❤️🍃
من با کار پدر در ارتباط بودم، اما چیزی از آن نمیفهمیدم. پدر چون شبها خیلی دیر میآمد، صبح زود نمیرفت. کمی صبر میکرد تا مادر برای تدریس و خواهرم به دانشگاه بروند. بعد با هم صبحانه میخوردیم. اینصبحانههای دونفره را خیلی دوست داشتم که مخصوص من و بابا بود. همیشه برایم لقمههای خیلی بزرگی درست میکرد با نان و پنیر و خیار و گوجه. بوی اینلقمهها در تمام مهد میپیچید و من همیشه آن را با دوستانم میخوردم. لقمههای پدر خیلی معروف بود!
🍃بعد، همکارهایش که همیشه با او بودند، میآمدند. تا پدر حاضر شود، من پیش آنها میرفتم و کلی با هم بازی میکردیم. حتی به پارک میرفتیم و هرروز صبح، کلی به من خوش میگذشت. هرروز هم برایم یکجایزه میآوردند. استثنا هم نداشت. همیشۀ همیشه. آقای نواب صدایم میکرد «زهرای آبالو»، یعنی خوابالو.
🌷بعد، پدر که آماده شده بود، میآمد و من را به مهدکودک میبرد و خودش با آنها به سر کار میرفت. «سر کار». برای من اسمش فقط همین بود. درک دیگری از آن نداشتم...
🕊چند روز بعد از شهادتش و در عالم بچگی، فهمیدم پدرم موشک میساخته!!
#شهید_حسن_تهرانی_مقدم🌹
🇮🇷
🦋 @gharibshahid
کانال رسمی فرمانده امیر🦋
💠تلاش #شهید_حسن_تهرانی_مقدم برای #کسب_رضای_خدا و #حضرت_زهرا (س) و انجام کار خالصانه برای معبود
🇮🇷 😷
تلگرام ⬅️
@gharibshahid
ایتا ⬅️
https://eitaa.com/gharibshahid