۲۴ هزار تومن کف حسابم بود که ۱۶.۵۰۰ ازش کتاب الکترونیک خریدم، حالا میتونم با خیال راحت سرمو بزارم رو زمین.
انا الجوعان
خبر ساده است، بدیهیست، نیازی به توضیح و تفصیل ندارد، اگر تا ۴۸ ساعت آینده مواد غذایی نرسد، بزرگترین قتل عام تاریخ روی خواهد داد، جهان سراپا چشم شده و نسل کشی را تماشا میکند.
اتفاقات چهارمین جلد سرگذشت استعمار در حال رخ دادن است.
دیگر حرفی هم نمانده، نه مکلف، نه ادبی، نه ساده... ما ماندیم و وجدانمان
وقتی ۱۷-۱۸ ساله بودم، توی دعای کمیل میخوندم <ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُکَاءُ> و من از سر مشکلاتی که داشتم و واقعا هیچ چارهای جز گریه براش نداشتم، گریه میکردم، یک برداشت سطحی از دعا که چون راه حلی ندارم گریه کنم.
اما گریه به معنای واقعی در اسلام سلاح و وسیله مبارزه هست.
حضرت زهرا علیها السلام بعد شهادت عموشون حمزه سیدالشهدا میرفتن سر مزارشون و گریه میکردن که به مردم وقایع جنگ احد و اهداف دیگه رو هم یادآوری کنن، گریه مهمه، یک نفر گریه میکنه میدونی مسئله خیلی مهمه که داره براش گریه میکنه.
دومین مبارزه اشک متعلق به امام سجاد هست، ایشون از داغ دل، آب میدیدن گریه میکردن، آفتاب میدیدن گریه میکردن و خب برای همه سوال میشده: چه واقعه مهمی بوده که اینقدر تاثر داشتن؟
سومین گریه توابین قبول از قیامشون برای خونخواهی امام حسین علیه السلام هست.
امام صادق هم بعد از شهادتشون وصیت میکنن برای من تا ۷ سال در منا گریه کنید، در محل رفت و آمد مسلمانان جهان که همه براشون سوال بشه، چرا فرزند پیامبر شهید شدن؟
و نهایتا ما هم تمام این سالها داریم سیاسی گریه میکنیم، اگر مطلع نيستيم، اگر متوجه حسینی و یزیدی بودن جهان نمیشیم گردن خودمونه.
مهم ترین نماد بروز احساسات ما گریه هست، تو پیش کسی که صمیمی تر هستی گریه میکنی نه پیش هرکسی، گریه حاوی عمیق ترین پیامهایی هست که شاید هيچوقت در بیان نیاد، دین ما دین گریههای سیاسیه و به معنای واقعی کلمه برای مبارزه ازش استفاده میشه.
حامد عسکریVID_20231006_03-1696683133851.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
دو پلکم زخمی از شلاقِ باران شد، چه بارانی!
این شیوه از نسل کشی و درواقع زمین خواری قدمت زیادی داره.
اروپاییها وقتی به شرق آمریکا رسیدن، در ابتدا با رعب و وحشت و کشتار با توپهای نظامی که بومیها از اون محروم بودن و بعد با تفرقه انداختن بین قبائل و طرفداری از یکی از قبائل برای تسلط بر سرزمین، تونستن به نوایی برسن.
کم کم باز هم با حیلههایی که بعدا خواهم گفت پیش رفتن(حیله بود دیگه، هیچ تعهد و وفایی برای انجام شروط وجود نداشت) اونها فقط یک خواسته داشتن: کمی دورتر بروید
و با همین شیوهها مردم سرخپوست آمریکارو قدم قدم دور کردن تا رسیدن به انتهای آمریکا، یعنی مالکیت کامل
اروپاییهای استعمارگر هربار سعی میکردن به بهانهای به مناطق تحت تسلط بومیها دست درازی کنن، بهانههای واهی، بعضا آدمهای مست خودشونو میفرستادن توی شهرها که خرابکاری کنن و بعد که مردم مجازاتشون میکردن، بهانه برای حمله جور میشده.
مثلا یک پسر بچه سفید پوست گم شد و ارتش اروپایی حس کرد سرخ پوستها دزدیدنش، به قبیله حمله کردن و به ازای پوست سر مردان قبیله ۴۰ دلار و پوست سر زنها و بچهها ۲۰ دلار به سربازها میپرداختن و قبیله چیریکا رو با ریشه از خاک در میآوردن.
یا توی یک قبیله سرخپوستی وقتی مطمئن میشن هیچ کس از قبیله زنده نمونده تمام اجساد رو آتیش میزنن تا ردی هم از آدمها باقی نمونه.
همین کانادا که مردمش تو ذهن من آدمهای سفید و چشم رنگی هستن، بومیان سرخ پوست داشتن که توی یک چله زمستون، تو هوای سرد کانادا سرخپوستها رو وادار کردن تا همه از شرق رود میسیسیپی به غرب اون رود برن. هم در راه تلفات داشتن هم در طول رودخانه میسیسیپی که با تکههای یخ، عبور قایقهارو سخت میکرد
از۷۰۰۰ نفرِ قبیله چیروکی، ۴۰۰۰ نفر در راه تلف شدن.
خیلیها ممکنه همون موقع خودشون رو با این قانع میکردن که زمینها خریداری شده از بومیان، بله تایید میکنم، اما به ثمن بخس، به حیله، به دو دره بازی، به ناحق و سوء استفاده از سادگی اون مردم...
بله ممکنه چند درصد زمین فلسطین رو خریده باشن، ولی مطمئن باشید این هم ادامه همون شجره ملعونه استعماره
خیلیها ممکنه بگن خب همون یه تیکه فلسطین مال اونا، ولی ما ۵۰۰ ساله تو تاریخ دیدیم، اونا فقط از مردم بومیِ بدبخت خواستن فقط یک قدم اونورتر برن، اما دیدیم که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود، وانگهی دیدن نه کشوری براشون مونده نه قاره...
آخرین قبائلِ ذلیلِ بازمانده از بومیهای آمریکا از راه شکار این نوع گاو امرار معاش میکردن، اروپاییِ استعمارگر برای اینکه این گاوهارو عامل بینیازی و استقلال سرخپوستها از خودشون میدونستن، شروع میکنن به قتلِ عامِ گاو!!
و از جمجمه سر گاوها کوههایی درست میکنن که دیگه بومیِ آمریکا استقلال نداشته باشه
همينقدر کثیف
همینقدر رذل
همینقدر حیوان
شاید مثل الانی که توی غزه کیسه آرد کار توی خیابون قرار میدن، هرکسی میاد سمتش که آرد رو برداره با گلوله میزنن
مثل الان غزه که مردم رو در صفهای غذا به رگبار میبندن
شاید مثل الانی که پدری توی غزه میگه من کلیهمو حاضرم بدم به هرکس که یک کیسه برنج به بچه های من بده
-قُلک-
خیلی دوست داشتم کامل بخونمش بعد درموردش بنویسم اما ذوق دارم بابتش روز سه شنبه ۶:۳۰ صبح این سه تا کتا
قدری پیچیده شد، مسائل اقتصادی و سیاسی هم ورود پیدا کرد و من نمیدونم چطور مثل کتاب بیطرف بنویسم تا شما هم بجانتون بشینه و فکر نکنید این دختره داره عقایدشو تو چش و چالِ ما میکنه:)