eitaa logo
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
894 دنبال‌کننده
526 عکس
139 ویدیو
15 فایل
🔺 کانال اختصاصی اطلاع رسانی برنامه‌ها و نشر آثار حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🔺 کانال اطلاع رسانی دکتر قاسم کاکایی در تلگرام: https://t.me/ghkakaie ارتباط با مدیر کانال : @Admin_ghkakaie
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۸ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
چون شود از رنج و علت دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم حرص آدم چون سوی گندم فزود از دل آدم سلیمی را ربود پس دروغ و عشوه‌ات را گوش کرد غره گشت و زهر قاتل نوش کرد کزدم از گندم ندانست آن نفس می‌پرد تمییز از مست هوس خلق مست آرزواند و هوا زان پذیرااند دستان تو را هر که خود را از هوا خو باز کرد چشم خود را آشنای راز کرد ✅@ghkakaie
«بسم الله الرحمن الرحیم» 🗒 فصل هشتم: حج و زیارت 🖋قسمت هشتم (پیاپی هشتاد و سوم) زیارت کربلا ۱- از کودکی به توفیق الهی پایم به مجالس عزاداری امام حسین علیه‌السلام باز شده و عشق عجیبی نسبت به حضرت سیدالشهدا در دلم نشسته بود. عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم با شیر اندرون شد و با جان به در رود این عشق و محبت مرحله به مرحله شدیدتر و عمیق‌تر می‌شد؛ از دبستان گذشت و به دبیرستان رسید و جمعیت اتحاد حسینی؛ از آن‌جا تا به مسجد جمعه و منبرهای آیت‌الله شهید دستغیب؛ تا نهضت حسینیِ امام خمینی و تا محضر نورانی عارف واصل شیفتۀ امام حسین علیه‌السلام، حضرت آیت‌الله حاج شیخ حسنعلی نجابت رضوان‌الله تعالی علیه، و تا جبهه که در آن‌جا دیگر «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما»، در زیارت عاشورا، صورتی عینی می‌یافت. اما همواره زیارت کربلا در قالب آرمانی والا و آرزویی دست نیافتنی جلوه‌گر می‌شد که: بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ۲- در سفرهای حج و به‌خصوص در عرفات و پای جبل‌الرحمة و در دعای عرفه، یاد امام حسین علیه‌السلام آتش به جانم می‌افکند این آتش در آخرین سفر حجم در سال ۱۴۰۲، و در عرفات چنین بر قلم شعله کشید: کنون تو زائرِ کعبه نشسته در عرفاتی برون ز خانه ولیکن چه غرق در برکاتی درنگ و غور و تأمل، وقوف و علم و محبت تو غرقِ معنیِ جلوه ز بحر ذات و صفاتی طنین نرم دعاها و صوت دل‌کش قرآن تو گرمِ ذکر خدایی و غرقِ این نغماتی گهی به توبه و ندبه، گهی به راز و نیازی گهی به سجده فتاده، مقیمِ ذکر و صلاتی به پای کوه ترحم، رَوی به قلهٔ عرفان چو با حسین و دعایش تو راقیِ درجاتی چو مستِ روی حسینی درون جنت ربی غنی ز حور و قصوری، رها ز شاخ نباتی فنای وجهِ خدایی، مقیم منزل فقری حسین بر تو ببارد که مستحق زکاتی حسینِ من که دعایت ترنم همه خلق است عجب دعای شریفی! چه معجزه کلماتی! به ذکر و یاد تو گم شد مخاطب کلماتم رواق منظر چشمم کنون تو در عرفاتی «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم» به جسم من تو حسینا چو روحی و چو حیاتی فتاده در شب تاریکِ نفْس و در ظلماتم تویی چراغ هدایت، سراجِ در ظلماتی به بیم موج و به گرداب و هائل از هلکاتم بیا بیا که تو کشتیّ و ناخدای