eitaa logo
قصه های مذهبی
11.1هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
921 فایل
در این کانال سعی شده قصه های مذهبی اعم از قصه های قرانی وداستان ها و سبک زندگی اهل بیت علیهم السلام قرار داده شود، به همراه رنگ آمیزی های جدید و شعرها ،سوره مدیر کانال @yazahra267 آیدی پاسخگویی و ادمینهای بارگذاری مطالب @Yass_94
مشاهده در ایتا
دانلود
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
🏴 بوی ماتم می آید ریسه-کاردستی ویژه محرم، شامل ۷ تصویر با خط برش با موضوعات مربوط به محرم. کودک شما می بایست دور تصویر را از محل مشخص شده بریده و با عبور دادن نخ از تصاویر، ریسه تصاویر خودش را بسازد. @ghesehmazhbi
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
⭕️محرّم غریب نماند! ♦️بانصب بیرق و کتیبه عزا درب منزل یا آپارتمان، اجازه ندیم امسال غریب بماند! 🔹اگر هر خانه فقط یک بیرق عزا نصب کند، به راحتی یک شهر، سیاه‌پوش عزای پسر حضرت زهرا(س) می‌شود...
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
7.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقاشی گنبد و گلدسته های 🕌زیبای حرم امام 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 @ghesehmazhbi
۱ شهریور ۱۳۹۹
-398778622_-212580.mp3
4.03M
«بسم الله الرحمن الرحیم» 🚩السلام علیک یا اباعبدالله🚩 ▪ما حلقه به گوشیم، در جوش و خروشیم ▪ما حلقه به گوشیم، در جوش و خروشیم ▪با اذن تو هرسال پیراهن مشکی میپوشیم ▪با اذن تو هرسال پیراهن مشکی میپوشیم ▪عشق تو بین عاشقا (مولا) شبیه ضرب المثله (مولا) ببین روی لبای ما (مولا) ذکر اَحلی مِن عسله ▪عشق تو بین عاشقا شبیه ضرب المثله، ببین روی لبای ما ذکر اَحلی مِن عسله حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین ▪دل را به تو دادیم، مشتاق جهادیم ▪دل را به تو دادیم، مشتاق جهادیم ▪جز عشق تو را بر دل خود راه ندادیم ▪جز عشق تو را بر دل خود راه ندادیم ▪چه خوبه مثل شهدا (مولا) راهی جبهه ها بشیم ( مولا) مثل جوونای حسن ( مولا) به راه تو فدا بشیم ▪چه خوبه مثل شهدا راهی جبهه ها بشیم، مثل جوونای حسن به راه تو فدا بشیم حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین ▪ای باغ و بهارم، ای دار و ندارم، من جز حرم تو به خدا جایی ندارم ▪ من جز حرم تو به خدا جایی ندارم حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین، حسین جانم حسین 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 @ghesehmazhbi
۱ شهریور ۱۳۹۹
🥀و روزی قصه ای، کودکی سه ساله را هزار سال پیر کرد... 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 @ghesehmazhbi
۱ شهریور ۱۳۹۹
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 آی قصه قصه قصه ای بچه های قشنگ           برای قصه گفتن دلم شده خیلی تنگ   من حضرت رقیه یه دختر سه سالم                      همه میگن شبیه گلهای سرخ ولالم گلهای دامن من سرخ و سفید وزردند              همیشه پروانه ها دور و برم می گردند از این شهر و از اون شهر آدمهای زیادی             میان به دیدن من تو گریه وتو شادی هرکسی مشکل داره میزنه زیر گریه                مشکل اون حل میشه تا میگه یا رقیه خلاصه ای بچه ها اسم بابام حسینه                   به یادتون میمونه بابام امام حسینه پدر بزرگم خوبم امیرمومنینه                            اون اولین  امامه ماه روی زمینه تو دخترا ی بابا از همشون ریزترم                خیلی منو دوست داره از همه عزیزترم مثل رنگین کمون بود النگوهای دستم             گردنبند ستاره به گردنم می بستم یه روزی از مدینه سواره و پیاده                       راه افتادیم و رفتیم همراه خانواده به شهر مکه رفتیم تو روز و تو تاریکی                تاخونه خدا رو ببینیم از نزدیکی چند روزی توی مکه موندیم و بعد از اونجا         راه افتادیم و رفتیم به صحرای کربلا به کربلا رسیدیم اونجا که دریا داره                   اونجا که آسمونش پرشده از  ستاره تو کربلا بچه ها سن وسالی نداشتند            بچه کبوتر بودند پرو بالی نداشتند همیشه عمه زینب میگفت دورت بگردم     به حرفای قشنگش همیشه گوش میکردم تو صحرای کربلا ما با غولا جنگیدم                   با اینکه تنها بودیم ولی نمی ترسیدیم تو کربلا زخمی شد چند جایی ازتن من          سبد سبد گل سرخ ریخته تو دامن من بزرگا که جنگیدند با غولای بد و زشت           ما توی خیمه موندیم بزرگا رفتن بهشت گلهای دامن من از تشنگی می سوختند    با گریه کردن من چشماشو نو می دوختند تحمل تشنگی راس راسی خیلی سخته مخصوصا اونجایی که خشک و بی درخته دامنم آتیش گرفت مثل گلهای تشنه            به سوی عمه زینب دویدم پا برهنه خواستم که صورتم رو با چادرم بپوشم         خوردم زمین دراومد گوشواره از توگوشم غولا منو گرفتن دست و پاهامو بستند        خیلی اذیت شدم قلب منو شکستند تو صحرای کربلا وقت غروب خورشید             شدیم    اسیر     غولا  پیاده و پیاده همراه عمه زینب              را ه اوفتادیم و رفتیم از صبح زود تا به شب تا اینکه مارسیدیم به کشور سوریه              از اونجا تا کربلا راه خیلی دوریه توی خرابه شام مارو زندونی کردند             با اینکه بچه بودم نامهربونی کردند فریاد زدم آی مردم عموی من عباسه    بابام امام حسینه کیه اونو نشناسه سر غولا داد زدیم اونا رو رسوا کردیم    توقلب مردم شهر خودمونو جا کردیم بابام یه شب توخوابم اومد توی خرابه     گفت که باباحسینه اومد پیشت بخوابه دست انداختم گردنش تو بغلش خوابیدم   خیلی شب خوبی بود خوابای رنگی دیدم صبح که بیدارشدم دیدم که یه فرشتم         مثل دادش اصغرم منم توی بهشتم 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 @ghesehmazhbi
۱ شهریور ۱۳۹۹