eitaa logo
-قُلک-
181 دنبال‌کننده
591 عکس
56 ویدیو
4 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1i625q7&btn=-قلک-
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر قبول تو افتد، فدای چشمِ سیاهت...
پر‌یدخت را خواندم! در این عصر دلتنگی و دوری، جگرمان خال زد در غمِ پریدخت، در فراقِ سید محمود، از اولین داستان‌های غیر واقعی که دوستش داشتم. به قلم گیرای حامد عسکری فوتوی درخوری برای پیوست ندارم، لاجرم از اینجا ببینید.
-فاکولته-
بجز دامان تو دستانم از هر ثروتی خالیست مکن ای شاه در تنهایی محشر فراموشم:)
دو سالِ پیش، بعد از مطالعه کتاب پانزده گفتار که می‌گفت: اسلام شعارِ عددی ندارد؛ مصمم از همه عدد‌ها عبور می‌کردم، محلی از اعراب نداشتند، اسلام شعارِ عددی نداشت، چه ۸ چه ۴۰ چه ۵ چه ۱۴... ناراحت هم می‌شدم که در قرعه‌کشی‌ها فقط این اعداد را می‌گویند، انگار بقیه اعداد را عددی حساب نمی‌کردند‌. گذشت و گذشت، شد یلدای اردیبهشت ۴۰۳، به خودم آمدم، دیدم هشتمین رئیس جمهور کشورمان در شب ولادت امامِ هشتم جام شهادت را نوشید... اسلام شعارِ عددی ندارد، قبول! اما امام رضا ضامن و صاحبِ تمامِ اعدادِ هشتِ موجود در زندگیِ زلف‌هایی‌ست که به پنجره فولادش گره خوردند، خودش در آن تصرف می‌کند و هشت‌های زندگی‌هایشان را می‌خرد و خیر می‌کند. گذر از تمام هشت‌ها زمزمه می‌کنم: من نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر؟!
یک حواصیل زرد اومده خونمون، بعد رفته تو درخت بعد اینطوری آدمو میپاد
-قُلک-
یک حواصیل زرد اومده خونمون، بعد رفته تو درخت بعد اینطوری آدمو میپاد
-طبیعت مادر است و ما از مادر خود دوریم- وقت‌هایی که به خانه‌های آپارتمانی می‌روم دلم می‌گیرد، آنجا خودت را بکشی بزور مورچه و مگس میبینی، شاید باورتان نشود اما من حشره دیدن را از اقبالم می‌دانم. آپارتمان(یا زندگی شهری در ایران) مظهر جدایی و ناسازگاری انسان با طبیعت است، نه حیوانی، نه حشره‌ای... این پرنده را ببینید، حواصیلِ زرد که یک روز سر از خانه ما در آورد، در فارسی به آن بوتیمار می‌گویند، به معنای بسیار غصه خوار، عاشقِ نامش شدم، این پرنده از پرنده‌های افسانه‌ای ما ایرانیان است، پرنده آب نمی‌خورد تا آب تمام نشود و غصه تمام شدن آب را می‌خورد. این تخم مرغ را ببینید که مرغ‌مان در سکوت خبری پای درخت انجیر گذاشت، چقدر آرام و هماهنگ در آغوش خاک خوابیده، امروز مرغ‌مان را بغل کردم و بابت تخم مرغ گذاشتنش از او تشکر کردم. من عمیقا خوشحالم که برادر کوچکم کودکی‌اش با خاطره سه بچه‌ گربه در حیاط می‌گذرد که دوتایشان مرده بودند و به یکی تا چند روز شیر داده است ولی باز هم مرده است، من عمیقا خوشحالم که با ماشین بزرگ‌های برادرم خاک بازی می‌کنیم، اصلا بچه‌ای که کودکی‌اش در خاک نگذرد کمیت‌ش می‌لنگد. چه دایه‌ای جز دامان سبز طبیعت فرایند تولد، رشد، مرگ و صبر در راه رشد و مبارزه و تلاش را اینقدر ناآگاهانه به کودک یاد می‌دهد؟ چکیده حرفم این است، درختان، گیاهان، پرندگان و حشرات همه آیات الهی هستند، ما هر کدام را که می‌بینیم ناخودآگاه می‌گوییم: قدرتِ خدا! و خدا را ریز ریز در ریشه‌های زندگی‌مان، در گوشه گوشه‌ی زندگی‌مان با وجود این آیات می‌بینیم و طبیعتا کمتر دچار احساسات بد انسانی فراگیر امروز می‌شویم. پ‌ن: درحال حاضر کف حیاط پرحشره دراز کشیدم و با کوچک ترین صدا برق از سرم می‌پرد اما باز هم اعلام می‌کنم طبیعت را با همه تراژدی‌هایش دوست دارم☺️