نجاتی گرفته شعر تو قاسم چه حس و حال غریبی بخوان تو روضه در اینجا چو در پی حسناتی به روز ترویه ای دل که هست روز سقایت به جستجوی چه سقا تو از میان سُقاتی بلند مرتبه سقا و پورِ ساقی کوثر چه روی چو ماهی، چه مهربان وجناتی ز داغ آب فتاده چو مشک او شده خالی بگشته باب حوائج، طلب ز او تو براتی فدای حلق تو اصغر! گهی که چشم پدر دید ز قحط آب و ز پیکان چگونه در سکراتی گهی چو ماهیِ تشنه کنار ساحل دریا دمی ز تیر سه شعبه روان به سوی مماتی ز تشنگی «تتلظی» به روی دست پدر، آه تو مرغ خستهٔ پرپر ز دست جور عُداتی چو تشنه ساقی و طفلان کنار نهر فراتند تو سعدیا نسرایی دگر چنین کلماتی: «سَلِ المصانع رکباً تهیم فی الفلوات تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی» تو قاسما نُهِ ذی الحج شدی به ماه محرم زمان برفته ز یادت؟ وَ یا ز فاجعه ماتی؟ ثواب روضه بکردم نثار شیخ نجابت بخوان به روح شریفش تو حمدی و صلواتی ۳- این آرزوی زیارت کربلا در سال ۱۳۷۹ محقق شد. آن سال به‌نام امام علی علیه‌السلام نامگذاری شده بود. یازده سال بود که دفاع مقدس به پایان رسیده و در جبهه بسته شده بود‌. اما صدام به کویت حمله کرده بود. از باب «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» ناگهان صدام چرخشی کرد و راه کربلا باز شد. هر چند در زیارت عتبات، زیارت کربلا، نجف کاظمین و سامرا نصیب زائران می‌شد ولی تقریباً از هر کس می‌پرسیدی که کجا می‌روی پاسخ می‌شنیدی که کربلا! گویی همهٔ انبیا و اولیا در حسین علیه‌السلام و در کربلا تجلی کرده و او وارث همه آن‌ها بود. ۴- آن سال به نام امام علی علیه‌السلام نامگذاری شده بود؛ چرا که در آن سال شمسی، دو عید غدیر قرار داشت. در عید غدیرِ انتهای سال ۱۳۷۹، در دانشگاه شیراز، همایشی بزرگ و سه روزه به اسم امام علی علیه‌السلام داشتیم، هنوز در حال و هوای همایش بودم که ناگهان صدایم زدند که: «هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم الله هر که دارد سر همراهی ما بسم الله» تویی که روحانی کاروان حجی! بیا و به‌عنوان روحانی کاروان عتبات به کربلا برو! در همان ماه ذی‌الحجه بلافاصله پس از عید غدیر خم، در همین عالم صورت، عازم کربلا شدم! این فاصلهٔ زمانی از ذی‌الحجه تا عاشورا و فاصلهٔ مکانی از عرفات تا کربلا را خود حضرت اباعبدالله علیه‌السلام پیموده است. من هم در یکی از سفرهای حج، در عالم معنا، دلم با امام حسین، از عرفات به کربلا پرواز کرده بود:
حج ناتمام، رفته به کرب و بلا حسین ما را به عشق کرده چنین مبتلا حسین تعلیم عشق داده به هر دین و مذهبی بینی تو در رُخَش همهٔ انبیا، حسین در پای کوه رحمت حق می‌زدی ندا گاهی خدا به خوف و گهی با رجا حسین آنگه به زیر خنجر شمر او به کربلا خوش داده بر قضای الهی رضا حسین هر عارفی که عشق خدا می‌کند طلب او را دهد پناه به کرب‌وبلا حسین اندر دعاش معنی «وحدت» عیان کند در کربلاش درس تو داده «فنا» حسین در آن زمین گرم، به گرمی نمود فاش معنیِّ «عشقِ» حق به زبان دعا حسین دعوی نموده عشق و محبت در این دعا آورده سر به نیزه بر این ادعا حسین رحمت کند طلب به دعا جمله خلق را پاسخ چه بد گرفته ز خلقِ دغا حسین بشمرده در دعا نِعَمِ رب خود به تن شکرانه