eitaa logo
گلچین شعر
16.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
440 ویدیو
15 فایل
ارتباط با ادمین: @noroz_ad سه تا کانال شعرهای ما @golchine_sher @robaiiyat_takbait @noroz_ramezani
مشاهده در ایتا
دانلود
او که می‌پنداشت من لبریز از خوشحالی‌ام پی نبُرد از خنده‌ی تلخم به دستِ خالی‌ام نارفیقانم چه آسان انگِ بی‌دردی زدند تا که پنهان‌ شد به لبخندی، پریشان‌حالی‌ام سال‌ها کنج قفس آواز خوش سر داده‌ام تا نداند هیچ‌کس زندانی «بی‌بالی» ام شادم از عمری که زخمم منتِ مرهم نبُرد گفت هرکس: « حال و روزت چیست؟»، گفتم: « عالی‌ام! » @golchine_sher
رفت آبرویش مثل آب از جو، چه خواهد کرد؟ شیری که شد بازیچه‌ی آهو، چه خواهد کرد؟ از دست‌های دوست جز این انتظاری نیست جز زخمِ پی‌در‌پی مگر چاقو چه خواهد کرد؟ سنگم مزن زاهد! که‌ دست از شیشه بردارم بیمار معلوم است با دارو چه خواهد کرد! من مانده‌ام یک عمر این دل، زندگانی را دور از طنابِ دارِ آن گیسو چه خواهد کرد؟ از ردِ پای رفتنش پیداست دیگر، عشق خون مرا امروز فرش کوچه خواهد کرد حاشا حسادت ورزم احوال رقیبم را با من چه کرد او تا مگر با «او» چه خواهد کرد؟ @golchine_sher
راه می‌آمد و خوش بود اوایل با من دارد امروز اگر این همه مشکل با من صبر کن ای دل دیوانه! ببین تا چه کند عاقبت رفتن معشوقه‌ی عاقل با من نام «دل» بردم و از سینه‌ام آتش برخاست تا بدانی که چه کرده‌ست همین دل با من عمری از عشق چنان بود نصیبم که شده‌ست معنی «حسرت» و «اندوه»، معادل با «من» با چنین بخت سیاهی، چه امیدی به وصال؟! نیست از مزرعه‌ی سوخته، حاصل با من «مرگ، بهتر که از او دور بمانم» این را گفت یک ماهی افتاده به ساحل، با من @golchine_sher
راه می‌آمد و خوش بود اوایل با من دارد امروز اگر این همه مشکل با من صبر کن ای دل دیوانه! ببین تا چه کند عاقبت رفتن معشوقه‌ی عاقل با من نام «دل» بردم و از سینه‌ام آتش برخاست تا بدانی که چه کرده‌ست همین دل با من عمری از عشق چنان بوده نصیبم که شده‌ست معنی «حسرت» و «اندوه»، معادل با «من» با چنین بختِ سیاهی، چه امیدی به وصال؟! نیست از مزرعه‌ی سوخته، حاصل با من   «مرگ، بهتر که از او دور بمانم» این را گفت یک ماهی افتاده به ساحل، با من @golchine_sher
دستی بلند کرد و گفتم: «سفر به خیر!» خوش می‌روی، گذار تو از این گذر به خیر من چون گوَن، اسیرِ غم ِ خویشتن شدم یادِ تو، ای نسیمِ خوشَ‌رهگذر! به خیر یادِ تو، ای که خیسی چشمان من نشد آخر به عزمِ راسخِ تو کارگر، به خیر یادت نمی‌رود زِ خیالم؛ مگر به مرگ ذکرت نمی‌رود به زبانم؛ مگر به خیر بی‌خوابی ارمغانِ دلِ رفته‌ی من است هرگز نمی‌شود شبِ عاشق، سحر، به خیر تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر!» @golchine_sher
برعکسِ روزگارِ من، احوالِ من خوش‌است وقتی دلم به بختِ «تو را داشتن» خوش‌است شادم به شادی تو، چه کارم به روزگار؟ هر چند روزگار به آزار من خوش‌است در من _دریغ_ هیچ به جز درد و داغ نیست با تو همین که غافلم از خویشتن، خوش‌است تنها نه من به سِحرِ سلام تو سرخوشم حالِ هر آن‌که با تو شود هم‌سخن، خوش‌است این چار حرفِ ساده، همین نامِ کوچکم وقتی شنیده می‌شود از آن دهن، خوش‌است باری، نشسته‌ام به مرورِ خیالِ تو آری! دلِ غریب، به یادِ وطن خوش‌است! @golchine_sher
