کشوری بودم که از هر سو به سمتم تاختی
پرچم عشق خودت را بر دلم افراختی
عاشق دشمن شدن سخت است اما من شدم
رفتی و اردیبهشتم را جهنم ساختی
چند روزی باعث سرگرمی ات بودم،مرا
مثل یک اسباب بازی گوشه ای انداختی
دست در دست رقیبم دیدمت ای باوفا
خیره در چشمت شدم اما مرا نشناختی
او که رفته برنخواهد گشت ای دل شاد باش
باختی در عشق او وقتی خودت را باختی
#سیدعلیرضا_جعفری
@golchine_sher
سوختم از دوری ات با بی قراری ساختم
بی تو عمری با غم چشم انتظاری ساختم
وعده ی امروز و فردایت مرا پابند کرد
تا به آب و دانه ای مثل قناری ساختم
خاطراتت وقت دلتنگی دوباره جان گرفت
خانه ای از عکس های یادگاری ساختم
لحظه ای باران نم نم،لحظه ای رگبار و سیل
با تو و رفتارت ای ابر بهاری ساختم
دوستم داری نداری؟ دوستت دارم ولی
مثل حافظ با غم عشق و نداری ساختم
#سیدعلیرضا_جعفری
@golchine_sher
با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدم
گریه کردم،فکر کردی زیر باران تر شدم
سهم تنهایی من یک پاکت سیگار بود
سوختم آهسته تا همرنگ خاکستر شدم
شب به شب بی خوابی و سردردهای بی کسی
قرص خوردم پشت هم محتاج خواب آور شدم
گفته بودی دوستت دارم ولی برعکس بود
حرف چشم و خط لب های تو را از بر شدم
جوجه ی یک روزه ای بودم که در دستان تو
با نوازش های دل سوزانه ات پرپر شدم
از غرور رو به تاراجم نمانده هیچ چیز
کشوری مستعمره بی شاه و بی لشکر شدم
باز باران آمد و دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و من زیر باران تر شدم
#سیدعلیرضا_جعفری
@golchine_sher