می‌دهد همه بهر خدا حسین آری گذشت از رگ و شریان و قلب خویش از چشم و گوش و هم جگر و دست و پا حسین اندر دعاش تک تک اعضا گواه کرد لیکن گذشت از همه در نینوا حسین قاسم همی دعا ز کجا می‌کنی طلب بنگر پر از دعاست وجودت ز «یا حسین» ۵- یک عمر آرزوی از فرش به عرش آمدن و خدا را ملاقات کردن در کربلا میسر شد که فرمودند: «من زار الحسین علیه‌السلام کمن زار الله فی عرشه». هرکس حسین علیه‌السلام را زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است. در زیارت وارث، زیارت حسین علیه‌السلام زیارت همه انبیا و اولیا است. در ورودم به کربلا، چون جابر غسل کردم برای زیارت به سمت حرم روان شدم. ولی پس از یک عمر آرزو، اینک نمی‌توانستم وارد حرم شوم. نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. اما خود حضرت عنایت کردند. دستم را گرفتند، داخل شدم. بی‌اختیار به زمین افتادم. همهٔ صحن و سرا را چون دیوانگان می‌بوسیدم. چشمم به ضریح افتاد. شنیده بودم شش گوشه است. وجه آن این بود که علی اکبر را پایین پای پدر دفن کرده‌اند! تا چشمم به این صحنه افتاد. دلم شکست بلکه پاره‌پاره شد. فهمیدم که چرا گفتند که هرکس به قبر او و قبر فرزندش در پایین پای او نظر کند، قلبش می‌شکند. معنای «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین» را فهمیدم سپس، زیارت همهٔ شهدایی که در اطراف حسین علیه‌السلام دفن بودند: «و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین». شهدایی که نه تنها جسمشان اطراف جسم اوست که روحشان بر گرد خورشید حسین طواف می‌کند: «و علی الارواح اَلتی حلّت بفنائک» گودال قتلگاه و تل زینبیه همه یک سو، و کنار علقمه و عباس سوی دیگر؛ و این یعنی بین‌الحرمین. همه این‌ها کافی بود که به آتشم بکشد. نه شوق لقا که خود لقا بود: آتش به جانم افکند شوق لقای دل‌دار از دست رفت صبرم ای ناقه گام بردار و این آتش در نیستان وجودم طی حدود هشت سال منبر رفتن در دهه محرم در مهد شهیدان شیراز زبانه کشید و سپس بر قلم جاری شد و در قالب کتاب گلبانگ سربلندی درآمد. ۶- پس از آن سفر، یک بار دیگر در زمان حکومت صدام باز هم به‌عنوان روحانی کاروان توفیق زیارت کربلا نصیبم شد. از آن به بعد چندین بار صرفا به‌عنوان زائر، به کربلا مشرف شدم. دو بار نیز در زیارت اربعین چنین توفیقی نصیبم شد. جلال آل احمد در سفر حج و در عرفات، مشعر و منا خود را _خسی در میقات_ دیده بود. این‌جا بنده خود را قطره‌ای دیدم از نهرهای روان عاشقانی که به دریای محبت حسین می‌پیوستند. این صحنهٔ عشق، تجربه‌ای است که واقعاً «یُدرک و لا یوصَف». باید با این نهرهایی که از هر سو به کربلا روانند همراه شوی تا قطره بودن را خود تجربه کنی. ۷- در کربلا و از کربلا، غیر از تفرج در بین لاله‌هایی که در زمین خفته‌اند و پرواز با آن‌ها در آسمان ملکوت و عرش خدا، چیز دیگری برای گفتن نداری. لذا با سروده‌ای به مناسبت زیارت اربعین یاد این داغ را به پایان می‌برم؛ هرچند هیچ‌گاه پایان ندارد: روان سویت از کل دنیا، حسین! محبان چو انهار و دریا، حسین! در این موج‌های خروشان شدم یکی قطره‌ای بی سر و پا، حسین! شدم چون کَهی و تو چون کهربا دلم را ربودی فریبا، حسین! به دنیا زیارت