جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد
شيطان خبر نداشت، بشر اختراع شد
“هابيل” ها مزاحم “قابيل” می شدند
افسانه ی “حقوق بشر” اختراع شد
مردم خيال فخر فروشی نداشتند
شيئی شبيه سكه ی زر اختراع شد
فكر جنايت از سر آدم نمی گذشت
تا اينكه تيغ و تير و سپر اختراع شد
با خواهش جماعت علاف اهل دل
چيزي به نام شعر و هنر اختراع شد
اينگونه شد كه مخترع ازخير ما گذشت
اينگونه شدكه حضرت “شر” اختراع شد
دنيا به كام بود و حقيقت؟مورخان
ما را خبر كنيد؛ اگر اختراع شد
#علی_اکبر_یاغی_تبار
@golchine_sher
عشق تو معنی همه اتفاق ها
دست تو سبز سبزتر از نبض باغ ها
چشمت تنت به هم زدنت قهرکردنت
دنیای من شده است همین باتلاق ها
از بس که نور عشق تو در من دمادم است
افسوس می خورند به حالم چراغ ها
من با کبوتری که تویی اوج می شوم
ارضا نمی کنند مرا این کلاغها
من با تو و تو با من و نه غیر ممکن است
بخت مزخرف من و این اتفاق ها
#علی_اکبر_یاغی_تبار
@golchine_sher
ماییم و خزانی و دل بی بر و باری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!
ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخنریز
یک وقت بر این خاک ترکخورده نباری
جوبار لهیب است غزلمرثیهی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری
گاهی قلمی هرزهقدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری
بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاک خیانتزدهی عشق، بکاری
از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری
هرگز کسی از شاعر بنبست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟
بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم
حالا که به کار دل ما کار نداری
#علی_اکبر_یاغی_تبار
@golchine_sher