شاعر! تو خنده بر لبی، از غم ولی پُری ایینه‌ی تمام نمای تظاهری جز اخم از زمانه و جز زخم از رفیق چیزی به یادگار نداری که بشمُری دردا که بس سرودی و دردت دوا نشد ای شعر! _آه_ پس تو به درد چه می‌خوری؟ ای عشق! عمر رفت چرا دل نمی‌دهی ای غم! از این بریده چرا دل نمی‌بُری راهت چرا همیشه به « دل » ختم می‌شود؟ دلگیر و دلشکسته و دلتنگ و دلخوری @golchine_sher
در چشم تو دیدم غم پنهان شده‌ات را پنهان نکن احساس نمایان شده‌ات را یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را جز شانه پرمهر تو کو شاخه امنی؟ گنجشک ِ- کم و بیش - هراسان شده‌ات را گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن این عاشق پابندِ خیابان شده‌ات را از هرچه به جز چشم تو کافر شده این مرد آغوش گشا تازه مسلمان شده‌ات را.. @golchine_sher
4_5980992579611661231.ogg
زمان: حجم: 1.77M
تو -آن‌که از دل تنگم قرار و تاب گرفته- من -این‌که پيش تو بر بغضِ خود نقاب گرفته- چگونه می‌شود از چنگ غصه‌ات بگریزم؟ کبوترم که مرا پنجه‌ی عقاب گرفته نبوده حاصلم از راهِ رفته جز نرسیدن چنان‌که شب‌پره‌ای راه آفتاب گرفته شمرده‌ام همه داغ‌های مانده به دل را شمرده‌ام... که دلم از تو بی‌حساب گرفته خوشم به عشق تو اما مدام دلهره دارم چو کودکی که به دستان خود حباب گرفته @golchine_sher
لبم بدون تو هرگز به خنده باز نشد غمی چنین که غم توست، جان‌گداز نشد قنوت بستم و عکس تو بود در دستم به بغضِ خویش شکستم؛ که این نماز نشد چه لذتی‌ست در آزادی‌اش؟ یقینا هیچ کسی که یار ندید و اسیر ناز نشد اگرچه مجمعِ درد است، مرحبا به دلم دلی که آنی از آن ناز، بی‌نیاز نشد قسم به دیده‌ی پاکت، به پاکدامنی‌ات کدام مرد تو را دید و پاکباز نشد؟ دلی که دل به تو نسپرد، دلپذیر نگشت سری که سر به تو نسپرد، سرفراز نشد کجا پناه بَرَم از غمت؟ که حتی شعر برای من _منِ بی‌چاره_ چاره‌ساز نشد @golchine_sher
به سوی توست اگر این نگاه، دستِ خودم نیست صبوری از دلِ تنگم مخواه! دستِ خودم نیست مخوان به گوشِ منِ دل‌سپرده پند! که این عشق اگر درست، اگر اشتباه، دستِ خودم نیست همین که پلک گشودی به ناز، پر زد و دیدم دلی که دستِ خودم بود، آه، دستِ خودم نیست مرا ببخش که می‌خواهمت اگرچه بعیدی که من پلنگم و مهرم به ماه، دستِ خودم نیست برای از تو نوشتن، رديف شد کلماتم که اختیارِ غزل، هیچ‌گاه دستِ خودم نیست @golchine_sher
در چشم تو دیدم غم پنهان شده‌ات را پنهان نکن احساس نمایان شده‌ات را یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را جز شانه پرمهر تو کو شاخه امنی؟ گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شده‌ات را گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن این عاشق پابند خیابان شده‌ات را از هرچه به جز چشم تو کافر شده این مرد آغوش گشا تازه مسلمان شده‌ات را... @golchine_sher