بهجایی میرسد آدم که بعد از گریه میگوید:
میان این همه بیگانه، صد رحمت به تنهایی!
#امیرعلی_سلیمانی
@golchine_sher
تو را آنگونه میخواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می بوسد جوانش را
#امیرعلی_سلیمانی
@golchine_sher
فرستادم اگر با هر نفس، لعنت به تنهایی
خطا کردم، ندادم لحظهای فرصت به تنهایی
تمام عمر با وابستگیها زندگی کردم
ولی ای کاش تنها داشتم عادت به تنهایی
بدون هیچ منت، روزگارم را عوض میکرد
اگر بخشیده بودم مدتی مهلت به تنهایی
میان جمع، بیشک هر کسی اندازهی پلکی
تماشا میکند با دیدهی حسرت به تنهایی
به جایی میرسد آدم که بعد از گریه میگوید:
میان این همه بیگانه صد رحمت به تنهایی
#امیرعلی_سلیمانی
@golchine_sher
به سجده بودی و انگار وقت خواب نمیشد
نماز صبح نمیخواندی آفتاب نمیشد
تو شعله بودی و در حیرتم مقابل ِهُرمت
چطور تاج ِطلاکوب ِشاه آب نمیشد؟
تو تیغ بودی و طوفان، وگرنه بر سر ِتاریخ
به محض باد وزیدن، طبس خراب نمیشد
اگر به خاک نمیریخت دانه دانۀ انگور
که هشت سالۀ این خوشهها شراب نمیشد
کلاسهای دبستان چگونه بوی خدا داشت؟
اگر که عکس ِتو بالای تخته قاب نمیشد
اگر معلم مردان ِاین دیار نبودی
ترانههای شهادت دوباره باب نمیشد
تو آمدی و به هم ریختی محاسبهها را
وگرنه با مردم شاه بیحساب نمیشد
اگر امام زمان میرسید جز تو در این خاک
کسی برای پذیرایی انتخاب نمیشد
اگرچه قلب همه تشنۀ جوانه زدن بود
تو انقلاب نمیکردی، انقلاب نمیشد
#امیرعلی_سلیمانی
#دهه_فجر
#امام_خمینی_قدسسره
@golchine_sher
ای لبت از هر چه باغ سیب، شیرین بیشتر
کی به پایت میشود افتاد از این بیشتر؟
ترس دارم عاشقانت مست و مجنون تر شوند
روبری خانهات بگذار پرچین بیشتر!
ماه سیری چند! هر شب با وجودت ای پری
موج دریا میرود بالا و پایین بیشتر
وصف آسانیست هر چه خنده هایت کم شوند
شهر پیدا میکند شبگرد غمگین بیشتر
آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است
هر شب عیدش ببارد برف سنگین بیشتر
خواب دیدم "نیستی" تعبیر آمد "میرسی"
هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر!
#اميرعلي_سليماني
@golchine_sher
تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را
تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را
من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را
پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش میبیند امشب دشمنانش را
تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کردهام فصل خزانش را
پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را
تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را
من آن مستم که در میخانهای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را
#امیرعلی_سلیمانی
@golchine_sher