📖 #غریب_در_خانه
هیچ غروبی به غمرنگی غروب وجود مردان خدا نیست؛ آنگاه کهسر آسوده بر روی خاک میگذارند و شام تیره ای برای آدمیان ، می سازند.
هنوز زمین، جان نگرفته باید بیتابی کند وغروب خون رنگ خورشید را به نظاره پردازد. ایحجت نهم! افسوس که روزگار ، تنها بیست و پنج سال با تو سر سازگاری داشت و بیست و پنج بهار از عمر تو را برتابید
تقدیر آن بود که حتی در خانهات هم غریب باشی و با هم دستی امالفضل لعنت الله علیه 'همسرت' زهر بنوشی و مسموم شوی.
ولی نه آن غربت دردناکی که برایت درست کرده اند و نه آن زهری که به تو داده اند ، هیچ کدام نتوانست، امتداد خط سبز تو را که بر صحیفه هستی کشیده ای ، پاک کنند.
گرچه زمین ، حوصله ی بزرگی تو را نداشت و ظرفیت روزگار ، گنجایش حضور دریا گونه ات را ؛ سر بردار و ببین عاشقان پاک باختهات را که دل هایشان ، تنها با رسیدن به دریا ، آرام می گیرد... کدام جان است که تو را بشناسد و در هوای کاظمینت نسوزد