eitaa logo
•کتابفروشی ارواح🌬
1.7هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
192 ویدیو
17 فایل
سلام به روح سردرگمی که سر از اینجا درآورده ؛) ‌ دستتو بده چهارتا کتاب خوب بدم بهت📚🫴🏼 . . اینجا با هم به دنیای کتابا سفر می‌کنیم چون ما متعلق به این دنیا نیستیم. . پیام سنجاق شده رو حتما ببین!💙 برای گرفتن کتاب‌ات: @ghosts_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
•کتابفروشی ارواح🌬
#کورالین
بعضی وقت ها کورالین فراموش می‌کرد کیست؛ مثلا وقتی که در تخیلاتش غرق می‌شد، زمانی که داشت قطب شمال را کشف می‌کرد یا جنگل های استوایی آمازون یا آفریقای سیاه را، ولی این تنها تا زمانی بود که کسی به شانه ای میزد یا اسمش را صدا می‌کرد و آن وقت کورالین ناگهان از هزاران کیلومتر آن طرف تر برمیگشت سرجای اولش و در کمتر از یک ثانیه مجبور می‌شد به یاد بیاورد چه کسی است ، اسمش چیست و به یاد بیاورد که در تمام آن مدت از جایش تکان نخورده است.
•کتابفروشی ارواح🌬
#کورالین
- اما چطور می‌شود در حالی که داری از چیزی دور می‌شوی ، به سمتش بروی ؟
•کتابفروشی ارواح🌬
#کورالین
نام‌ها، نام‌ها، نام‌‌ها نام‌ها اولین چیزهایی هستند که بعد از باز ایستادن نفس و تپش قلب مارا ترک می‌کنند. خاطرات از اسم هایمان ماندگارترند.
کسی که به کارهای مختلف بپردازد، نقشه‌ها [و پیشبینی‌ هایش] به جایی نمی رسد! امام‌علی‌؏| نھج‌البلاغه‌،حکمت۴۰۱ eitaa.com/book_club
•کتابفروشی ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
رسم دنیا همین جوریه ، خردمندها به دار آویخته میشن و احمق ها به اوج میرسن
•کتابفروشی ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
... وقتی داشتم کمربندهای همه کاره‌شان را باز می‌کردم، شنیدم کسی گفت:« یه دختر باید چی‌کار کنه که تا کمی بهش توجه بشه؟» به بالا نگاه کردم؛ تایلور داشت به سمتم می‌آمد. به طرفش دویدم. «تایلور!». مقابل هم‌دیگه ایستادیم. چشمان او در چشمانم قفل شده بودند. او گفت:« هیچ تصوری نداری چقدر از دیدنت خوشحالم. همش از خودم می‌پرسیدم بازم تو رو می‌بینم یا نه.» «فکر میکردی نمیام دنبالت؟!». او گفت:«می‌دونستم تلاشتو می‌کنی. ولی اونا ۵ هزار نفر بودند و تو فقط ۱ نفر!». گفتم:« آره؛ یه‌کم اوضاع نامنصفانه بود.» او گفت:« البته برای اونا!» بعد خندید. واقعاً طنین دل‌نشینی داشت...
•کتابفروشی ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
«متأسفم که سعی کردم تورو جا بزارم. ولی متأسف هم نیستم.» «یعنی چی؟!» جک گفت:«یعنی دوستت داره.» تایلور گفت:«بهت گفتم تو حرف نزن!» گفتم: یعنی دوستت دارم.» «و برای همینه ما پیش هم می‌مونیم. ما فقط یک زوج نیستیم مایکل. ما الکتروکلن هستیم؛ حداقل چیزی که از الکتروکلن مونده. و این یعنی تو سختی‌ها و خوشی‌ها کنار هم می‌مونیم. ما تا اینجا رسیدیم، چون پیش هم موندیم. می‌دونم سعی داشتی از من محافظت کنی؛ ولی من ازت نخواسته بودم محافظت بشم. من ازت خواستم پیشت بمونم.»
•کتابفروشی ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
«و اگر صدا بهت بگه نرو چی؟» «من به‌هرحال می‌رم.» «اونا این‌قدر برات مهمن؟!» «اونا دوستای منن. ادم دوستاشو رها نمی‌کنه.» او چند لحظه ساکت بود بعد گفت:«تو آکادمی این‌جوری نبود. ما فقط چون قانون بود، با هم کنار می‌اومدیم؛ وگرنه همه با هم در رقابت بودن.» ...
•کتابفروشی ارواح🌬
#اسکارلت‌و‌آیوی #جلد‌اول
دلم برای خانم فینچ سوخت، که همه چیزایی که برایشان زحمت کشیده را از دست داده... برنامه داشتن توی پاریس و رم چیزی بود که من فقط می‌توانستم خوابش را ببینم، اسکارلت هم همین طور. اگر چه که احتمال برآورده شدن رویاهای او همیشه بیشتر بود.