#داستانی از نوجوانی امام علی (ع)
مشرکان مکه پس از مرگ عموی پیامبر(ص)حضرت ابوطالب ،پیامبر را بسیار آزار میدادندو اذیت میکردند و به کودکان پول و غذا میدادند تا به پیامبر(ص)سنگ بزنند و پیامبر(ص)را آزار بدهند. پیامبر(ص)موضوع را با حضرت علی(ع)که در آن زمان نوجوان بودند در میان گذاشتند .حضرت علی(ع)گفتند:ای رسول خدا هر گاه خواستید از منزل بیرون بروید بفرمایید تا من هم دنبال شما بیایم. وقتی کودکان به پیامبر(ص)حمله میکردند، حضرت علی(ع) با شهامت خود را سپر حضرت قرار میدادند و از آسیب رسیدن به پیامبر(ص)جلوگیری میکردند.
منبع:بحار ج20 ص50
#قصه
#امام_علی علیه السلام
@ghesehmazhbi
#داستان
#داستانی از امام جواد(ع)
روزی یکی از گوسفند یکی ازکنیزان امام گم شد. بستگان او به چند نفر از همسایگان بدگمان شدند و آنها را کشان کشان به محضر امام آوردند و گفتند:اینها گوسفند را دزدیده اند.امام فرمودند :همسایه را رها کنید،اینها دزدی نکرده اند گوسفند در خانه فلانی است.آنها همسایگان را رها کردند و به خانه ای که امامفرموده بود رفتند و گوسفند را آنجا یافتند.صاحب آن خانه تا آمد حرفی بزند محکوم سد و کتک مفصلی خورد ولباسش پاره شد.امام وقتی این خبر را شنیدند آنها را خواستند و سرزنش کرده و فرمودند:((وای بر شما!گوسفند شما خودش به خانه این آقا رفته بود و او خبر نداشت.)) پس امام از آن مرد بینوا دلجویی فرمودند و مبلغی پول به او دادند تا لباس نو بخرد و غذا تهیه کند و او را راضی و خشنود نمودند.
منبع : بحار ج50 ص47
•┈#داستان #قصه
#امام_جواد ع
@ghesehmazhbi