قاوِم!
تو رفتهای و من از زنده ماندنم خجلم . .
.
کجا گذاشتهای رفتهای عزیز دلم ..؟
.
#بیوقتی
____________🌿*
؛ اینجا انگار جای خواستن نبود.
جای قربان صدقه رفتن بود،
جای فداشدن، جای بخشیدن.
؛ منتظرم ببینم دم آخر حسین حسین از دهنم میریزد یا نه ..
#معرفیکتاب
📚 رستخیز
قاوِم!
[اُدخُلوها بِسَلامٍ آمِنين]
- بسمالله -
این بار عکس را با دقت نگاه کردم. بر خلاف چند دقیقه قبل که همینطوری به هوای هوش مصنوعی بودن ردش کرده بودم.
به تُناژ رنگ پارچهیِ [به گمانم مخملِ] توی عکس نگاه کردم تا تشخیص بدهم سیاه است یا سبزِ سیّدی. سیدها عمامهشان مشکیست درست است؟
سیّدِ عزیزِ ما، عمامهات روی آن مخمل سیاه چه میکند؟ با آن چفیهی تا شدهای که روی شانههایت باید باشد، نه روی تابوت.
میگویند قرار است تشییعت کنند؛
تاریخ هم برایش مشخص کردهاند.
خبرها مدام دارند از آماده سازی جایگاه وداعت توی تهران میگویند. وداع؟ کدام وداع؟ ما هنوز زمزمهی زبانمان "ای پسر فاطمه منتظر شماییم" است؛ حالا اینها هر چقدر نمیخواهند تاریخ مشخص کنند!
@ghavem | مَهنوشت
🌿📚
در حالِ خواندن ..
حس میکنم هر چی کتاب محرمی دارم
باید این ماه تموم کنم!
#شرحیات
#با_کتاب_باشیم