eitaa logo
-قُلک-
187 دنبال‌کننده
604 عکس
57 ویدیو
5 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1i625q7&btn=-قلک-
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی این توت‌های گرما زده و انجیرهای درشت درخت توی حیاط رو می‌بینم بیشتر گریه‌م می‌گیره. چرا به دانه‌ی انسانیت این گمان نباشد؟
وقتی عکس آقا رو می‌بینم خیلی خیلی بیشتر گریه‌م می‌گیره.‌..
وقتی مامانم رو می‌بینم که برام انجیر‌های خوشمزه میاره خیلی بیشتر گریه‌م می‌گیره...
-قُلک-
یچیز دیگه هم بگم؟ همه‌چی آماده بود جز توفیقی که نداشتم🌱 الان گریه‌هامو کردم و باهاش کنار اومدم، خیلی
چون هزاران نفر می‌دونستن من قرار بوده برم کربلا و نشده، همه‌شون بهم می‌گن سال بعد باهم می‌ریم. الان سال دیگه قراره با یه ایل و تبار برم، i said inshala😂
-قُلک-
شب چندم؟!
شب صد و پنجاه و یکم
حضرت آقا در بیانات و عملشون کاملا جهانی عمل و فکر می‌کنن اونوقت جوری که من تو زندگی خودم گیر کردم:
-قُلک-
شب صد و پنجاه و یکم
امشب دوستم از کربلا بهم زنگ زد و تا آخر تجمع فقط به کربلا و اینکه چی شد نرفتم فکر کردم و هیچ عکسی نگرفتم -شب صد و پنجاه و دوم
-قُلک-
امشب دوستم از کربلا بهم زنگ زد و تا آخر تجمع فقط به کربلا و اینکه چی شد نرفتم فکر کردم و هیچ عکسی نگ
امشب از اول شروع کردم به صحبت کردن تاااا آخر. داشتم برای خانم کاف می‌گفتم که چند بار تا نزدیک دیدار با آقا رفتم و برگشتم. گفتم: من یک شانس خاصی برای نرفتن دارم. بهم گفتن: عه! مگه به شانسم اعتقاد داری؟ و من رفتم تو فکر...این الفاظی که رو زبون ماست، عین تفکر ماست...پیامبر درونی من، عقل من، میگه غر زدن خودش گناهه، آره من سر یسری گفت و گو‌های سطحی با دیگران و که سر شانس و اینا می‌خندیم به چنین چیزی اعتقاد پیدا کردم. هر چیزی که به زبون میاریم مستقیما وارد تفکرمون می‌شه مثل همین غر‌های بی‌منطق. آخرشم مثل اکثر اوقات توفیق نماز استغاثه نداشتم. -شب صد و پنجاه و سوم
خدایا هزار مرتبه به ازای تمام پازل قشنگی که تو زندگی من چیدی شکرت، الحمد لله رب العالمین کما هو اهله
-قُلک-
امشب از اول شروع کردم به صحبت کردن تاااا آخر. داشتم برای خانم کاف می‌گفتم که چند بار تا نزدیک دیدار
امشب هم با دوست عزیزم تا آخر صحبت کردم، کتاب پخش کردم و بهش گفتم: من آدم با اراده‌ی نیستم. گفت: چرا درمورد خودت اینطوری فکر می‌کنی؟ الان دارم فکر می‌کنم آیا من واقعا با اراده هستم یا نه؟... -شب صد و پنجاه و چهارم