-قُلک-
-شب صد و شصت و سوم
-شب صد و شصت و چهارم
تو شهر گَرد مُرده پاشیدن، آدمِ غریب، غریب تر هم میشه اینجا...
این آدمِ غریب میخواست از بچهها عکس بگیره پسره محکم گچش رو پرت کرد رو پاش😫 (امروز از دو نفر همینطور خوردم)
امروز برام روز غمگینی بود، شما چطور؟
زیارت روزهای هفته که متعلق امامان هست رو خوندین؟
به معصومین سلام میدی بعد میگی: وَأَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَمُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ، فَأَحْسِنْ ضِيافَتِى وَإِجارَتِى بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَاهِرِينَ.
من مهمان تو و پناهنده به تو ام، پس به خوبی از من پذیرایی کن و پناهم باش....:) چقدر روزهامون قشنگ میشه اگر این زیارات رو بخونیم و باور کنیم که تو این روز مهمون ائمه هستیم💞
میتونم شهادت بدم مامان و بابام برای اینکه زندگی خوبی داشته باشم همهی تلاششونو کردن.
-قُلک-
-شب صد و شصت و چهارم تو شهر گَرد مُرده پاشیدن، آدمِ غریب، غریب تر هم میشه اینجا... این آدمِ غریب می
-شب صد و شصت و پنج
هیچ عکسی ندارم، اما از کنار چند نفر با تعذب رد شدم چون اون آدمها انکار منو میبینن اما اصرار میکنن برای یک کار هرچند کوچک که اولویت کاری من نیست.
با آدمهای زیادی بواسطهی کتاب دمخور شدم. یکیشون یکم منو میشناخت و باهم حرف زدیم، نسبتا سوال زیاد پرسید، کاش نمیپرسید، کاش دورش میزدم!
آخر هم تو هوای گرم این شبها دامن کشان تا خونه اومدم.
بشناس مرا حکایتی غمگینم
افسانهی تیرهی شبی سنگینم
تلخم، کدرم، شکستهام مسمومم
ای دوست! شناختی مرا؟ من اینم
من اینم و غرق خستگی آمدهام
ویرانم و از شکستگی آمدهام
از شهر یگانگی؟ فراموشش کن!
از شهر هزار دستگی آمدهام
آنجا با هر که زیستم کشت مرا
هر هم خونی به خون آغشت مرا
صدها دستی که دوست میخواندم شان
صدها خنجر شکست در پشت مرا
-قُلک-
-شب صد شصت و شش
-شب صد و شصت و هشت