از او شد نصیب شفاعت نماید به عقبا حسین ز داغش همه چشم‌ها اشکبار همه خلق از پیر و برنا، حسین ز هر سو بلند است ز هر عاشقی: «فدای رهت جسم و جان یا حسین» ببردند انگشت و انگشتری و پیراهن از تو به یغما، حسین! ولیکن همی هست مُلکت یقین ز قعر زمین تا ثریا، حسین! شهید و عزیز و ولیِّ خدا انیس و امید دل ما حسین سلامی بر آن خون سینه که شد خضابی بر آن چهر و سیما، حسین! چه زیباست توحید ذات اله که گشته ز فعل تو پیدا، حسین! جمالت کنون بس جلیل است و هم شده آن جلالت چه زیبا, حسین! چو گشته جلال و جمالت به نی چو خورشید تابان هویدا، حسین! بشد قلب قاسم ز عشقِ تو پُر زبانش به ذکر تو گویا، حسین!@ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسه: ۱۷۹ ⏳زمان برگزاری : دو شنبه،۲۷ بهمن۱۴۰۴ _   ساعت ۱۶ 🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره : https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23 📌(شرکت برای عموم آزاد است) ✅ @ghkakaie
شرح_مثنوی_معنوی_جلسه_۱۷۹_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 29.5M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۹ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : دوشنبه ۲۷ بهمن  ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان:۶۱دقیقه و ۲۵ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۹ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی جلسه۱۷۹، دفتر دوم، ابیات ۲۷۴۴ تا ۲۸۱۳ : بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را گفت غیر راستی نرهاندت داد سوی راستی می‌خواندت راست گو تا وا رهی از چنگ من مکر ننشاند غبار جنگ من گفت چون دانی دروغ و راست را ای خیال اندیش پر اندیشه‌ها گفت پیغامبر نشانی داده است قلب و نیکو را محک بنهاده است گفته است الکذب ریب فی القلوب گفت الصدق طمانین طروب دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ در حدیث راست آرام دلست راستیها دانهٔ دام دلست دل مگر رنجور باشد بد دهان که نداند چاشنی این و آن چون شود از رنج و علت دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم حرص آدم چون سوی گندم فزود از دل آدم سلیمی را ربود پس دروغ و عشوه‌ات را گوش کرد غره گشت و زهر قاتل نوش کرد کزدم از گندم ندانست آن نفس می‌پرد تمییز از مست هوس خلق مست آرزواند و هوا زان پذیرااند دستان تو را هر که خود را از هوا خو باز کرد چشم خود را آشنای راز کرد بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را قاضیی بنشاندند و می‌گریست گفت نایب قاضیا گریه ز چیست این نه وقت گریه و فریاد تست وقت شادی و مبارک‌باد تست گفت اه چون حکم راند بی‌دلی در میان آن دو عالم جاهلی آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند قاضی مسکین چه داند زان دو بند جاهلست و غافلست از حالشان چون رود در خونشان و مالشان گفت خصمان عالم‌اند و علتی جاهلی تو لیک شمع ملتی زانک تو علت نداری در میان آن فراغت هست نور دیدگان وان دو عالم را غرضشان کور کرد علمشان را علت اندر گور کرد جهل را بی‌علتی عالم کند علم را علت کژ و ظالم کند تا تو رشوت نستدی بیننده‌ای چون طمع کردی ضریر و بنده‌ای از هوا