یاد آن عهد که دل در خمِ گیسوی تو بود
شبِ من، مویِ تو و روزِ خوشم، رویِ تو بود
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد؛ صدایت را که می شنوم، خورشید در دلم طلوع می کند.
-فروغ فرخزاد
من همه چیزِ تو را برای خود میخواهم .
لبانت را روی لبانم میخواهم ، دستانت را بین دستانم میخواهم ، نگاهَت را روی خود میخواهم و بدنت را در بغلِ خود میخواهم .
درخششِ ماه .
من گمان میکردم که برای دل باخته کردنش باید لبخند به لبانش بنشانم ،
ولی هربار که میخندید این من بودم که عاشقش میشدم .
بعضی آدمها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت . بعضی آدمها اصلا برای اين نيستند که برای تو باشند يا تو برای آنها . اصلا به آخرش فکر نمیکنی . آنها برای اينند که دوستشان بداری . آن هم نه دوست داشتن معمولی ، نه حتی عشق يک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نيست !
اين آدمها حتی وقتی که ديگر نيستند هم در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد . .