خیلی حس عجیبی دارم، طلیعه تموم شد، به سلامتی امتحان آخرو زدم بر بدن
و همه خاطراتم از جلوی چشمم گذر کردن، از شوق جلسه اول، از خندههای ریزریزکی توی تاریکی شب موقع گوش دادن صوت، از خوندن و گوش دادن طلیعه توی نیمه شب تو حرم امام رضا، توی قطار، توی ماشین، توی اتوبوس، حین آشپزی کردن، حتی لب دریا و شبا تا صبح تو مسافرت، دقیقههای آخر فرصتم، گوش دادن صوت با سرعت فراصوت و مطالعه با سرعت نور، از شوق هیئتی که اولین بار #استاد رو دیدم، از امضای قشنگشون روی کتابم، از طلیعه خوندن تو هیئت، از راهنماییها و تعدیل دیدگاههایی که استاد برامون داشتن و هزاران و هزاران خاطره و تجربه و گنج
نمیدونم چی بگم...
از اول خرداد تا امروز هم من درگیر استرس این امتحان بودم ولی نهایتا ۲ روز درس خوندم بابت جمع بندیش، سرم داغ کرده که چه خبرته؟ چرا همه روزاتو برای این امتحان حروم کردی؟ پاسخ رو نمیدونم، مدلم شده، یک گوشه مینویسمش تا سر وقتش حسابی درموردش فکر کنم
کلا از اول خرداد من درگیر استرس: امتحانا، طلیعه، تربیت مربی، گزارش کارورزی بودم و تازه تو این هفته استرس دو موضوعش مرتفع شد و بقیه همچنان هستن
دلم میخواد چند روز بدون فکر کردن به اینکه کار عقب مونده دارم زندگی کنم فقط!
دو سال عزیز و گرانقدرم به بهترین نحو تموم شد
خداروشکر
یک فیلم از شهید طهرانچی دیدم که میگفتن اگر درس داری روضه رو برو
منم عصر شام رو سپردم به گاز، بچههارو حاضر کردم بردم مسجد و تماااام روضه دعا میکردم میگفتم یا حضرت رقیه خودتون امتحانمو راست و ریس کنید، و ساعت ۲۱:۳۰ از هیئت برگشتم و درس چند بودم؟ ۲ از ۱۵ درس، نزدیک بود خدا بهم رحم کنه:)
نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می دهد بی تابیِ گهواره پیغامی
غریبیِ پدر را می زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی
گلویت از زبانت زودتر واشد ، نمی بینم
سرآغازی از این بهتر ، از این بهتر سرانجامی
تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخند پر از وحیی چه اشک غرق الهامی
علی را استخوانی در گلو بود و تورا تیری
چه تضمینی ، چه تلمیحی ، چه ایجازی ،چه ایهامی
تورا از واهمه در قامت عباس می بیند
اگر تیر سه شعبه کرده پیشت عرض اندامی
الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا....
برید این جمله را ناگاه تیرِ نا به هنگامی
چنان سرگشته شد آرامش عالم که بر می داشت
به سوی خیمه ها گامی به سوی دشمنان گامی
برایت با غلاف از خاک ها گهواره می سازد
ندارد دفنت ای شش ماهه غیر از بوسه احکامی
چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی...
کنار گاهواره مادر چشم انتظاری هست
برایش می برد با دست خون آلوده پیغامی
AudioLabعلی اکبر که بر زمین افتاد (1).mp3
زمان:
حجم:
3.2M
علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان آفتاب را گم کرد
خضر عشاق گرم دیدن بود
سیل اشک آمد آب را گم کرد
خواست تا خیمه پر کشد اما
شیر زخمی عقاب را گم کرد
پدر آمد به یاریش برود
من بمیرم رکاب را گم کرد
پسر بوتراب بین تراب
نوه ی بوتراب را گم کرد
جلد قرآن خویش پیدا کرد
برگه های کتاب را گم کرد😭
خیلی دوست داشتم کامل بخونمش بعد درموردش بنویسم اما ذوق دارم بابتش
روز سه شنبه ۶:۳۰ صبح این سه تا کتاب رو ثبت سفارش کردم، اومد و سراپا شوقم:)
وقتی دستم رسید همه دانشآموزهای آیندهم و خواهرام و نوههامون از جلو چشمم گذشتن، دوست دارم روزی برسه که همه مردم دنیا این ۳ جلد رو بخونن و با ذات استعمار آشنا بشن، اون موقع تو دیگه نخواهی دید یک خانم سن و سال دار که باید پخته رفتار کنه، موقع جنگ توی صفحهش بنویسه بیاید بجای مثلا موشک و جنگیدن ساز بسازیم و بنوازیم و درمورد عشق و پشمک و باقلوا صحبت کنیم، اون موقع همه میفهمن وقتی ماشه رو شقیقهت باشه دیگه ساز زدن و شعر گفتن دوا نیست، عملی نیست، کافی نیست.
همونطور که برای شروع یک زندگی مشترک عشق کافی نیست:)
بعد از خوندن کتاب دیگه نیازی نیست مفصلا درمورد علت تحریم یک کشوری بابت انرژی هستهای توسط کشوری که خودش اولین بمب اتم دنیارو استفاده کرده توضیح بدی، مشخصه واضحه...
نیازی نیست توضیح بدی چرا ززآ، چرا تحریک قومیت، چرا اسلامِ سکولار، چرا امام حسین دیانت و نه سیاست...
یکمش رو هم خوندم، هر صفحهای که میرم جلو باخودم میگم یا همه امامزادهها، اینا واقعیه؟ ممکنه؟ و پیشنهاد میکنم
این روزها یک برنامه شناور و سبک برای تابستونم ریختم و بین کارهای خونه و گوشی دست گرفتن انجام میدم، ولی یچیزی درونم میگه برنامهت باید خیلی پربار باشه، باید مناسب فضای جنگی باشه، نه فورا ولی حتما -به نظرم- جنگ شروع خواهد شد و باز من میمونم و شخصیت و نفسِ شُلی پُلیم که اصلا ورزیدگی جنگ رو نداره، مزیتی برای کشورش و مردمش نداره، توانایی منحصر به فردی نداره و در یک کلام حسن تهرانی مقدم نیست! و افسوس و افسوس و افسوس
به رسم همیشه که اول تابستون و اول بهار از همه برنامههاشونو میپرسم از شما هم میپرسم، برنامهتون برای این تابستون و این اوضاع جنگی چیه؟
خیلی خوشحال خواهم شد بخونم برنامهتونو🤝
https://daigo.ir/secret/71288017699
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد
پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد
دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک
دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد
پس از بی مهری دریا، قسی القلب شد آتش
به جان دودمان رحمه للعالمین افتاد
خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسیها نیست
که چشمش سوی خیمه لحظههای واپسین افتاد
شکستن با غلاف تیغ را سر بسته میگویم
زبانم لال النگوی زنان از آستین افتاد
برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را
اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد
نفهمیدند طه را، نفهمیند یاسین را
به چوب خیزران دندانهای از حرف سین افتاد
زن همسر شهیدش را در آغوش کشیده، نمیتواند رها کند، مرد رنگی به رو ندارد و آغوش بیجانش را به وسعت دلتنگیهای زن باز کرده است، زن زمزمه میکند: دیدار به قیامت عزیزم، دیدار به قیامت...
و مرد در بهشت چشم انتظار همسرش است تا زندگی پربلای خویش را در بهشت ادامه دهند، در این چند روزی که فقط ۸۰۰ نفر در صفهای توزیع غذا شهید شده اند و قیمت جان انسان در ارزان ترین حد ممکن است، دیری نمیپاید که آنها به هم برسند.
نویسندگان کجایند؟ رمان نویسان قاهر کجایند؟ وقایع عجیب اما واقعی در بطن غزه در جریان است، تایتانیکها و لیلی و مجنونهارا بگذارید در سینه تاریخ خاک بخورد، تاریخ برایمان یک عاشقانه ناآرام به ارمغان آورده است...از این رمان، خونِ تازه جاریست...