من خوی را وا کرده‌ام لقمه‌های شهوتی کم خورده‌ام چاشنی‌گیر دلم شد با فروغ راست را داند حقیقت از دروغ بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس را تو چرا بیدار کردی مر مرا دشمن بیداریی تو ای دغا همچو خشخاشی همه خواب آوری همچو خمری عقل و دانش را بری چارمیخت کرده‌ام هین راست گو راست را دانم تو حیلتها مجو من ز هر کس آن طمع دارم که او صاحب آن باشد اندر طبع و خو من ز سرکه می‌نجویم شکری مر مخنث را نگیرم لشکری همچو گبران من نجویم از بتی کو بود حق یا خود از حق آیتی من ز سرگین می‌نجویم بوی مشک من در آب جو نجویم خشت خشک من ز شیطان این نجویم کوست غیر کو مرا بیدار گرداند بخیر گفت بسیار آن بلیس از مکر و غدر میر ازو نشنید کرد استیز و صبر بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه از بن دندان بگفتش بهر آن کردمت بیدار می‌دان ای فلان تا رسی اندر جماعت در نماز از پی پیغامبر دولت‌فراز گر نماز از وقت رفتی مر تو را این جهان تاریک گشتی بی ضیا از غبین و درد رفتی اشکها از دو چشم تو مثال مشکها ذوق دارد هر کسی در طاعتی لاجرم نشکیبد از وی ساعتی آن غبین و درد بودی صد نماز کو نماز و کو فروغ آن نیاز بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت آن یکی می‌رفت در مسجد درون مردم از مسجد همی‌آمد برون گشت پرسان که جماعت را چه بود که ز مسجد می برون آیند زود آن یکی گفتش که پیغامبر نماز با جماعت کرد و فارغ شد ز راز تو کجا در می‌روی ای مرد خام چونک پیغامبر بدادست السلام گفت آه و دود از آن اه شد برون آه او می‌داد از دل بوی خون آن یکی گفتا بده آن آه را وین نماز من تو را بادا عطا گفت دادم آه و پذرفتم نماز او ستد آن آه را با صد نیاز شب بخواب اندر بگفتش هاتفی که خریدی آب حیوان و شفا حرمت این اختیار و این دخول شد نماز جملهٔ خلقان قبول بخش ۷۵ - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را پس عزازیلش بگفت ای میر راد مکر خود اندر میان باید نهاد گر نمازت فوت می‌شد آن زمان می‌زدی از درد دل آه و فغان آن تاسف و آن فغان و آن نیاز درگذشتی از دو صد ذکر و نماز من تو را بیدار کردم از نهیب تا نسوزاند چنان آهی حجاب تا چنان آهی نباشد مر تو را تا بدان راهی نباشد مر تو را من حسودم از حسد کردم چنین من عدوم کار من مکرست و کین گفت اکنون راست گفتی صادقی از تو این آید تو این را لایقی عنکبوتی تو مگس داری شکار من نیم ای سگ مگس زحمت میار باز اسپیدم شکارم شه کند عنکبوتی کی بگرد ما تند رو مگس می‌گیر تا توانی هلا سوی دوغی زن مگسها را صلا ور بخوانی تو به سوی انگبین هم دروغ و دوغ باشد آن یقین تو مرا بیدار کردی خواب بود تو نمودی کشتی آن گرداب بود تو مرا در خیر زان می‌خواندی تا مرا از خیر بهتر راندی بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرد این بدان ماند که شخصی دزد دید در وثاق اندر پی او می‌دوید تا دو سه میدان دوید اندر پیش تا در افکند آن تعب اندر خویش اندر آن حمله که نزدیک آمدش تا بدو اندر جهد در یابدش دزد دیگر بانگ کردش که بیا تا ببینی این علامات بلا
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۹ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
زود باش و باز گرد ای مرد کار تا ببینی حال اینجا زار زار گفت باشد کان طرف دزدی بود گر نگردم زود این بر من رود در زن و فرزند من دستی زند بستن این دزد سودم کی کند این مسلمان از کرم می‌خواندم گر نگردم زود پیش آید ندم بر امید شفقت آن نیکخواه دزد را بگذاشت باز آمد به راه گفت ای یار نکو احوال چیست این فغان و بانگ تو از دست کیست گفت اینک بین نشان پای دزد این طرف رفتست دزد زن‌بمزد نک نشان پای دزد قلتبان در پی او رو بدین نقش و نشان گفت ای ابله چه می‌گویی مرا من گرفته بودم آخر مر ورا دزد را از بانگ تو بگذاشتم من تو خر را آدمی پنداشتم این چه ژاژست و چه هرزه ای فلان من حقیقت یافتم چه بود نشان گفت من از حق نشانت می‌دهم این نشانست از حقیقت آگهم گفت طراری تو یا خود ابلهی بلک تو دزدی و زین حال آگهی خصم خود را می‌کشیدم من کشان تو رهانیدی ورا کاینک نشان تو جهت‌گو من برونم از جهات در وصال آیات کو یا بینات صنع بیند مرد محجوب از صفات در صفات آنست کو گم کرد ذات واصلان چون غرق ذات‌اند ای پسر کی کنند اندر صفات او نظر ✅@ghkakaie
📢ویژه برنامه ماه مبارک رمضان 🎙سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی 📆 روزهای پنجشنبه بعد از نماز ظهر و عصر (حدود ساعت ۱۳) 🕌 مسجد قبا (آتشی‌ها) 🎥 به همراه پخش زنده : https://www.aparat.com/dastgheib/live@ghkakaie
📢اعلام برنامه رمضان 🌙 سلسله نشست هایِ (طلب و اخلاق طلبگی) 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی 🎥بستر های پخش از فضای مجازی : ۱ http://Dastgheibqoba.info/live ۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live 🗓️زمان : پنجشنبه ۳۰  بهمن  ۱۴۰۴ پس از نماز ظهر و عصر(حدود ساعت ۱۳) جلسهٔ هشتاد و دوم 🕌مکان : شیراز_ مسجد قبا (آتشیها) ✅ @ghkakaie
30.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▶️ کلیپ دعوتید به مهمانی! 🌙 بازنشر به مناسبت ماه مبارک رمضان 🕝مدت زمان کلیپ: ۷ دقیقه و ۳۸ ثانیه 🖊️شعرِ حجت الاسلام و المسلمین دکتر کاکایی: رمضان و ماه روزه تو عزیز گر بدانی رخ خود عیان نموده شده ماه میهمانی مه پر ز خوان رحمت که اسیر گشته شهوت ز رسول مهربانی برسیده مژدگانی نه به اجرت عبادت که به فضل و جود بی‌حد همه گونه‌های نعمت بدهند رایگانی مه دلربای قرآن مه روزیِّ فراوان مه پر ز معرفت با نغمات آسمانی ز درون خدای جستن، سر سفره اش نشستن مه اشک و سوز و آه و مه زاری نهانی مه عشق و ماه یزدان که چو شب نخفتی ای جان بدهند هم ز کوثر به تو آب زندگانی بشکافت فرق حیدر بزدی ندای فُزتُ به سپیده‌ای از این مه که بُدش از آن نشانی «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» که به ما گشوده‌ای تو همه گونه از معانی زده دم علی ز حبت همه عمر قاسم دون که بر او ز حوض کوثر تو نصیب برچکانی اگرش برانی از در تو به جرم روسیاهی «نه طریق دوستان‌است و نه شرط مهربانی» @ghkakaie
Sokhanrani 01 [1404-11-30].mp3
زمان: حجم: 14.1M
🎙️|فایل صوتی کامل| 💡 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسهٔ ۸۲ 📖 موضوع این جلسه: صبر 🗓️تاریخ برگزاری :  ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ ⏳ مدت زمان : ۳۹ دقیقه و ۳ ثانیه ✅ @ghkakaie