نیستی و بین گلدان ها بهارم کوچک است
چارچوب دلخوشی هایی که دارم کوچک است
سرزمینی تازه تاسیسم، بدون اسم و رسم
کشوری بی پرچمم، ایل و تبارم کوچک است
کوپه هایم میزبان یک مسافر هم نشد
توی دست کودکان بی شک قطارم کوچک است!
در زمان رفتنت از کار افتادم چه زود
بس که قلب ساعت ِ شمّاطه دارم کوچک است
دُور ِ این سیّاره ی تنها نمی چرخد کسی
ماه من! دور از قدم هایت مدارم کوچک است
شاعرم! بر شانه ام بار بزرگ واژه هاست
گرچه در چشمان کور شهر، کارم کوچک است
چیز چندانی نمی خواهم ، در این کوچه بمان!
گاه گاهی یک تبسّم...! انتظارم کوچک است.
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
نیستی و بین گلدان ها بهارم کوچک است
چارچوب دلخوشی هایی که دارم کوچک است
سرزمینی تازه تاسیسم، بدون اسم و رسم
کشوری بی پرچمم، ایل و تبارم کوچک است
کوپه هایم میزبان یک مسافر هم نشد
توی دست کودکان بی شک قطارم کوچک است!
در زمان رفتنت از کار افتادم چه زود
بس که قلب ساعت ِ شمّاطه دارم کوچک است
دُور ِ این سیّاره ی تنها نمی چرخد کسی
ماه من! دور از قدم هایت مدارم کوچک است
شاعرم! بر شانه ام بار بزرگ واژه هاست
گرچه در چشمان کور شهر، کارم کوچک است
چیز چندانی نمی خواهم ، در این کوچه بمان!
گاه گاهی یک تبسّم...! انتظارم کوچک است.
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
قرار بود بیایی، کمی امان بدهی
به شمعدانی ِ گلدان کهنه جان بدهی
به خانه ام، به همین دادگاه برگردی
کمی به متّهم ِ عاشقت زمان بدهی
قرار بود خودت نقش اوّلم باشی
دوباره حس ّ جدیدی به داستان بدهی
من و بهار نشستیم تا شکفتن را
_درست نیمه ی اسفند _یادمان بدهی
چه زود بود که سنگین ترین دقایق را
به روی صندلی ِ مرگ ،امتحان بدهی
هنوز منتظرم آن قطار برگردد
به خنده دست برای دلم تکان بدهی
هنوز نمره ی جغرافیای من صفر است!
خودت بیا که به من راه را نشان بدهی...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
نیستی و بین گلدان ها بهارم کوچک است
چارچوب دلخوشی هایی که دارم کوچک است
سرزمینی تازه تاسیسم، بدون اسم و رسم
کشوری بی پرچمم، ایل و تبارم کوچک است
کوپه هایم میزبان یک مسافر هم نشد
توی دست کودکان بی شک قطارم کوچک است!
در زمان رفتنت از کار افتادم چه زود
بس که قلب ساعت ِ شمّاطه دارم کوچک است
دُور ِ این سیّاره ی تنها نمی چرخد کسی
ماه من! دور از قدم هایت مدارم کوچک است
شاعرم! بر شانه ام بار بزرگ واژه هاست
گرچه در چشمان کور شهر، کارم کوچک است
چیز چندانی نمی خواهم ، در این کوچه بمان!
گاه گاهی یک تبسّم...! انتظارم کوچک است.
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
شد شعر من اتاقِ قرنطینه ی خودم!
باران ِ سنگ خورده به آیینه ی خودم
بوی بهار آمده امسال زودتر
با سرفه ای به غارت سبزینه ی خودم!
حتی نشد ببوسمت از روی ماسک ها
نفرین به صبح ِ تیره ی آدینه ی خودم!
این قلب ساده را - که نمی خواست هیچ کس -
اخراج می کنم شبی از سینه ی خودم
پرونده های عاشقی ام جرم ثابتی است
شرمنده ام به خاطر پیشینه ی خودم
این سکّه های اشک ، پس انداز ِ زندگی است
افزوده ام دوباره به نقدینه ی خودم
من آبروی دولت ِ عشقم که یک سرش
وصل است ناگزیر به کابینه ی خودم!
با اینهمه ، دو متر عقب تر بمان عزيز!
تا دور باشی از تب ِ دیرینه ی خودم...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
دیشب پدر دوباره تبی شعله ور خرید!
از نان خبر نبود... که خون جگر خرید
با کارت های خالیِ عمری که سوخته است
دیگر نمی شود نفسی مختصر خرید!
کبریت های بی خطر خانه گفته اند:
باید به سر دوباره هوای خطر خرید،
اصلاً برای هر سرِ بی درد لازم است
با مشت های بسته کمی دردسر خرید!
خورشیدهای باور ما را فروختند
یک عمر این جماعتِ تاریکِ زرخرید!
ای سرزمین آبی لبخندهای من!
