📍جنگی که با چشم زنانه زیباست
تجلی عقل جمالی در واژههای ریم الوریمی
🖼#موسیقی
💬زهرا ستاری فقیهی
(بخش اول)
✻ ریم الوریمی، شاعر زن اهل تونس در ایام جنگ تحمیلی سوم، شعری در وصف مقاومت مردم ایران و بیعت با رهبری جدید سرود که با نام «خذونی» شناخته میشود. کیفیت مضامین این شعر، انسان را ناگزیر از توجه به جنسیت شاعر میکند؛ چرا که رسالت واژههایش فراتر از ابراز ارادت ساده، نوعی ترجمان قلبی و شهودی از صحنۀ جنگ ایران با جبهۀ استکباری است؛ نگاهی که باطن و حقیقت این نبرد را با عینکی زیباییشناسانه به تصویر میکشد. به بهانۀ مفاهیم این شعر، میتوان بحث از عقل جمالی و ادراک متفاوت زنانه را پیش کشید.
✻ البته نباید فرمی که تأثیر شعر در بستر آن چندین برابر شد را نادیده گرفت. قصیدۀ خانم الوریمی در قالب کلیپی با صدای یک زن دست به دست شد که ترکیب آن صدای زنانه و این مفاهیم قدرتمند بود که یک قطعۀ بهشدت تأثیرگذار و نافذ در اعماق قلب مخاطب ساخت. لحن ملتمس اما در عینحال مقتدر خوانندۀ زن بود که با بیان هر جمله، گویی در وجود آدمی مارش میزد و دلها را منقلب میکرد.
🔖 مجلهٔ قریحه
مطالعات جنسیت در هنر و رسانه
@GHarihe_Mag
مجلۀ قریحه
📍جنگی که با چشم زنانه زیباست
تجلی عقل جمالی در واژههای ریم الوریمی
🖼#موسیقی
💬زهرا ستاری فقیهی
(بخش دوم)
✻ در وهلۀ اول، آنچه در مضامین این شعر پررنگ مینماید، عبور از منطقهای مرزکشی و دوگانهساز است که زبان شعر را به خدمت وحدت امت اسلامی در میآورد. دستکم در این قصیده از دو دوگانۀ شیعه–سنی و عرب-عجم گذر میشود و شاعر، اتصال قلبی و ایمانی را ملاک تعلق به جریان مقاومت میداند. البته رد این دوگانهها در نگاه او به معنای نسبیگرایی و نفی فضیلت نیست؛ بلکه او همزمان که خودش را سر سفرۀ انقلاب اسلامی ایران مینشاند، دوگانۀ اصیل نزاع را هم به میان میکشد: «پرچم شرف را دستهایی فارسی برافراشته کرد.» ریم الوریمی در قصیدۀ دیگری نیز اشاره کرده بود که: «اسلام، جواهری بود که در یک معدن کشف شد و در ایران به یک فیروزۀ صیقلیافته و زیبا تبدیل شد.» این شاعر در برخی از صحنهها خودش را با تمام وجود و احساس، در حماسۀ خیابان ملت ایران شریک میکند و تلاش میکند حب و بغضهای مخاطب که اساس هویت آدمی است را سامان دهد. تنها دوگانهای که برای او اصالت دارد، در احساس ذلت- عزت خودش را نشان میدهد: «مرا به نزد کسانی ببرید که با عزت، قلبم را زنده کردند.» او با حفظ هویت سنی خود، پیش از پایان دادن جمله ارادتش را به امیرالمؤمنین(ع) نشان میدهد: «با ضربت شمشیر حیدری.»
✻ شاعر در تمام طول شعر، عاطفه و ایمان زنانهاش را در جدال با عقل منحط مردانۀ عربی و غربی به تصویر میکشد و این مسئله، در بخشهای مشخصی از ترانه به اوج میرسد: «مرا ببرید تا به ملتهای عرب بگویم عربیّت ما منحرف شده است، مرا ببرید تا از درد کشیدن متجاوزان [اسرائیلی] خوشحال شوم.»
✻ معنابخشی و ترسیم حقیقت جنگ یکی دیگر از خصایص بارز این شعر است. قرار دادن میدان آزادی در کنار تکبیر مردم، تصویر رایج آزادی غربی را به چالش میکشد و آزادی حقیقی را در گروی حفظ ارادۀ انسانی در برابر اسارت جریان طاغوت میداند. دقیقاً همان جایی که در نگاه انسان، هیچچیز بزرگتر و قویتر از خدا نباشد، امکانهای درونی و بیرونی او برای ایستادن در برابر ابرقدرتهای ظاهری فراهم میشود. رقص مولوی، نشانۀ دیگری است که به شاعر این امکان را میدهد به میانجی آن، زمین مادی را به آسمان آزادی برساند. در واقع این همان کاری است که خودش در شعر درحال انجام دادن است: ارزشهای الهی را با قدرت کلمه به دل زندگی کشاندن.
✻ در قسمتی از شعر، سراینده خود را در موقعیت تخاطب با میدان انقلاب قرار میدهد؛ گویی تمام خود را مقابل انقلاب اسلامی حاضر میکند. زنان از آنجایی که بهلحاظ خلقت وجودی، انسان و روابط انسانی برایشان بیشتر جلب توجه میکند، جانبخشی به اشیاء و جذب آنها در جهان انسانی در آثارشان محتملتر است. الوریمی در این لحظه فارغ از لحن و مدل جملات قبلی شعر، با میدان انقلاب به مثابۀ یک موجود جاندار دوستداشتنی تعامل میکند و به او میگوید که تکبیرهای مردم در این میدان، مایۀ عذاب دشمن است.
✻ در انتها، الوریمی تلاش میکند تا عهد و پیمان خود با رهبر جدید ایران را از یک توافق عقلانی فراتر برده و این بیعت را با روح انسانی خود گره بزند. او در اینجا حتی سبک بیعت خود را متمایز از آنچه معمولاً میشناسیم مطرح میکند. از نظر او این پیمان صرفاً بخاطر اینکه فردی در یک فرآیند قانونی و فقهی، زمامداری جامعه مسلمین را بهعهده گرفته اتفاق نمیافتد بلکه از این به بعد قرار است تمام زندگی و عمر مسلمانان به وجود مبارک رهبر بعدی پیوند بخورد. در مجموع شعر او را میتوان یک صورتبندی گرم زنانه دانست که برای فهم واقعیت جنگی که در آن قرار داریم، جهاز زبانی و معنایی تدارک میبیند و آن را به مدد جذابیت واژهها در فاهمۀ عمومی میگستراند.
🔖 مجلهٔ قریحه
مطالعات جنسیت در هنر و رسانه
@GHarihe_Mag
📍 پایان جهان سیاهوسفید مرجان
بازنگری به شکاف خیال مرجان ساتراپی با حقیقت زن ایرانی
🖼️ #انیمیشن
💬 مهلا تکلو
✻ «پرسپولیس» برای جهان، داستان یک دختر ایرانی بود؛ اما آیا برای ایرانیان هم همینقدر آشناست؟
✻ مرجان ساتراپی برای بسیاری از مخاطبان غربی، نه تنها به عنوان یک نویسنده یا تصویرگر ایرانیتبار بلکه یکی از مهمترین راویان ایران پس از انقلاب بود. «پرسپولیس» سالهاست که در دانشگاهها، رسانهها و محافل فرهنگی جهان بهعنوان روایتی معتبر از زندگی زنان ایرانی شناخته میشود. اما این روایت تا چه اندازه نماینده واقعیت جامعه و زن ایرانی است؟
✻ این یادداشت، به بهانه درگذشت ساتراپی، نگاهی انتقادی به میراث فکری و هنری او دارد؛ از بازنمایی حجاب و زن مسلمان تا تصویر جنگ، انقلاب و هویت ایرانی. متنی که تلاش میکند فراتر از شهرت جهانی «پرسپولیس»، نسبت آن را با مفاهیمی چون شرقشناسی، عاملیت زنان و روایتهای مسلط فرهنگی بررسی کند.
🔖 مجلهٔ قریحه
مطالعات جنسیت در هنر و رسانه
@GHarihe_Mag