باران سرِ چشمه ات وضو می گیرد
گل از نفس تو عطر و بو می گیرد
ای کوثر جاری نجابت، زهرا(س)
از نام تو عالم آبرو می گیرد
#محمد_رضا_کاکایی
#عضوکانال
#شعر_فاطمی
@golchine_sher
هنوز از آن نگاه محکم و مردانه می ترسند
هنوز از شعله شمع و پر پروانه می ترسند
نه تنها خوابشان را سردی خاکت می آشوبد
که با فکر دوباره رویشت، از دانه می ترسند
چنان مستند از آیین انگور تو زائرها
که از شور شرابت مردم بیگانه می ترسند
اگر چه پرپرت کردند در این باغ نااهلان
هنوز از بوی احساست دد و دیوانه می ترسند
چنان بسته است دست غیرتت راه تجاوز را
که دزدان بعد تو از ساکنان خانه می ترسند
نمی آرند اگر تاب تحمل قاب عکست را
هنوز از آن نگاه محکم و مردانه می ترسند
#محمد_رضا_کاکایی
#عضوکانال
#سردار_دلها
#می_ترسند
@golchine_sher
خدایا هر چه هستم نیستم من
بغیر از ذره یا رب چیستم من
تمام عمر من گفتم که آخر
بفهمم من تو هستی، نیستم من
#محمد_رضا_کاکایی
#عضوکانال
@golchine_sher
چقدر ساده گذشتیم و دل کنار زدیم
چقدر آنچه نبودیم را هوار زدیم
چقدر قصه ی رسوائی دل خود را
به روی رَدِّ پر از گوش کوچه جار زدیم
چقدر مثل کلاغان باغ کاج پرست
تمام عمر نشستیم و قار قار زدیم
سقوط ارزشمان جز سهام درد نداشت
در آن شبی که دل خویش را به دار زدیم
چقدر باده رنج از زمانه پیمودیم
چقدر ساغر مرگ از شب خمار زدیم
چه روزها که دویدیم تا به دست آریم
برای رفته چه شبها چو شمع زار زدیم
برای آنچه که باید شبی گذشت و گذاشت
به این و آن چقدر حرف ناگوار زدیم
چقدر مستی ما بوی معصیت دارد
چقدر ساغر از این مِی به اختیار زدیم
خدا کند که ببخشندمان به روز شمار
که سنگ غم به دل خلق بیشمار زدیم
#محمد_رضا_کاکایی
#عضوکانال
@golchine_sher