درخت منتظر ساعت بهار شدن
و غرق ثانيه هاي شكوفه بار شدن
درخت، دست به جيب ايستاده آخر فصل
كنار جاده، در انديشه ي سوار شدن
درخت منتظر چيست؟ گاري پاييز؟
و يا مسافر گردونه ي بهار شدن ؟
و او شبيه به يك كارمند غمگين است
درست لحظه ي از كار بركنار شدن
گرفته زير بغل، برگه هاي باطله را
به فكر ارّه شدن، سوختن، غبار شدن
درخت، ديد به خوابش كه پنجره شده است
ولي ملول شد از فكر پر غبار شدن
و گفت پنجرگي .... آه دوره ي سختي ست
بدون ِ پلك زدن، چشم انتظار شدن
و دوست داشت که يك صندلي شود مثلاً
و جاي دار شدن، چوبه مزار شدن
درخت،ارّه شد و توي كاميون افتاد
فقط يكي دو قدم مانده تا بهار شدن
و سر در آورد از كارگاه نجاري
پس از بريده شدن، خيس و تابدار شدن
ولي درخت ندانست قسمتش اين بود
برايِ يك زن ِ آوازه خوان، سه تار شدن
#محمد_سعید_میرزایی
@golchine_sher
دوباره دختری امشب به خواب دیده مرا
که از زبان غزل های من شنیده مرا
و با هزار دلیل از دلش که پرسیده
به این نتیجه رسیده که برگزیده مرا
تمام خوابش را کرده است نقاشی
کنار خود لب یک باغچه کشیده مرا
مرا گرفته و بوسیده پر پرم کرده
ولی نگفته چرا بی اجازه چیده مرا
جواب نامه او چیست؟ اگر آری ست
چه طعم میدهد این میوه رسیده مرا؟
ندیده عاشق او میشوم همین امشب
رها نمی کند این شوق تا سپیده مرا
جواب میدهم آری اگر چه می دانم
خدا برای رسیدن نیافریده مرا
#محمد_سعید_میرزایی
@golchine_sher
تو میروی که بمانی که جاودان باشی
تو میروی که در آنسوی هر زمان باشی
که توی حافظه ام تا ابد جوان باشی
تو مهربان تر از آنی که مهربان باشی
تو بی دلیل تر از بودنت کنار منی
بدون آنکه بخواهی در انتظار منی
تو دور میشوی از من ولی دچار منی
قرار نیست بیایی و بی قرار منی
تو بودی آنکه به خاکم کشیدی و رفتی
مرا که بی تو نبودم ندیدی و رفتی
به انتهای نبودن رسیدی و رفتی
خدا شدی و مرا آفریدی و رفتی
مرا بکُش که جواب سوال تو باشم
مرا بکش که درون خیال تو باشم
خودم درون خیال محال تو باشم
که در خیال خودم بی تو مال تو باشم
#محمد_سعید_میرزایی
@golchine_sher