درد عشقت را همین دیشب به مادر گفتهام
تا تو باشــی برلبـم، هرلحظـه از سر گفتهام
مـــادرم باریــد و باریـد و دلــم بیتــاب شد
مثــل اینکه داغ دریـــا را به بنــــدر گفتهام
خواهرم تا روســری از سرنگیرد، بیقـــــرار
داستــانت را به او یک جـــور دیگر گفتهام
چای تلـــخ و استـکان و قند حتـــی تلــختر
من مگــــر درد دلــــم را با سمـــاور گفتهام!
دید با چشم خودش افتادنشرا خاک سرد
تا غم خود را به صحــرا با صنــوبر گفتهام
زیر و رو کردی جهـانم را و با این حال، باز
تا تـــو را دیــدم فقــط... اللــهاکبـر گفتهام
این همه زیبایـی یکجا، کمــال خلقت است
تا تو بودی از گل و خورشید، کمتر گفتهام
#ذبیحالله_ذبیحی
@golchine_sher
من عاشقـــم بگذار دلبــر، بیخبر باشد
بگــذار او مشغــــول افــــکار دگر باشد
اصــلاً چــــرا او را گـرفتار خودم سازم
بگــذار او پـــروانهی هر بــام و در باشد
دلتنـــگی ام را با شب تاریــــک میگویم
حتی اگـــر آن شب برایـم بیسحر باشد
بیتــابدل، دنبـــال آرامش نخــواهد بود
عاشق همان بهتر که عمـری دربهدر باشد
کم نیست گنجشکان زخمـیبال در جنگل
بهتــر، پرستوی تو هم بی بال و پر باشد
دیریست راه خانه را مـرغ دلم گـــم کرد
اصلاً همــان بهتــر که مفقـــودالاثر باشد
دیرآمــــدی هرچنـــــد امـــا زودتر برگرد
دشتم نه جای آهــوی پرشور و شر باشد
من کوچــهای سمت خیابانهای اندوهم
از جنس غم، هر روز در من رهگذر باشد
برعکس گیسوی بلنـد و مــوی افشــانت
بگـــذار فصـــل آشنـــایـی مختصر باشد
کمتر به فکــر دلبـــریهای تو خواهم بود
هرچنــد در من شور عشقت بیشتر باشد
با اینهمه از دوریات حرفی نخواهم زد
درمن اگــــر اندوه دنیـا، شعلــهور باشد
صبــح نشاطانگیــــز شالیــــزارها، با تو
بگــذار سهم من فقط خــون جگر باشد
#ذبیحالله_ذبیحی
@golchine_sher
صحبــت پنجــــره و بــاد که برمیگردی
در محـــل، هلـهلـــه افتـاد که برمیگردی
بیستون، پرشده از تیشهی شیریننفسان
کــــوه شد یکســره فرهاد که برمیگردی
درچمن،بر سر هرشاخه ودرسینهی دشت
نمنمـــــک، ابـــر، خبــر داد که برمیگردی
فال حافظ زدم و...باد صبا مشکفشان...
حـــرف این پیک سحـرزاد که برمیگردی
با دم گــرم تو دلهای پراز ســــایهی درد
بـــــاز هــم میشـود آبـــاد که برمیگردی
شب هجر تو چه یلدای بلندی شدهاست
به دلــــــم حس تو افتــاد که برمیگردی
شب بــــــارانی و در کلبــــهی تنهایی من
صحبـت پنجـــــره و بـــاد که برمیگردی
#ذبیحالله_ذبیحی
@golchine_sher
خستهام، حــال مرا مـرداب میداند فقط
شب، شب دلتنگ بی مهتاب میداند فقط
بسکه دارم سـر به دیــوار اتــاق خــالیام
رنگ و بوی گــریهام را قــاب میداند فقط
اینکه دوراز چشمهای تو چهدارم میکشم
ســاحل افتـــاده در سیــلاب میداند فقط
برگلـــوی آرزوهـــایم نشــــانــدی زخـــمها
درد جــانســـوز مرا، قصاب میداند فقط
سفره پهنو..هرچه میگردم تو اما نیستی
حــال بیمـــار مـــرا بشقــاب میداند فقط
در میان خاطـراتت میزنم هی دست و پا
این تب و تاب مرا، غـــرقاب میداند فقط
شمعـم و هر لحظه خاکستر شدنهای مرا
نیمهشب، پـــروانهی بیتاب میداند فقط
#ذبیحالله_ذبیحی
@golchine_sher
من عاشقـــم بگذار دلبــر، بیخبر باشد
بگــذار او مشغــــول افــــکار دگر باشد
اصــلاً چــــرا او را گـرفتار خودم سازم
بگــذار او پـــروانهی هر بــام و در باشد
دلتنـــگی ام را با شب تاریــــک میگویم
حتی اگـــر آن شب برایـم بیسحر باشد
بیتــابدل، دنبـــال آرامش نخــواهد بود
عاشق همان بهتر که عمـری دربهدر باشد
کم نیست گنجشکان زخمـیبال در جنگل
بهتــر، پرستوی تو هم بی بال و پر باشد
دیریست راه خانه را مـرغ دلم گـــم کرد
اصلاً همــان بهتــر که مفقـــودالاثر باشد
دیرآمــــدی هرچنـــــد امـــا زودتر برگرد
دشتم نه جای آهــوی پرشور و شر باشد
من کوچــهای سمت خیابانهای اندوهم
از جنس غم، هر روز در من رهگذر باشد
برعکس گیسوی بلنـد و مــوی افشــانت
بگـــذار فصـــل آشنـــایـی مختصر باشد
کمتر به فکــر دلبـــریهای تو خواهم بود
هرچنــد در من شور عشقت بیشتر باشد
با اینهمه از دوریات حرفی نخواهم زد
درمن اگــــر اندوه دنیـا، شعلــهور باشد
صبــح نشاطانگیــــز شالیــــزارها، با تو
بگــذار سهم من فقط خــون جگر باشد
#ذبیحالله_ذبیحی
@golchine_sher