاهش به پیکر پاک سیدالشهداء علیهالسلام افتاد؛ آمد و خود را به روی آن پیکر پاک انداخت و او را در بر گرفت.
و جَعلَ يَشمُّه تارةً، و يُقبّلُه أُخرىٰ، و هُو يَبكي و قَد بَلّ لِثامُه مِن دُموعِ عَينَيه،
▪️گاهی آن پیکر را میبوئید، گاهی آن را میبوسید ؛ نقاب او از سیلاب اشک چشمانش خیس شده بود.
🩸... مردان بني اسد پیش آمدند تا او را کمک کنند؛ اما امام سجاد علیهالسلام با یک حالت خضوع و خشوعی فرمودند:
أنا أكِفيكُم أمرَه.
▪️من به تنهایی کفایت میکنم.
به امام گفتند:
ای برادر! چگونه تو تنهایی می توانی این بدن را خاک کنی؟! ما همگی نتوانستیم حتی یک عضو از اعضای این پیکر را تکان بدهیم ...
فَبَکٰی بُکاءً شَدیداً
▪️در این هنگام امام علیه السلام به شدت گریه کردند و فرمودند:
«إنَّ مَعیَ مَنْ یُعینُنی عَلَیه»
▪️همراه من کسانی هستند که مرا در دفن پیکر مطهر پدرم کمک دهند...
سپس با دست مبارکشان، بدن مطهر سیدالشهدا علیهالسلام را بلند کردند و فرمودند:
بسم اللّه و باللّه و في سبيل اللّه و علَى مِلّةِ رسول اللّه...
📚الدّمعة السّاكبة، ج۵ ص۱۱
📚مقتل الحسين عليهالسّلام،بحرالعلوم، ص۴۶۶
➰➰➰➰➰
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#آموزش_روضه_خوانی_تخصصی
@ghararenokary
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
🎼صوت روضه حضرت فاطمه معصومه س
🎙بانوای مداح اهل بیت علیهم السلام
کربلایی سیدعلی #حسینی_تبار
⏰یکشنبه ۲۲ مهرماه
🕌مسجد حضرت جوادالائمه ع
#صوت_روضه
#روضه_حضرت_فاطمه_معصومه_س
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#سید_علی_حسینی_تبار
#مسجد_امام_رضا_ع_قم
#کانال_قرار_نوکری
🆔@ghararenokary
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
🎼صوت روضه حضرت فاطمه معصومه س
🎙بانوای مداح اهل بیت علیهم السلام
کربلایی سیدعلی #حسینی_تبار
⏰یکشنبه ۲۲ مهرماه
🕌مسجد امام رضا ع
#صوت_روضه
#روضه_حضرت_فاطمه_معصومه_س
#حضرت_معصومه_س_شهادت
#سید_علی_حسینی_تبار
#مسجد_امام_رضا_ع_قم
#کانال_قرار_نوکری
🆔@ghararenokary