یک مشت دارو
با شال می بندد زن قصه سرش را
چون درد پوشانده تمام پیکرش را
تخت وتشنج یک تن بد حال وحالا
آشفتگی دربرگرفته دامنش را
کم کرده روی درد را باعشق، هر چند
در ناشکیبی سوخته ،بال و پرش را
یک مشت دارو ، چشم های خیره بر تخت
یک شربت سرفه که گم کرده درش را
سنگر گرفته کودکش کنج اتاق و
دیده ولی بابای اوهمسنگرش را
یک دست وپایش مانده در مرز شلمچه
همراه خود آورده نیم دیگرش را
شب ها مچاله می شود از درد در خود
مهتاب می بنند به همراهی سرش را
روزی هزاران بار می میرد زنی که
همسایه می خندد جنون همسرش را
هر بار چیزی می شکست و باز میگفت
فردا برایت می خرم یک بهترش را
دارالجنون و عشق یعنی این اتاق و
یک زن که دیده پیش چشمش محشرش را
شاعر به پایان می رساند این غزل را
با مرد موجی با زن در محضرش را .
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
فرشته
هرگز کسی دیده میان خانه حوری را ؟
در دستهای ساده اش تنگ بلوری را ؟
حس کرده ای هر بار می بینیش انگاری
دوری از او ،دوری از او ،صد سال نوری را ؟
خورشید هم از چشم هایش نور می گیرد
پس می زند از پنجره وقتی که توری را
گاهی فرشته گاه مثل کوه پا برجاست
آموختم از دامن مهرش صبوری را
بوسیدمش هربار توی خنده اش حتی
بر گونه اش احساس کردم طعم شوری را
گل های ختمی جشن می گیرند وقتی که
می شوید از تنهایی اش هربار قوری را
آنقدر مادر دوستت دارم که می ترسم
حتی گمان بی تو ویک لحظه دوری را
لالاییت دنیای بی مرزی از آرامش
《دّس بوسِمِه ماروُن لّروگونی کُجُوری را 》
گفتی صبوری کن ،صبوری کن ،ولی ای کاش
یک بار می گفتی چه جوری را ؟چه جوری را ؟
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
دو فنجان چای
بعداز تو چشمانم همیشه سمت در باشد
حس می کنم عطر تنت این دور و بر باشد
در شهر پیچیده عزیزش بر نمی گردد
یعنی نمی شد یک نفر هم خوش خبر باشد؟
هی حرف پشت حرف پشت حرف پشت حرف
آیا خبرهایی از این بیهوده تر باشد؟
باید دو فنجان چای باشد با غزلهایم
وقتی بخوانم شعر او صاحب نظر باشد
مرگ مولف، اتفاق ساده ی شعر است
وقتی ( تو) در هر مصرع من مستتر باشد
(الله لا ...)هر روز می خوانم برای او...
بی شک دعاهایم برایش چون سپر باشد
چیزی نمی خواهم فقط یک آرزو دارم
روزی بیاید کفشهایش پشت در باشد
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
شال وارو
می خواهم اینجا گوشه ای دور از هیاهو
من باشم و در رو به رویم قامت او
او از تمام مثنوی هایش بخواند
من هم برایش چای داغ قند پهلو...
او از قرار رفته از یادش بگوید
من از غزلهای سروده در غم او
هرگز نمی دانسته این زن عاشقش بود
حالا از این مصرع که دستم می شود رو
حس می کنم او آمده در را بکوبد
من پشت در با دلهره با شال وارو
چون صبح آمد ساعتی را در کنارم
پیچیده حالا عطر دستش توی گیسو
عطر تنش بی شک همیشه خاطرم هست
هر شب مرا با خود برد تا باغ شب بو
باید که بردارم خودم را خاطراتم
هرچه از او مانده بماند توی پستو
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
جای مرا پر کرد اینک او در آغوشت
امشب محرم می شود من هم سیه پوشت
باور نمی کردم مرا از یاد خواهی برد
یعنی زمانی می رسد من هم فراموشت...؟
لعنت به آن زن تا تو را بوسید من مُردم
ناگاه دیدم یک جنازه بر سر دوشت
هرگز نمی خواهم بدانی تا ابد یک زن
هرصبح تا شب گریه کرده لای تن پوشت
دارد هوای این غزل دم می کشد کم کم
هی بغض می نوشم از این فنجان دم نوشت
امشب کمی دلشوره دارم بی گمان او هم
باید بخواند آیت الکرسی دم گوشت
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
اگر پنهان شوی در جاده ها جنجال خواهد شد
تمام کوچه ها از کشته مالامال خواهد شد
هزاران بار می گویم ، اگر پنهان شوی روزی
من دیوانه می میرم ، نگو خوشحال خواهد شد
تمام شهر می داند درون سینه ام از تو
فقط یک رد پا مانده که آن دنبال خواهد شد
من از هر کس نشانت را گرفتم ،گفت می آید
برایت واژه در واژه غزل ارسال خواهد شد
فقط یک جمله ، میخواهم بدانم دوستم داری ؟
تمام حرفهای ما همین جا چال خواهد شد
به وقتش شاعری ما را روایت میکند زیبا
چه بهتر سرنوشت ما که شرح حال خواهد شد
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
هرگز کسی دیده میان خانه حوری را ؟
در دستهای ساده اش تنگ بلوری را ؟
حس کرده ای هر بار می بینیش انگاری
دوری از او ،دوری از او ،صد سال نوری را ؟
خورشید هم از چشم هایش نور می گیرد
پس می زند از پنجره وقتی که توری را
گاهی فرشته گاه مثل کوه پا برجاست
آموختم از دامن مهرش صبوری را
بوسیدمش هربار توی خنده اش حتی
بر گونه اش احساس کردم طعم شوری را
گل های ختمی جشن می گیرند وقتی که
می شوید از تنهایی اش هربار قوری را
آنقدر مادر دوستت دارم که می ترسم
حتی گمان بی تو ویک لحظه دوری را
لالاییت دنیای بی مرزی از آرامش
《دّس بوسِمِه ماروُن لّروگونی کُجُوری را 》
گفتی صبوری کن ،صبوری کن ،ولی ای کاش
یک بار می گفتی چه جوری را ؟چه جوری را ؟
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
تقدیم به مادر عزیزم وتمام مادران صبور سرزمینم
@golchine_sher
(رمز شب )
اصلا حواست هست خیلی دیر کردی ؟
حال وهوای خانه را دلگیر کردی
بابای بدقولی نبودی ،حتم دارم
پیش آمده کاری برایت گیر کردی
اصلا دلت آمد که من تنها بمانم
یااینکه قبل از رفتنت تدبیر کردی ؟
می خواستی راحت شوی از هرچه دارو
من هی دعا کردم تو بی تاثیر کردی
چشمت روی کپسول اکسیژن چرا ماند
اینگونه شاید مرگ را تفسیر کردی
آن شب که ازخانه تو را بردند دیدم
صد سال گویا مادرم را پیر کردی
چندین زمستان برف را ناگاه بابا
در گیسوان دخترت تکثیر کردی
باقاب عکس کهنه هم سنگرانت
هر شب زلال چشم را تطهیر کردی
رفتی که با آنان شبی راحت بخوابی
مارا اسیر درد دامنگیر کردی
حالا چطوری جان بابا ؟درد داری ؟
بهتر شدی بابا ؟بگو تغییر کردی ؟
رمز شب ما بود بابا سرفه هایت
با گاز خردل زندگی را پیر کردی
حالا تمام خانه از عطر تو لبریز
حالا تمام شهر را تسخیر کردی
بابا حواست هست امشب ساعت هشت
هنگام دارو خوردنت شد دیر کردی
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
شعر غدیریه
دست برده روی زانو گفت بابا یاعلی
دم گرفته هر نفس روی لبش تنها علی
خانه تا مسجد پر از هنگامه ی دلدادگی
جشن می گیرد برای بهترین بابا علی
کوچه کوچه اشتیاق و خانه خانه هلهله
می شکوفد لحظه لحظه بر لب گلها علی
خوش به حال ما که در این گوشه ی جغرافیا
دل سپرده سالها بر جذبه ی مولا علی
بر لب ما موج می گیرد دمادم نام او
بانگ هرچه ماذنه اینجا علی ، آنجا علی
سبزی مازندران از سبزی شال علی
برکه برکه رود رودیم و بوَد دریا علی
باز هم عید غدیر و یک دهه دلدادگی
یک دهه جشن است اینجا میزبان ما علی
کاش می شد اینکه می آمد نجف مازندران
یا که می شد بُرد یک مازندران را تا علی
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
شاعر برگزیده جشنواره ملی غدیر دیار علویان
@golchine_sher
کاش می شد قدمی درگذرت بگذارم
نفسم را نفسی دورو برت بگذارم
یک شب آهسته بیایم که تو خوابی آنگاه
شاخه گل با غزلی زیر سرت بگذارم
چشم بد از رخ تو دور، دمادم باید
ان یکادی...همه جا پشت درت بگذارم
قصد داری بروی، کاش که قبل رفتن
بوسه ها در چمدان سفرت بگذارم
هر کجا دلخوشی و شاد برو، اما من
دل ندارم که دمی بی خبرت بگذارم
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
زخمی نشسته شانه ی تقویم، می دانی ؟
همزاد باران است این اقلیم، می دانی ؟
پاییز هم از شیون یکریز ما خسته ست
پیشانی پاییز را بستیم، می دانی ؟
انبوه درد خستگی هایت نشد بابا
یکروز حتی بین ما تقسیم، می دانی ؟
باور نمی کردم ببینم گوشه ی عکست
روزی نوار مشکی ترحیم، می دانی ؟
نفرین به هر روزی که بی تو رد شده بر ما
از کوچه های بی تو می ترسیم، می دانی ؟
کبرای تو حالا لباس تور پوشیده
بی تو ندارد قدرت تصمیم، می دانی ؟
لعنت به هر چه سایه ات را برد از خانه
هر بغض ما بی تو شده بدخیم، می دانی ؟
صدبار می سوزیم از روزی که می گفتیم
بابای موجی را نمی خواهیم، می دانی ؟
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher
می خواستمش وا کنم از سر، شدنی نیست
یا اینکه فراموش میسر شدنی نیست
یادم برود هرچه که مربوط به او هست
یعنی برسد قصه به آخر، شدنی نیست
برشاعر بیچاره کسی خرده نگیرد
گلدان خیالی که معطر شدنی نیست
ایکاش به گوشش برسانید که یک زن
آبستن دردی ست که مادر شدنی نیست
هربار تفال زدم و خواجه به من گفت
باید بکشی دست مقدر شدنی نیست
#فریده_خسروی_لرگانی
#عضوکانال
@golchine_sher