eitaa logo
قصه مینوفن
12.3هزار دنبال‌کننده
272 عکس
88 ویدیو
1 فایل
قدمی کوچک اما استوار برای داشتن نسلی متعادل ، بر پایه ی سه ویژگی: شخصیت، تفکر و آزادگی استفاده از مطالب این کانال فقط با ذکر منبع بلامانع است. ادمین : @honar_andisheh آدرس کانال ایتا ، بله ، روبیکا و تلگرام : @Ghesseminofen
مشاهده در ایتا
دانلود
نخود سیاه و آرزوی بزرگش .mp3
19.54M
🎧نام قصه : نخود سیاه و آرزوی بزرگش نویسنده : قصه گو : گروه سنی : تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی 🌜 🌟قصه مینوفن؛ شربتی با طعم رویاهای کودکی🌟 @ghesseminofen|🪴💚 ━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
📚فهرست ۵ قصه چهارم با هشتگ ۳۱.کرم سه نقطه ۳۲. روباه و خروس ۳۳. گربه شکاری ۳۴. آواز بزغاله ۳۵. دو کبوتر @ghesseminofen 💊💜
🎧نام قصه : بزرگترین خانه برای عنکبوت پادراز نویسنده : شکوه قاسم نیا قصه گو : سمیرا مرادیان گروه سنی : ۶ سال به بالا تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی 🌜 🧸توضیحات : یکی بود یکی نبود. یه عنکبوت پادراز بود که می‌خواست بزرگ‌ترین خونه ی دنیا رو برای خودش بسازه، بنابراین دو تا درخت بزرگ انتخاب کرد؛ یکی این سر دنیا، یکی اون سر دنیا... آنچه کودکان از شنیدن این قصه می آموزند: @ghesseminofen 🪴💚
InShot_20241227_213417339_1.mp3
15.85M
🎧نام قصه : بزرگترین خانه برای عنکبوت پادراز نویسنده : قصه گو : گروه سنی : تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی 🌜 🌟قصه مینوفن؛ شربتی با طعم رویاهای کودکی🌟 @ghesseminofen|🪴💚 ━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
با تشکر فراوان از دوستانی که در تهیه چاپگر مشارکت داشتند .🤝 و تمایل داشتند که نامی ازشون برده نشه 😎 دعای ناب بچه ها بدرقه ی راهتون 😘 فقط مونده میکروفن برای دوستان قصه گو 🙏♥️
🎧نام قصه : ماجرای عجیب و غریب دوستی شیر و موش از حکایت های ایزوپ بازنویسی : حامد انتظام قصه گو : خانم سهل آبادی گروه سنی : ۵ سال به بالا تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی ☀️ 🧸توضیحات : یکی بود یکی نبود. یه جنگل بود و یه سلطان داشت. سلطانش کی بود؟ آقا شیره ! همه از اون حساب میبردن ، اما یه روز... آنچه کودکان از شنیدن این قصه می آموزند: @ghesseminofen 🪴💚
ماجرا.mp3
16.68M
🎧نام قصه : ماجرای عجیب و غریب دوستی شیر و موش از حکایت های ایزوپ بازنویسی : قصه گو : گروه سنی : تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی ☀️ 🌟قصه مینوفن؛ شربتی با طعم رویاهای کودکی🌟 @ghesseminofen|🪴💚 ━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
هدایت شده از قصه مینوفن
دوشنبه های موشکی 🚀 روزیه که ما قصه مینوفنی ها💊 سعی می‌کنیم با معرفی قصه های کانال به دوستان و اقواممون 💌 از نويسنده ها و قصه گوهایی که با زحمت زیاد ، اینهمه قصه ی شیرین و پرماجرا رو برای ما آماده میکنن ، تشکر و قدردانی کنیم . 😘 برو که بریم 🏃‍♂🏃 @ghesseminofen 💊💜
🎧نام قصه : پری کوچولوی هفت آسمان نویسنده : شکوه قاسم نیا قصه گو : مهسا سلیمانی گروه سنی : ۵ سال به بالا تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی 🌜 🧸توضیحات : یکی بود یکی نبود. یه پری کوچولو بود که با مادرش ، توی آسمون ها زندگی میکرد. مادرش هر روز برای انجام کار های مختلف میرفت و میومد. اما پری کوچولو مجبور بود بمونه ، آخه اون پرواز بلد نبود ... آنچه کودکان از شنیدن این قصه می آموزند: @ghesseminofen 🪴💚
InShot_20241230_164541792_1.mp3
24.73M
🎧نام قصه : پری کوچولوی هفت آسمان نویسنده : قصه گو : گروه سنی : تدوین و صداگذاری : فاطمه ناقبی 🌜 🌟قصه مینوفن؛ شربتی با طعم رویاهای کودکی🌟 @ghesseminofen|🪴💚 ━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
13.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥قسمت زیبایی از کارگاه نویسندگی و قصه گویی بچه های قصه مینوفن با استاد حسن زاده ی عزیز 😀😀 تقدیم به شما 😘 @ghesseminofen 💊💜
به نام خدای خوب بچه ها اسم قصه امشبون هست : 🐪 مسواک شتر روزی بود و روزگاری شتری مسواکش را گم گرده بود. برای همین رفته بود بیرون تا مسواکش را پیدا کند. تا مارمولک را دید، گفت: «تو مسواک منو ندیدی؟ می خوام دندونام رو مسواک کنم.» مارمولک دُمش را تکان داد و گفت: «نه که ندیدم، آخه مسواک تو به چه درد من می خوره.» شتره رفت و مارِ فیس فیسو را دید، گفت: «تو مسواک منو ندیدی؟» مار گفت: «بله دیدم. تو دست مورچه خانوم بود اما نمی دونم مسواک تو، توی دست اون چیکار می کرد.» شتره گفت: «منم نمی دونم!» بعد هم راهش را کشید و رفت تا مورچه خانم را پیدا کند. رفت و رفت تا به مورچه خانم رسید داد زد: «مورچه خانوم، مسواکم رو بده، می خوام دندونام رو مسواک بزنم.» مورچه خانم گفت: «نه خیر، این مسواک تو نیست این جاروی منه. خودم اونو پیدا کردم. حالا برو کنار می خوام جلوی در خونم رو آب و جارو کنم.»🐜 شتره گفت: «نه، این مسواک منه.» مورچه خانم گفت: «اگر مال توئه، پس توی دست من چیکار می کنه؟» شتره گفت: «دیروز که رفتم لب چاه تا دندونام رو مسواک کنم اونو جا گذاشتم.» مورچه خانم گفت: «اِهکی.. من با هزار زحمت این جارو رو با دوستام تا این جا آوردم. حالا بدمش به تو؟ معلومه که نمی دم. زود برو کنار.»🧹 شتره گریه اش گرفت. درشت درشت اشک ریخت. مورچه خانم دلش سوخت. فکر کرد و گفت: «اگه مسواکت رو بدم، تو به من یه جارو می دی؟» شتره رفت و یک کم از پشم هایش را چید و آن را دور یک شاخه ی نازک پیچید و گفت: «بیا اینم جاروی تو.» مورچه خانم خوش حال شد. مسواک شتره را پس داد. شتر خندید و رفت و دیگر هیچ وقت مسواکش را جا نگذاشت. امیدواریم از قصه امشب خوشتون اومده باشه 😊 بچه ها میتونید این قصه رو مثل قصه گوها بخونید و برامون ارسال کنید ✋ @ghesseminofen 💊💜