eitaa logo
-قُلک-
183 دنبال‌کننده
280 عکس
35 ویدیو
1 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! 🌱 https://daigo.ir/secret/71288017699 🌱 اینستا: atye.esmaeilpour 🌱 تو یکی نه‌ای هزاری/کفرِمتحرک/شخصی‌است
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از راشِدون
ای که با یک سنگ کوچک ، خاطرت گِل می‌شود ، مشکل از اَطفال شیطان نیست ، دریا نیستی... حسین جنتی
https://eitaa.com/hamidkasiri_ir/8565 یک گلوله چند گرمی هم برای کشتن یک انسان کافیه، نیازی به بمب‌های چند تُنی نیست، نیازی به ۸۵۰۰۰ کیلوگرم بمب نیست... این حجم از مواد منفجره نشون از نفرتشونه، اگر می‌تونستن خیلی بیشتر از این هم می‌زدن، نشون اینه که سید حسن خوب وظیفه‌ی خودش رو انجام داده، نه به اندازه چند گرم، بلکه به اندازه ۸۵۰۰۰کیلوگرم، خوبِ خوب برای امامش کار کرده با خودم گفتم عطیه، اینو دیدی گریه نکنیااا، یک فیلم ساده‌س، چند تا انفجاره، اما آهنگ سید الامة مگه اجازه می‌ده؟ مگه طنین صدای سیدحسن توی گوشم اجازه می‌ده؟ بعد یک‌سال انگار تازه از تو شوک در اومدم، تازه باورم شده💔 پ‌ن: من ارزش اینو دارم که بدترین ابناء بشر بخواد برام حتی یک گلوله حروم کنه؟!
حدودا بافتش رو یک‌سال طول دادم، چون که یک نفر بهم گفت: یا باید پرونده کار نیمه تموم رو ببندی یا تمومش کنی که انرژیش بهت برگرده کیف مروارید بافی🦪🧋
-قُلک-
مناسب گریه
قبلا با خودم می‌گفتم ای بابااا این تلویزیونم با نشون دادن سبک تربیتی‌ش، همش برای بچه لالایی بخون، بچه رو حلوا حلوا کن، خب تو واقعیت اصلا خبری از این چیزا نیست اما هر بار هم که اومدم از خانواده‌م پیش خدا بنالم و بخوام تقصیرارو بندازم گردنشون، واقعا نتونستم، دیدم هیچ غُری و هیچ کم و کاستی برام نذاشتن، برای همین هم خیلیی دلم تنگ میشه همیشه هم دم رفتن اینو گوش میدم... ایران تو مرزی ترین بخشش یک شهر داره که همیشه چند نفر اونجا منتظرم هستن، همین یعنی خوشبختی فکر می‌کنم ابوریحان بیرونی با نادرشاه میرن هند، اونجا یک مجسمه‌ی بودا معلق بوده و نادر به ابوریحان میگه با علمت ابهت بت‌های هند رو بشکن ابوریحان هم یکی از چهار ستون دور مجسمه رو میشکنه و مجسمه کج می‌شه، با استفاده از انرژی مغناطیس مجسمه معلق می‌مونده خونه هم برای من همینه، جایی که بواسطه دوتا ستون که بینشون مغناطیس محبت هست، من سرِ پا می‌مونم♥️
من دوستام هر شب جمعه: بچه‌ها فردا پاشیم بریم دعای ندبه، کجا بریم؟ دعای ندبه حرم، نه دوره، بیا همین مسجد کنار بریم، حله، گوشیمو برای ۵:۳۰ کوک میکنم صبح جمعه: یک طوری میشه که اون دعا بخوره تو سرمون
یک بار هم گفتیم تنها خوری نکنیم، بیا تو گروه دانشگاه بگیم که هرکی میخواد بیاد، نوشتیم خانوما ساعت ۶ دم در باشین بریم دعای ندبه و به طرز معجزه آسایی تازه ساعت ۱۱ صبح بیدار شدیم🙂🙂
از همون اولین قاب‌های زندگیم قطار سوار شدم، همیشه و حتی الان ولی محاله برم راه آهن و یاد سفر کربلام نیفتم، یاد اون حس خوب محاله از آب خوری تو راه آهن آب نخورم و یادم نیاد بعد از کربلا چقدر تشنه بودم