باید چگونه تا تو بلیط سفر خرید؟
وقتی که بادها همه تعطیل می شوند
باید برای قاصدکان هم خبر خرید
دیشب رکاب می زدم اما میان خواب
با آن دوچرخه ای که برایم پدر خرید!
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
جز من چه کسی غرق دعا بود برایت؟
باران شدم از لحظه ی بدرود برایت!
بی مرزترین کشور دنیا منم امّا
از چارطرف بسته و محدود برایت!
گردشگر زیبا! بنشین، نقشه درست است
پا می شود از جنگل من دود، برایت
تا دست کسی سیبی از این باغ نچیند
پرچین شدم و یکسره مسدود برایت
قلّاب به قلّاب شدم ماهی ِرودت
هرگز نشد این آب، گل آلود برایت
بگذار پس انداز حساب تو شوم باز
با درصدی از بیشترین سود برایت
تنها تو بت آزر من باش دراین شهر،
تا بگذرم از آتش نمرود برایت
سنجاق به دفتر شده سنجاقک شعرم
برگرد که تا پر بکشد زود برایت...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
قرار بود بیایی، کمی امان بدهی
به شمعدانی ِ گلدان کهنه جان بدهی
به خانه ام، به همین دادگاه برگردی
کمی به متّهم ِ عاشقت زمان بدهی
قرار بود خودت نقش اوّلم باشی
دوباره حس ّ جدیدی به داستان بدهی
من و بهار نشستیم تا شکفتن را
_درست نیمه ی اسفند _یادمان بدهی
چه زود بود که سنگین ترین دقایق را
به روی صندلی ِ مرگ ،امتحان بدهی
هنوز منتظرم آن قطار برگردد
به خنده دست برای دلم تکان بدهی
هنوز نمره ی جغرافیای من صفر است!
خودت بیا که به من راه را نشان بدهی...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
قرار بود بیایی، کمی امان بدهی
به شمعدانی ِگلدان کهنه جان بدهی
به خانه ام، به همین دادگاه برگردی
کمی به متّهم ِعاشقت زمان بدهی
قرار بود خودت نقش اوّلم باشی
دوباره حس جدیدی به داستان بدهی
من و بهار نشستیم تا شکفتن را
_درست نیمه ی اسفند _یادمان بدهی
چه زود بود که سنگین ترین دقایق را
به روی صندلی ِمرگ، امتحان بدهی
هنوز منتظرم آن قطار برگردد
به خنده دست برای دلم تکان بدهی
هنوز نمره ی جغرافیای من صفر است!
خودت بیا که به من راه را نشان بدهی...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
من دوستت دارم، چو ابری آسمانش را...
ابری که پس داده به سختی امتحانش را
یاد توام، مانند سربازی که بعد از جنگ
دارد هنوزم خاطرات پادگانش را!
چشمان تو دریا و با عطر نفسهایت
بالا کشیده زورق من بادبانش را
دلشوره ات را میکشم هر روزدر آغوش
مثل درختی برگهای نیمه جانش را
آنگونه میخواهم تورا که تخت جمشیدم
رویای برگشتن به عصر باستانش را...،
آنگونه که زاینده رودم با لبانی خشک
در سینه دارد آتش " نصف جهان"ش را
با بیت بیت هر نگاهش حرف ها دارد
آن شاعری که بغض می دوزد دهانش را
من دوستت دارم، کنارت مرگ هم زیباست!
لطفاً خودت هم پیشبینی کن زمانش را!
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
نیستی و بین گلدان ها بهارم کوچک است
چارچوب دلخوشی هایی که دارم کوچک است
سرزمینی تازه تاسیسم، بدون اسم و رسم
کشوری بی پرچمم، ایل و تبارم کوچک است
کوپه هایم میزبان یک مسافر هم نشد
توی دست کودکان بی شک قطارم کوچک است!
در زمان رفتنت از کار افتادم چه زود
بس که قلب ساعت ِشمّاطه دارم کوچک است
دُور ِ این سیّاره ی تنها نمی چرخد کسی
ماه من! دور از قدم هایت مدارم کوچک است
شاعرم! بر شانه ام بار بزرگ واژه هاست
گرچه در چشمان کور شهر، کارم کوچک است
چیز چندانی نمی خواهم، در این کوچه بمان!
گاه گاهی یک تبسّم...! انتظارم کوچک است.
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
قرار بود بیایی، کمی امان بدهی
به شمعدانی ِگلدان کهنه جان بدهی
به خانه ام، به همین دادگاه برگردی
کمی به متّهم ِعاشقت زمان بدهی
قرار بود خودت نقش اوّلم باشی
دوباره حس جدیدی به داستان بدهی
من و بهار نشستیم تا شکفتن را
_درست نیمه ی اسفند _یادمان بدهی
چه زود بود که سنگین ترین دقایق را
به روی صندلی ِمرگ، امتحان بدهی
هنوز منتظرم آن قطار برگردد
به خنده دست برای دلم تکان بدهی
هنوز نمره ی جغرافیای من صفر است!
خودت بیا که به من راه را نشان بدهی...
#محمدعلی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher